TGViewer
Channel Public Channel
جامعه‌شناسیِ تاریخی توسعه در ایران

جامعه‌شناسیِ تاریخی توسعه در ایران

@hsociologydeveplopment

کانال«جامعه‌شناسی تاریخی توسعه در ایران»با بهره‌گیری از رویکرد جامعه‌شناسی تاریخی،به تحلیل ریشه‌های مسئله‌توسعه و توسعه‌نیافتگی‌در ایران می‌پردازدومحتوای‌مرتبط در این حوزه را بازنشر می‌نماید
(بانیم‌نگاهی‌به طبیعت، موسیقی‌وگزین‌گویه‌ها)
🆔 @SIKANSARA
Subscribers
141
Photos
333
Videos
303
Links
438
Recent Posts 20 shown
Post #3131 3

Forwarded from ایلام توسعه|نقد و بهبود|

🔻 موسی غنی‌نژاد: محسن جلال‌پور نمونه‌ای از بخش خصوصی واقعی است| بخش خصوصی واقعی که روی پای خودش است، وام‌دار دولت نیست

دکتر موسی غنی‌نژاد، اقتصاددان، در آیین رونمایی از کتاب «روزگار محسن» نوشته محسن جلال‌پور:

🔹ما همیشه از اقتصاد آزاد و بخش خصوصی دفاع می‌کردیم. دوستان چپ و مخالف ما می‌گفتند که بخش خصوصی واقعی کجاست.

🔹بعضی وقت‌ها دچار مشکل می‌شدیم که نشان بدهیم بخش خصوصی واقعی که روی پای خودش است، وام‌دار دولت نیست و روی زدوبندهای سیاسی نیست، وجود دارد. تا اینکه من با آقای جلال‌پور آشنا شدم

🔹برای آقای جلال‌پور هیچ برچسبی به پاکی، صداقت و وفای به عهد ایشان نمی‌چسبد

🔹آقای جلال‌پور در این کتاب به خوبی فرهنگ ایرانی را توضیح داده‌اند؛ اینکه تاجر به پولش نیست، ارزشش به اعتباری است که در جامعه دارد

🔹سال‌های ۴۲ تا ۵۷ یک مقطع خیلی مهم در تاریخ اقتصادی ایران است و همه چیز در این دوره اتفاق افتاده؛ هم آن معجزه اقتصادی دهه ۴۰ و هم وقایع بعدی

🔹غنی‌نژاد همچنین محسن جلال‌پور را از «افتخارات فرهنگ ما ایران‌زمین» دانست

⬅️ جزئیات بیشتر

منبع: درگاه تلگرامی اقتصاد نیوز
🆑 @ilam_development
Post #3129 15
⭕️ نظریه تاریخی

مبدع نظریه دولت رانتیر درباره ایران چه می‌گفت؟

✍🏻 مهدی تقی‌زاده /نویسنده نشریه

🔹حسین مهدوی، اقتصاددانی بود که نگران پیامدهای فراوانی پولی بود که دولت بدون نیاز به تولید داخلی و بدون گرفتن مالیات از شهروندان به‌دست می‌آورد. مهدوی در سال ۱۹۷۰ یعنی هشت سال قبل از وقوع انقلاب اسلامی در مقاله‌ای که بعدها به یکی از متون کلاسیک اقتصاد سیاسی نفت تبدیل شد، ایران را نمونه‌ای از «دولت رانتیر» معرفی کرد. استدلال او ساده اما عمیق بود. در شرایطی که بخش بزرگی از درآمد دولت از خارج اقتصاد داخلی تامین شود، نفت می‌تواند ماهیت دولت، نحوه تخصیص منابع، رابطه حکومت با جامعه و حتی مسیر توسعه را تغییر دهد.

🔹مهدوی حتی پیش از انتشار مقاله دولت رانتیر، درباره آینده سیاسی و اقتصادی ایران هشدار داده بود. در اکتبر ۱۹۶۵ مقاله‌ای با عنوان «بحران پیش‌رو در ایران» در مجله معتبر فارن افرز منتشر کرد. مقاله در جلد ۴۴، شماره نخست، صفحات ۱۳۴ تا ۱۴۶ منتشر شد. مهدوی در این نوشته، اصلاحات موسوم به انقلاب سفید و به‌ویژه اصلاحات ارضی را بررسی کرد و استدلالش این بود که مدرن‌سازی از بالا بدون حل مشکلات بنیادی اجتماعی و سیاسی نمی‌تواند ثبات پایدار ایجاد کند. حتی پیش‌بینی کرد با افزایش نارضایتی از حکومت شاه، موقعیت آمریکا نیز در ایران تضعیف خواهد شد و آمریکا ممکن است جای بریتانیا را به‌عنوان هدف اصلی احساسات ملی‌گرایانه بگیرد.

🔹دولت برای به‌دست آوردن این پول مجبور نبود اقتصاد داخلی را توسعه دهد. در یک اقتصاد معمولی، دولت برای تامین مخارج خود به مالیات وابسته است. برای آنکه مالیات بیشتری دریافت کند، باید بنگاه‌های بیشتری فعالیت کنند، مردم درآمد بیشتری داشته باشند و اقتصاد بزرگ‌تر شود. مالیات همچنین دولت را ناچار می‌کند با جامعه وارد نوعی رابطه بده‌بستان شود. اما دولت نفتی می‌تواند بخش بزرگی از درآمد خود را بدون چنین رابطه‌ای کسب کند. چاه نفت جای مالیات را می‌گیرد. مهدوی این وضعیت را نوعی «دولت‌گرایی اتفاقی» می‌نامید.

