📚عقلِ بورژوازی
📥حامد زارع
🖇وقتی کارل مارکس مُرد، یک دانشجوی حقوق در دانشگاه هایدلبرگ مشغول تحصیل بود که چند سال بعد و در زمانهای که کسی فکرش را هم نمیکرد که بتوان از جامعهشناسی مارکسیستی اعراض کرد، توانست صبغه دیگری به مطالعات اجتماعی بدهد و به عنوان جامعهشناسی لیبرال وارد میدان نظرورزی شود. متفکری که درک نیرومندی از تاریخ عمومی غرب داشت و دیوانسالاری آن را نقطه اوج نمایش عقل میدانست و یگانه راوی بروکراتیزه شدن کاپیتالیسم در تاریخ شد.
🖇او استیلای بوروکراتیکی را جزئی جدائی ناپذیر از جامعه جدید مبتنی بر سرمایهداری میدانست. ماکس وبر قائل به نحوی از حرکت جوهری در جوامع بشری بود که همواره این جوامع را به سوی سازمانی عقلانیتر و دیوانسالارنهتر پیش میبرد. وبر متخصص تبارشناسی پیدایش لیبرالیسم نیز بود که توانست با آثار خود تفاوت جامعه جدید را با جوامع قدمایی نشان دهد. اکنون که صدسال از مرگ او میگذرد، جهان متجدد غربی مدیون پژوهشهای او در باب سرمایهداری و آزادیخواهی است.
🖇ماکس وبر که کارل یاسپرس به عنوان نامدارترین شاگردش از او به عنوان «واقعیتی فلسفی» نام میبرد، به مثابه محل تلاقی علوم اجتماعی و آزدیخواهی در تاریخ اندیشه غرب، یکی از مهمترین معابر لیبرالیسم معاصر محسوب میشود که توانست استیلای مطلق نظریه مارکس در عرصه عمومی و روشنفکری اروپا را بشکند و پرچم راستگرایی را در برابر چپزدگی برافراشته سازد.
🖇کارل مانهایم معتقد بود که از هر جایی در جامعهشناسی آغاز کنیم، ناگزیر باید به جایی بازگردیم که ماکس وبر از آنجا آغاز کرد
. «باید مسئله اصلی را که ماکس وبر به آن مشغول بود به خاطر آوریم. یعنی این پرسش که چه زمینههای فرهنگی به پیدایش و آشکارشدگی کامل نیروهایی چون سرمایهداری، علوم دقیق و از این قبیل یاری رساندهاند؟» ماکس وبر به خطر پرداختن به همین مسئله است که کاوشگر روح سرمایهداری نام میگیرد.
🖇او در کتاب بسیار مهم «اخلاق پروتستان و روح سرمایهداری» و در پاسخ به مارکس و تحلیل ماتریالیسم تاریخی او نشان میدهد که نه تنها ادیان خصلت محافظهکارانه و انقیادآور ندارند، بلکه در مواقع و مواضعی میتوانند مهمترین جهشهای بشری را رقم بزنند.
🖇در مقام نتیجهگیری از اندیشه سیاسی ماکس وبر باید اذعان داشت که پردازش سرمایهداری حسبِ روندِ عقلانیشدن یک نتیجه مشخص به دنبال خود داشت و آن هم تبیین عقلایی بورژوازی به عنوان مورداعتمادترین و روزآمدترین سبک فلسفی و سیاسی که بشر تا کنون آزموده است. ماکس وبر به عنوان طلایهدار ارزشهای بورژوازی در ابتدای قرن بیستم میلادی، جان تازهای به تاریخ تفکر آزادیخواهانه در اروپای غربی میبخشد. اینچنین است که ظهور او پس از مارکس که ندای نابودی بورژوازی را سر داده بود، نه در حُکم ققنوسی که پرندهای حماسی است، بلکه به مثابه به پرواز درآمدن مجدد بوف مینروا که پرنده دانایی است باید دید. پرواز مینروا در آسمان اروپای قرن بیستم یک پیام بیشتر نداشت: بورژوازی هنوز زنده است./ مجله سیاستنامه
🔹متن کامل این مقاله را میتوانید در شماره پانزدهم سیاستنامه مطالعه کنید.
@HsociologyDeveplopment