🔹سوال  مهم این است که آیا حسین مهدوی «مبدع اصطلاح دولت رانتیر» است؟ پاسخ نیازمند یک تمایز مهم تاریخی است. خود عبارت دولت رانتیر پیش از مهدوی وجود داشت. این اصطلاح در اوایل قرن بیستم نیز به کار می‌رفت و حتی لنین درباره «دولت رانتیر» یا دولت طلبکار سخن گفته بود. منظور او کشورهای سرمایه‌داری ثروتمندی بود که از صدور سرمایه و دریافت درآمد از کشورهای بدهکار بهره می‌بردند. بنابراین دقیق نیست بگوییم مهدوی نخستین فرد تاریخ بود که این دو کلمه را کنار هم قرار داد. اما می‌توان با اطمینان گفت او بنیان‌گذار مفهوم مدرن «دولت رانتیر» در اقتصاد سیاسی کشورهای نفتی است.

منبع: درگاه تلگرامی «هفته‌نامه تجارت فردا»

متن کامل یادداشت را اینجا بخوانید.
@HsociologyDeveplopment
Post #3128 16
♦️ زانیار ابراهیمی در نقد فصلنامه‌های دانشگاهی سخن می‌گوید 🔺
منبع: درگاه تلگرامی «جرعه»
@HsociologyDeveplopment
Post #3127 18
لیبرالیسم، کنشگری سیاسی و کارپژوهشی
در گذشته‌ای نه چندان دور طیف گسترده‌ای از روشنفکران چپ‌گرا، از مارکسیست‌ها گرفته تا  طرفداران اسلام سیاسی مجذوب یا مرعوب مارکسیسم، برچسب لیبرال و لیبرالیسم رابه ناسزای سیاسی تبدیل کرده بودند و در رقابت‌های سیاسی به ویژه پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷از این برچسب برای کنار زدن رقبا به طور گسترده‌ای استفاده می‌کردند. امروزه در جامعه ما خوشبختانه این حنا دیگر رنگی ندارد. و بخش روزافزونی از جوانان و تحصیل‌کرده‌ها نه تنها لیبرالیسم را مذمت نمی‌کنند بلکه به نوعی طرفدار آن شده‌اند، و راه حل مشکلات جامعه امروز ایران را در این نظام فکری جستجو می‌کنند. در چنین شرایطی طبیعی است که تعداد لیبرال‌ها یا مدعیان لیبرالیسم درایران بیشتر شود، و این  امر مبارکی است که باید آن‌را به فال نیک گرفت، و از آن استقبال کرد. اما در عین حال این  نگرانی وجود دارد  که مدعیانی که به نظر می‌رسد بیشتر در پی کسب قدرت سیاسی در آینده نزدیک در «نظام سیاسی بعدی» هستند، حتی با نیت‌های خیر اما شتابزده  جنس قلابی به مردم تحویل دهند. و این البته ممکن است برای ایران عزیز فاجعه‌بار باشد. منظور از جنس قلابی نوعی ایدئولوژی وارداتی بیگانه با فرهنگ ایرانی است که جامه فاخری به آن پوشانده‌اند و به رغم شکوه و عظمت ظاهریش به درد ایرانی نمی‌خورد. تاریخ معاصر ایران شاهد نتایج زیانبار ناشی  از این ایدئولوژی‌های وارداتی، ازجمله ناسیونالیسم و انواع سوسیالیسم بوده است. ناسیونالیسم رمانتیک و بیگانه ‌ستیز مصدقی و اصلاحات ارضی محمد رضا شاهی از مصداق‌های اجناس قلابی وارداتی است.  
اخیراً یکی از این  دوستان «لیبرال» در سلسله نوشته‌‌هایی از منظر کنش‌گری سیاسی به نقد دیدگاه‌های من به عنوان نماینده «شاخه اقتصادی محافظه‌کاری فقهی» پرداخته‌ و جناب محمد قوچانی را نماینده شاخه سیاسی  محافظه کاری فقهی دانسته و مدعی شده‌ که « محافظه‌کاری فقهی» یک جریان فکری و سیاسی قدرتمند در کشور است که چهره واقعی‌ خودش را در پشت یک «ماسک لیبرال» پنهان می‌کند. و … ‌می‌کوشد دستگاه فقاهت را از زیر ضرب خارج کند.» در ادامه ایشان از موضع یک لیبرال سکولار دموکرات اعلام ‌می‌کند قصد دارد نشان  دهد که، «نزاع میان غنی‌نژاد با چپ‌ها و روشنفکران دینی در واقع کوششی برای تبرئه دستگاه فقاهت و روحانیت از وضع موجود و از گناه ۵۷ است»
ازهمان ابتدا روشن است که نظریه این دوست «لیبرال» از ژانر تئوری توطئه است: یک جریان فکری و‌سیاسی قدرتمند که ماسک زده و می‌خواهد دستگاه فقاهت و روحانیت را تبرئه کند. البته چندان روشن نیست که هدف از این توطئه چیست؟ اما پرسش مهم‌تر این است که در ایران پس از انقلاب اسلامی دستگاه فقاهت و روحانیت کجاست و در چه وضعیتی قرار دارد؟ واقعیت این است که با سیطره قدرت سیاسی حاکم بر کلیه نهادهای دینی از حوزه‌های علمیه گرفته تا مساجد و تکیه‌ها، از سال‌های پس از انقلاب اسلامی، دستگاه فقاهت مستقلی همانند قبل که بخشی از سنت اسلام شیعی است دیگر وجود خارجی ندارد. اسلامی که اکنون بر کشور ما حاکم است به عنوان روایت شاذی از اسلام سیاسی، یک جریان کاملاً حکومتی متمرکز است، و این جریان طبیعتاً نیازی به توطئه برای تبرئه خود ندارد چراکه خود و طرفدارانش را ملت «مبعوث» می‌داند، و از زمین و زمان طلبکار است و پاسخ‌گوی هیچ‌کس نیست. این  دوست «لیبرال سکولار دموکرات» چون حقیقت را نمی‌بیند ره افسانه می‌زند. محافظه‌کاری فقهی که ایشان از آن دم می‌زند و می‌خواهد ماسک از چهره‌اش بردارد اصلاً در ایران امروز محلی از اِعراب ندارد. بحث در باره مفهومی عدمی سرانجامی جزافتادن در وادی یاوه‌گویی ندارد. راستی لیبرال سکولار دموکرات دیگر چه صیغه‌ای است؟ کنار هم چیدن سه مفهوم کاملاً متفاوت ظاهراً برای تاکیدبر یک ‌موضع سیاسی مشخص در شرایط ایران کنونی است اما در عین حال حکایت از فقدان فهم درست و منسجم از آنها دارد.
در پایان لازم است تاکید کنم که این یادداشت به معنی فتح بابی برای گفتگو با دوستان لیبرال ازاین دست نیست چراکه من کنش‌گر سیاسی نیستم و خود را صرفاً پژوهشگری می‌دانم که نگران ایران و مردمان  آن است. این دوستان در قامت کنش‌گران سیاسی وارد میدان شده‌اند که این کار البته هیچ ایرادی به خودی خود ندارد اما از سنخ کاری که من انجام می‌دهم نیست. با توجه به فقدان هرگونه اشتیاق و ذوقی برای فعالیت‌هایی از این دست ترجیح می‌دهم باب این گفتگو را همین جا ببندم، و برای دوستان جهت رسیدن به نیات خیرشان آرزوی توفیق کنم.

🖊️موسی غنی‌نژاد
منبع: درگاه تلگرامی «موسی غنی‌نژاد»
@HsociologyDeveplopment
Post #3126 26
قنات — مهندسیِ سینه‌به‌سینه

یکی از عجایب ایران کهن سیستم قنات بوده. آبی که در مناطق بیابانی کم بود، از صدها کیلومتر دورتر از زیر زمین به بیابان منتقل می‌شد — به دور از گزند آفتاب.

چطور واقعا؟ قنات‌کشی مهارتی بود که نسل به نسل منتقل می‌شد و البته راهی بود برای کشیدن رگ‌های زندگی به دوردست‌های بی‌آب...

شرح سیستم قنات رو در ویدئو می‌تونید ببینید و بشنوید.

چند ویدئوی مشابه از شاهکارهای مهندسی کهن ایرانی:

— آسبادهای ایران
— تهویه مطبوع در کویر
— یخچال‌های کهن: یخ در چله تابستان
🔗 منبع
@HsociologyDeveplopment
Post #3125 22
📚روشنفکری و سازشکاری
آیا سردمداران روشنفکری ایران در دهه چهل خائن بودند؟

✏️حامد زارع

♦️تلاش روشنفکرانی که کوشیدند با تفسیر تجددستیز خود، صورت امکان دیگری از توسعه مبتنی سنت عرضه کنند، به نتیجه‌ای جز ایدئولوژیک‌کردن حیات فرهنگی با تشبث به گفتمان‌های هویتی ختم نشد. جواد طباطبایی از این تلاش تراژیک به عنوان غرب‌زدگی مضاعف یاد می‌کند و می‌نویسد: «عمده‌ی نویسندگان معاصر کوشیده‌اند تا در برابر امکان تجدد در اندیشه‌ی غربی، با بازگشتی به سنت، تفسیری ایدئولوژیک از آن را به عنوان شیوه‌ی امکانی از نوعی متفاوت، اما در خلاف جهت تجدد عرضه کنند. این تفسیر تجددستیز از سنت که نویسندگانی با دیدگاه‌های گوناگون، مانند داریوش شایگان، جلال آل‌احمد، احسان نراقی و علی شریعتی، اما همسو در جهت تصفیه‌ی حساب با تجدد نوپای ایرانی عرضه کردند، در اصل غربی و یا به عبارت دیگر، «غرب‌زده»، یعنی ناشی از جهل به ماهیت اندیشه‌ی جدید غرب بود. آنان با دریافت نادرستی که از ماهیت اندیشه‌ی غربی پیدا کرده بودند، به دنبال ویژگی‌های شرایط امکان تأسیس تجدد در غرب، در وضعیت امتناع در ایران بودند و حاصل بحث آنان، از سویی، راه را بر درک درست سنت مسدود کرد و از سوی دیگر، دریافتی ساده‌انگارانه از تحول اندیشه در مغرب‌زمین را القا کرد که از بنیاد با ماهیت آن اندیشه و نسبت آن با تمدن غربی سنخیتی نداشت» (طباطبایی، 1379، ص 10). پرپیدا است که تجددستیزی زمانی که با جهل به ماهیت تجدد نیز همراه باشد، لاجرم به اتخاذ موضع سیاسی در باب نسبت ما و غرب می‌انجامد. کاری که «احمد فردید»، «جلال آل‌احمد»، «علی شریعتی»، «احسان نراقی» و نهایتاً «داریوش شایگان» (البته در آثار متقدم خویش) هر کدام به درجاتی با آثار خود انجام دادند و با تأکید بر رابطه‌ی استعماری غرب با ما و سخن‌سرایی در باب مادیت تمدن غربی و معنویت تمدن شرقی، به وضعیت عدم خودآگاهی تاریخی ما تداوم بخشیدند.

♦️بدین کیفیت که ابتدا ایده‌ی فلسفی غرب‌زدگی توسط فردید طرح و سپس به همت جلال آل‌احمد سیاسی و با مجاهدت علی شریعتی در تلفیق اسلام و مارکسیسم، تبدیل به یک ایدئولوژی شد. در گام بعدی نیز نمودی از این ایدئولوژی تجددستیزانه، در ضمن تحلیل‌های جامعه‌شناسانه احسان نراقی از بحران‌های غرب، مسبب تدوین نظریه‌ی فلسفی علیه تجدد توسط داریوش شایگان و در نهایت قوام‌یافتن تئوریک تجددستیزی به عنوان یک مقوله‌ی عمومی در آستانه انقلاب 1357 در ایران شد. مقوله‌ای که پیش از پدیدار شدن نخستین نشانه‌های سرنگونی رژیم شاه، تبدیل به یک روحیه‌ی ملی شد و نقش اساسی را در سرنگونی نظم موجود و تضعیف و حتی در مواردی تعطیلی روند توسعه و تجدد در جامعه ایرانی بر عهده داشت. این خطای روشنفکری ایرانی بعدها توسط داریوش شایگان که عمر درازی داشت و از این شانس برخوردار بود که ثمرات و نتایج استقرار اسلام سیاسی را ببیند ضمن اذعان به این نکته که نسل کنونی جوانان ایران، شعورشان از نسل ما بسیار بیش‌تر است، صراحتاً گفت: «باید اعتراف کنم شرمنده‌ام که نسل ما گند زد!» او در گفتگویی با یکی از نشریات چاپ تهران با اشاره به این نکته که ما روشنفکران جایگاه خود را ندانستیم و جامعه را خراب کردیم افزود: «ایران در سال‌های دهه‌های چهل و پنجاه داشت جهش می‌کرد. ما از آسیای جنوب شرقی آن موقع جلوتر بودیم، ولی بعد آن‌ها پیش افتادند و موفق‌تر شدند. علت عدم موفقیت ما به نظر من این است که ما شتاب تغییرات را تحمل نکردیم. حالا چرا؟ نمی‌دانم. همچنین ما روشنفکران آن دوره هم پرت بودیم و تحلیل درستی از جایگاه خود در جامعه و جامعۀ خود در جهان نداشتیم… ما باید گام‌نهادن در مسیر صنعت و پیشرفت را از مونتاژ آغاز می‌کردیم. جالب بود که روشنفکران آن دوره از این مونتاژ به بورژوازی کمپرادور یاد می‌کردند.» (شایگان، 1395)

♦️اتحاد نامعقول روشنفکران نسل سوم ایران در مواجهه‌ی مقلدانه با غرب و توجه غیرمجتهدانه به سنت، به جایی جز سراب نمی‌توانست برسد. این نویسندگان بدون التفات به بنیادهای سنت و مدرنیته، با مسافرتی روحی به عقبه‌ی فرهمند مشرق‌زمین، چراغ جادویی را برای ایرانیان به ارمغان آوردند که از آن جز توهم صادر نشد. هر یک از آنان با گرفتن ایده‌هایی از احمد فردید که خود فردید آن ایده‌ها را از هانری کربن گرفته بود، دست به کار تدوین نظریاتی شدند که ثمره‌اش ایجاد تجددستیزی رادیکال در دهه‌ی پنجاه بود. «فردید با مفهوم «غرب‌زدگی» برچسب درستی به وضع بیمارگونه‌ی تاریخی ما زده بود، بی‌آنکه بتواند آن را به روشنی شرح و تحلیل کند. شاید مشکل او این بود که خود را بیرون از این وضع و چیره‌شده بر آن می‌انگاشت، در حالی که سراپا گرفتار وضع روانی کین‌توزانه گذار از غرب‌شیفتگی به غرب‌ستیزی بود.

🔹 ادامه مطلب را می‌توانید در شماره ۲۸ سیاست‌نامه در تامبرد مطالعه کنید.
🔗 منبع
@HsociologyDeveplopment
Post #3124 16

Forwarded from ایلام توسعه|نقد و بهبود|

چه کسانی شاه را به اجرای اصلاحات ارضی تشویق کردند؟

در شهریور ۱۳۴۲، هزاران کشاورز سند مالکیت زمین‌های خود را از حکومت پهلوی دریافت کردند.

اصلاحات ارضی قرار بود به مناسبات دیرپای ارباب-رعیتی پایان دهد، کشاورزان را به مالکان مستقل تبدیل کند و پایه‌های سلطنت را تحکیم بخشد اما هم روستا را نابود کرد و هم شهر را به هم ریخت.

ادامه مطلب را در یادداشت اصلاحات ارضی چگونه به فرسایش پایه‌های سلطنت کمک کرد؟ مطالعه نمایید.
🔗منبع: هفته‌نامه تجارت فردا
🆑 @ilam_development
Post #3123 22
گوستاو لوبون و جنون جمعی؛ روان‌شناسی سقوط توده‌ها

در ادامه‌ی سلسله‌ی منتقدان نظم توده‌ای، قرن نوزدهم میزبان متفکری است که از زاویه‌ای متفاوت و روان‌شناختی، پرده از آسیب‌های بنیادینِ دولت  عوام برمی‌دارد؛ گوستاو لوبون فرانسوی منظور و توجه این کوته نوشته است.  اگر توماس آکوینی از منظر فلسفه‌ی سیاسی و سنت ارسطویی به نقد دموکراسی توده‌ای نشست، لوبون در شاهکار جنجالی و اثرگذار خود، «روان‌شناسی توده‌ها» (The Crowd: A Study of the Popular Mind)، با نگاهی به تحولات مدرن، به کالبدشکافی رفتارِ روانیِ انسان در بستر اجتماعِ توده‌ای پرداخت.
محور اصلی استدلال و بحث  لوبون این است که انسانِ درونِ «توده»، ماهیت متفاوتی با انسانِ فردی دارد. به محض اینکه افراد در یک تجمع بزرگ یا توده‌ای گردهم می‌آیند، عقلانیت فردی، خردِ انتقادی و مسئولیت‌پذیری اخلاقی‌شان رنگ می‌بازد و در یک «روح جمعی» ذوب می‌شود. در این حالت، توده به شدت تحت تأثیر هیجان‌های آنی، احساسات خام، عفونتِ روانیِ مسری و قدرتِ تلقین‌پذیری بالا قرار می‌گیرد.
از نظر لوبون، توده‌ها هرگز به دنبال حقیقت نبوده‌اند؛ آن‌ها تشنه‌ی توهم‌اند و بدون توهم نمی‌توانند زندگی کنند. در چنین بستری، استدلال منطقی و برهان عقلی در برابر توده کارایی ندارد و آنچه میدان‌دار می‌شود، زبانِ تصویر، اغراق، شعار و  شور شاعرانه  و تَکرار است. اینجاست که رهبران پوپولیست و عوام‌فریب از راه می‌رسند؛
این عوام فریبان و رهبری سیاسی شان فی الواقع سرنوشت محتوم توده هاست. کسانی که با سوار شدن بر موج احساساتِ متلاطم و ناخودآگاهِ جمعی، توده‌ها را همچون مومی در دست می‌گیرند و به هر سویی که بخواهند هدایت می‌کنند.
نگاه لوبون به دموکراسی ،  هشدار و اقامه نزاعی است به این حقیقت که حکومتِ توده‌های کنترل‌نشده، به دلیل فقدانِ تعادل روانی و شکنندگی ساختاری، همواره در آستانه‌ی سقوط قرار دارد. دموکراسی  از منظر او نه تنها به آزادی پایدار منتهی نمی‌شود، بلکه به دلیل آشفتگی درونی و از دست رفتن کنترل عقلانی، زمینه‌ساز اصلی ظهور دیکتاتوری‌ها و استبدادهای آهنین خواهد شد.  رابطه‌ای معنادار که تاریخ معاصر بارها آن را به تماشا نشسته است.
◽کپی از کانال تلگرامی اشکان زارع
@HsociologyDeveplopment
جامعه‌شناسی تاریخی توسعه در ایران
Post #3122 29
📚 تازه‌های نشر: دولت‌زدگی؛ رساله‌ای درباره جامعه ایران به قلم میلاد دخانچی منتشر شد

🔴 این دفتر استدلال می‌کند که ما ایرانیان نه غرب‌زده، بلکه دولت‌زده‌ایم . اگر هم غرب‌زده بوده‌ایم، باید گفت یا دوران غرب‌زدگی به پایان رسیده و دولت‌زدگی آغاز شده، یا دولت‌زدگی ادامه‌ی غرب‌زدگی ماست. اینکه حکومت و دولت را مقصر همه‌چیز می‌دانیم، اینکه نسبت به آن یا سرشار از مهریم یا سرشار از خشم، یا نسبت به آن بی‌تفاوتیم، و اینکه هیچ ایده‌ای برای بهبود وضعیت نداریم — یا دست‌کم ایده‌مان جواب نداده — همگی از امتداد منطق دولتی در ما حکایت می‌کند. دولت هم فقط مجموعه‌ای از ساختمان‌ها و قوانین نیست؛ دولت یک ذهنیت است، یک منطق است.
در منطق دولت‌زده‌ی ما ایرانیان، انقلاب جذاب‌تر از اصلاح است — حتی طرفداران حکومت نیز ترجیح می‌دهند انقلابی شناخته شوند تا اصلاح‌طلب. این ترجیحِ انقلاب بر اصلاح، این جست‌وجوی یک نیروی بیرونی برای تغییر به‌جای پذیرفتن مسئولیت آن...

مشاهده کتاب و مطالعه صفحات نخست

🔗منبع
@HsociologyDeveplopment
جامعه‌شناسی تاریخی توسعه در ایران
Post #3120 34
غلامرضا غفاری در نشست «گفتگو درباره جامعه ایران؛ با نگاهی به کتاب درباره جامعه» مطرح کرد:
‌
همبستگی بدون پذیرش تفاوت‌ها می‌تواند مسئله‌ساز شود
‌
بازگشت به جامعه نیازمند گفت‌و‌گو و خرد جمعی است
‌
‌
گزارش کامل خبر را در لینک خانه اندیشمندان علوم انسانی مطالعه کنید.
‌
پوشه شنیداری سخنرانی غلامرضا غفاری در نشست«گفتگو در باره جامعه ایران؛ با نگاهی به کتاب در باره جامعه»
@HsociologyDeveplopment
Post #3118 37
🔶 ۳۰ شهریور سال‌گرد درگذشت #پرویز_مشکاتیان موسیقی‌دان بزرگ، هنرمند و نغمه‌ساز استثنایی ایران‌زمین است.

🔹او که می‌گفت:
یک چیزی در نهانخانه ذهنی هر ایرانی هست و آن ایران است. برای آن جانفشانی می‌کنند، آهنگ می‌سازند، اشک می‌ریزند، به موقعش شمشیر هم می‌کشند‌.
و می‌گفت: افتخارش در زندگی این است که تصنیف وطن من را برای ایران ساخته است.
🔗 منبع
@HsociologyDeveplopment
Post #3113 37
📌«ما فارغ از هر گرایش سیاسی، اگر "آب و خاک" را مبنا قرار دهیم، به یک تعریف حداقلی از ایران نیاز داریم تا آن نظریه مبنا، بستری را برای رقابت‌های فکری فراهم کند؛ تنها پس از آن است که می‌توانیم با هر گرایش چپ یا راست، درباره جزئیات ایران بحث و گفت‌وگو کنیم.»| سیاست‌نامه، مجله مجازی فصل‌نامه اندیشه (حامد زارع)

🎥ویدئوی نشست «میهن‌دوستی گزینشی» با سخنرانی علی‌اصغر سیدآبادی


🔗مشاهده کامل نشست
@HsociologyDeveplopment
YouTube «میهن‌دوستی گزینشی» با سخنرانی علی‌اصغر سیدآبادی نشست «میهن‌دوستی گزینشی» با سخنرانی علی‌اصغر سیدآبادی از سلسله دیدارهای نویسندگان و خوانندگان به همت مجله سیاست‌نامه با همکاری سرای علوم انسانی دوشنبه (۲۳ شهریور ۱۴۰۵) در خانه هنر نیماژ برگزار شد.
Post #3112 23
جامعه‌شناسیِ تاریخی توسعه در ایران ببینید و لذت ببرید از دانش فیزیک اجدادمون در ایران کهن که می‌دونستند چطوری در دل کویر یخ برای چله تابستون تولید و ذخیره کنند دیگه کاری کردم درگیر خوندن زیرنویس نباشید 👋 🔗 منبع @HsociologyDeveplopment
چطور ایرانیان در دوران کهن وسط کویر خانه‌ای با هوای مطبوع می‌ساختند؛ بدون برق و دستگاه تهویه، و فقط با اتکا به معماری هوشمندانه! ببینید و لذت ببرید.
🔗 منبع
@HsociologyDeveplopment
Post #3111 20
             گزارشی حسی از قحطی بزرگ در تهران
                    1296- 1297
در ایام قدیم بروز قحطی و بیماری‎های واگیردار موسمی در پهنه ایران امری عادی تلقی می‎شد. هر از چند گاهی، در این یا آن ایالت و ولایت، به دلایل مختلفی از جمله کمبود بارش باران، مواد غذایی آنقدر کم می‎شد که قحطی را به دنبال خود می‎آورد. قحطی نیز مهمترین علت بروز بیماری‎های مسری و شیوع آن در میان اهالی قحطی‎زده بود. بدین ترتیب تعداد زیادی از مردم جان خود را از دست می‎دادند.
اما درمیان آن تعداد زیاد از قحطی‎های محلی و منطقه‎ای، تا قبل از سال 1300 سه قحطی بسیار بزرگ و وحشتناک کل ایران را در نَوَر دیده و بخش بزرگی از جمعیت را طعمه خود کرد. یکی از آنها قحطی‎ای است که در فاصله سال‎های 1296 و 1297 بر تقریبا تمامی گستره جغرافیایی ایران سیطره یافت. فارغ از ابعاد و علل به وجود آمدن آن، برای درک هرچه بهتر آنچه که در سال‎های قحطی بزرگ بر ایرانیان گذشت، مناسب است مروری بر دو گزارشی نمائیم که شاهدان عینی ماجرا در همان ایام نوشتند و از خود به یادگار گذاشتند.
نخستین گزارش، وصف کلی مردم در آن ایام است که نویسنده گزارش در این رابطه می‎نویسد:
«در روزهای سیاه- ایام وحشت- دوره هجوم مرض و قحطی، پسرها و دختران خردسال دور خیابان‎های شهر پراکنده هستند و  شب‎ها در گرد تنورهای نانوائی، در اطراف تون‎های حمام، در کنار خرابه‎ها اجتماع می‎نمایند. بعضی از اهل تهران و در بعضی از دهات دور و حوالی تهران، به عینه مثل سگ‎های بی باعث و بانی هستند.
آسمان خشک، زمین خشک، هوا کثیف و تار، زندگانی تیره.
آیا هیچ پیرمردی، هیچ ریش سفیدی به خاطر می‎داشت:
 که عرصه اجتماعی [به قدری] تنگ بشود که از شدت فقر و بیچارگی خانواده‎های اصیل و نجیب هم موفق نشوند یک شکم نان جو پیدا کنند،
که در کنار خیابان‎ها پسرها و دختران پدر و مادر مردهِ زرد چهره، بدن‎های عریان خود را زیر پلاس پاره‎ها پوشانده و با کثافت و با امراض، با سرما، با قحطی و با مرگ در کشمکش باشند؟
که  زن‎های شوهر فرار کرده، پیرمردهای دور توده‎های خاکروبه جمع شده، همان طور که سگ‎ها سر پاره‎های استخوان با هم نزاع می‎کنند، آنها هم سر استخوان‎های [همچون]سفال‎های سبزی پوست‎های گندیده با هم نزاع کنند؟»
دومین گزارش متعلق به یکی از افرادی است که به عنوان کمک‎رسان و امدادگر یکی از موسسات خیریه، به کمک مردم شتافته و در خاطراتش از آن ایام نوشت:
« می‎رفتم برای گرسنه‎ای قدری دمپخت[1] بخرم. از پشت سر صدای لرزانی شنیدم. مثل اینکه از ته چاه بیرون می‎آمد. به سرعت برگشتم. پیرزنی بود که در چند قدمی در کنار خط واگن افتاده بود. با احتیاط بلندش کردم. زانوی خود را تکیه‎گاهش قرار دادم. [صدا زدم:] پیرزن!، مادرجان!
جواب نمی‎دهد. رخسار پر چینش رنگ مرگ گرفته بود. قدری آب گرم فراهم کرده به حلق او ریختم. چند دقیقه طول کشید. پلک‎های چشم را حرکت ضعیفی داد. در موقعی که چای شیرین به او می‎دادم، یک نفر را برای تهیه قدری دمپخت فرستادم. کم کم چین‎های خاک‎آلود پیشانی پیرزن شروع به جمع شدن کرده، چشم‎ها را گشوده، نگاهی به من و نگاهی به اطراف خود کرده اشکی از گوشه چشمانش سرازیر شد. نگاهش خیلی معنی داشت. در این موقع دمپخت رسید. با خود گفتم الان دمپخت را خواهد بلعید. ولی دست مرتعش خود را در زیر چادر ژنده خود فرو برده، بسته نیم بازی بیرون کشید. خواست دمپخت را توی دستمال بریزد که دستمال باز شده مقداری علف از آن بیرون ریخت. در حالتی که گریه گلویش را گرفته بود، می‎گفت: حالا سه روز است با اطفالم علف می‎خوریم. علف هم پیدا نمی‎شود. خدایا! مرگ!
فهمیدم پیرزن چند اولاد دارد. فورا او را تسلی و اطمینان داده به خانه‎اش بردیم تا اسم و رسم او را یافته به او اعانه برسانیم.
اوه! کاش منظره خانه‎اش را دیگر ندیده بودیم. یک اتاق دود زده متعفن، بدون [حتی] یک حصیر پاره. چند پسر و دختر، قد و نیم قد داخل هم روی زمین افتاده. رنگ‎های بدن مثل زردچوبه. بعضی باد آورده. یک نفر حصبه گرفته، یک نفر مثل مار از شدت درد به خود می‎پیچید. فورا قدری پول و چند بلیط دمپخت و یک بلیط اعانه هفتگی به پیرزن داده و سپس طبیب و دوا برای آنها فراهم ساختیم.»
آنچه از فحوای دو گزارش مذکور و دیگر گزارش‎ها و مدارک موجود تاریخی از رویدادی قحطی و امراض مسری بزرگ ایران در اواخر دهه 1290 به دست می‎آید، عمق و گستردگی آن رویداد و نیز فعالیت بسیار گسترده مردمی و نهادها و موسسات خیریه‎ای برای کمک به مردم در جریان آن است؛ فعالیت‎هائی که در غوغای تاریخ نویسی رسمی و حکومتی در ایران، عامدانه به فراموشی سپرده شد.



[1] - نوعی برنج پخته با افزودنی‎هائی که در آن سال‎ها از جانب گروه‎های خیریه ای و دولت، میان مردم قحطی زده توزیع می‎شد.
🔗 منبع
@HsociologyDeveplopment
Post #3110 29
گزارش حسی از قحطی و امراض مسری بزرگ در ایران در اواخر ۱۲۹۶-۱۲۹۷ (حدود ۱۰۸ سال پیش). عمق این رویداد و فعالیت گسترده مردمی و خیریه‌ها برای کمک به مردم در جریان آن، در غوغای تاریخ‌نویسی رسمی و حکومتی در ایران عامدانه به فراموشی سپرده شده است.
Post #3109 38
ببینید و لذت ببرید از دانش فیزیک اجدادمون در ایران کهن که می‌دونستند چطوری در دل کویر یخ برای چله تابستون تولید و ذخیره کنند

دیگه کاری کردم درگیر خوندن زیرنویس نباشید 👋


🔗 منبع
@HsociologyDeveplopment
Post #3108 30
جامعه‌شناسیِ تاریخی توسعه در ایران 🚨تخت جمشید معامله شد الحاق حریم درجه دو تخت جمشید به شهر مرودشت نهایی شد و رییس پایگاه میراث جهانی تخت جمشید استعفا داد. پایگاه خبری صدای میراث: تخت‌ جمشید معامله شد. اما نه با یک قرارداد فروش و واگذاری مالکیت به شهرداری مرودشت، بلکه با همان نقشه اولیه‌ای…
🔻زنگ خطر برای تخت‌جمشید؛ درخواست جامعه باستان‌شناسی از رئیس‌جمهور برای اقدام فوری

بخشی از نامه جامعه باستان‌شناسی:
🔹️حفاری‌های غیرمجاز و در مواردی سازمان‌یافته، بسیاری از محوطه‌های باستانی کشور را به عرصه غارت بدل کرده‌اند. پروژه‌های عمرانی، جاده‌سازی، توسعه شهری و صنعتی، گاه بدون ارزیابی‌های کافی باستان‌شناختی و بدون رعایت مؤثر عرصه و حریم آثار، لایه‌های تاریخی غیرقابل بازگشت این سرزمین را تهدید می‌کنند.
ادامه مطلب را اینجا بخوانید.
@HsociologyDeveplopment
Post #3107 28
ضربه سخت؛ روایت توسعه: انقلاب مشروطه | امیر ناظمی

مشروطه را معمولاً به‌عنوان یک انقلاب سیاسی برای محدود کردن قدرت شاه و ایجاد مجلس و قانون اساسی روایت می‌کنیم. اما اگر پرسش اصلی را «چرا ایران توسعه پیدا نکرد؟» قرار دهیم، مشروطه چه معنای دیگری پیدا می‌کند؟

کتاب «ضربه سخت» نوشته امیر ناظمی، تلاش می‌کند انقلاب مشروطه و تحولات ۱۵۰ سال اخیر ایران را از زاویه مسئله توسعه بازخوانی کند. مسئله نویسنده این است که چرا ایجاد نهادهای جدید، قانون اساسی و مجلس، به‌تنهایی نتوانست ایران را در مسیر توسعه قرار دهد.

چارچوب نظری کتاب بر ایده «راه باریک آزادی» دارون عجم‌اوغلو و جیمز رابینسون استوار است: توسعه زمانی امکان‌پذیر می‌شود که نه دولت چنان قدرتمند باشد که جامعه را تحت سلطه خود قرار دهد و نه جامعه چنان پراکنده و قدرتمند باشد که دولت نتواند ظرفیت لازم برای حکومت و اجرای قانون را ایجاد کند. راه توسعه در توازن و کشمکش دائمی میان دولت و جامعه شکل می‌گیرد.

از این منظر، مسئله مشروطه فقط این نیست که چرا قانون اساسی نوشته شد یا چرا مجلس تشکیل شد. پرسش مهم‌تر این است که آیا مشروطه توانست توازن مناسبی میان قدرت دولت و قدرت جامعه ایجاد کند؟

ناظمی معتقد است توسعه را نمی‌توان صرفاً نتیجه مدرن‌سازی، ساخت زیرساخت یا ایجاد نهادهایی مانند مجلس دانست. نهادها زمانی می‌توانند به توسعه کمک کنند که در بستری از توازن قدرت میان حکومت و جامعه عمل کنند.

از این زاویه، «ضربه سخت» در واقع تلاش می‌کند از مشروطه درس توسعه بگیرد: بفهمد چرا ایران بارها میان اقتدار دولتی و هرج‌ومرج اجتماعی نوسان کرده و چرا نتوانسته به‌صورت پایدار در «داالن باریک» توسعه باقی بماند.

کتاب، بنابراین، بیش از آنکه صرفاً روایت دیگری از مشروطه باشد، تلاشی است برای پاسخ دادن به یک پرسش بزرگ‌تر:

چه نوع رابطه‌ای میان دولت و جامعه می‌تواند ایران را در مسیر توسعه قرار دهد؟

ناظمی با قرار دادن مشروطه در این چارچوب، شکست یا کامیابی آن را نه فقط با میزان تحقق آرمان‌های سیاسی‌اش، بلکه با پیامدهای آن برای ظرفیت دولت، قدرت جامعه و امکان توسعه می‌سنجد.

«ضربه سخت» را از طاقچه دریافت کنید.
📚 معرفی مقالات و منابع تاریخ معاصر ایران
@HsociologyDeveplopment
Older posts →

About this channel

How can I read @hsociologydeveplopment without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for جامعه‌شناسیِ تاریخی توسعه در ایران: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does جامعه‌شناسیِ تاریخی توسعه در ایران have?
جامعه‌شناسیِ تاریخی توسعه در ایران (@hsociologydeveplopment) has 141 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does جامعه‌شناسیِ تاریخی توسعه در ایران know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →