تورم و زوال زیستن شرافتمندانه و معنادار
تورم را نباید صرفا افزایش قیمت ها و کاهش قدرت خرید دانست. تورم افسارگسیخته جامعه ما پیش از آنکه فقط سفره انسان ایرانی را کوچک کند می تواند امکان افق زیستن شرافتمندانه ما را نیز کمتر کند.
وقتی بخش بزرگی از انرژی ذهنی و روانی انسان ایرانی صرف تامین نیازهای اولیه، حفظ شغل، پرداخت اجاره و جبران کاهش مداوم ارزش درآمد می شود زندگی به تدریج از چگونه زندگی کنم؟ به چگونه دوام بیاورم؟ تقلیل پیدا می کند.
در چنین وضعیتی فشار اقتصادی فقط یک فشار مالی نیست فشار بر اخلاق و مناسبات اجتماعی نیز هست. وقتی آینده ی مای ایرانی نامطمئن میشود اعتماد دشوارتر، رقابت شدیدتر و منفعت محوری شخصی برجسته تر میشه. این بدین معنی نیست که انسان ها ذاتا غیر اخلاقی می شوند بلکه ساختار زیست انسان ایرانی در این شرایط تورمی افسارگسیخته، هزینه اخلاقی بودن را افزایش میدهد و باعث میشود نگاه اخلاقی به زندگی اجتماعی و نسبت به انسان های دیگر کمرنگتر شود اما شاید بتوانیم بگیم عمیق ترین پیامد این وضعیت نه اقتصادی و حتی نه اخلاقی بلکه وجودی میباشد.
انسان برای مواجهه با تنهایی خود برای پرسیدن از معنای زندگی، برای مرگ اندیشی و برای جست و جوی یک زندگی اصیل به نوعی فراغت و فاصله از ضرورت های فوری نیاز دارد. انسانی که تمام توانش صرف بقا شده است دیگر فرصت چندانی برای پرسیدن از «چگونه زیستن» ندارد زیرا دائما درگیر «چگونه زنده ماندن» است.
از این لحاظ فقر فقط ناتوانی در خریدن برخی کالاها نیست؛ گاهی ناتوانی در داشتن فرصت اندیشیدن به آن چیزی است که ارزش خواستن دارد و اینجاست که می توان از زوال معنا سخن گفت.
وقتی زیست اجتماعی برای مدت طولانی بر مدار اضطرار و ناامنی بچرخد منفعت شخصی می تواند به تدریج به محور کنش های انسان ایرانی تبدیل شود. دیگری به جای آنکه شریک یک جهان مشترک باشد، به رقیبی برای منابع محدود تبدیل میشود. اعتماد فرسوده می شود، گذشت دشوارتر می شود و رابطه انسان با دیگری بیش از پیش صورت معامله پیدا میکنه.
در چنین شرایطی انچه از میان می رود فقط رفاه نیست بلکه امکان زیست شرافتمندانه نیز از بین خواهد رفت.
انسانی که مجال مواجهه با خویشتن، تامل درباره مرگ، معنا و زندگی اصیل را از دست داده است ممکن است به انسانی بدل شود که تمام افقش در تامین منفعت و حفظ بقا خلاصه شده است.
شاید تراژدی اصلی همین باشد، تورم فقط ارزش پول را کم نمی کند بلکه می تواند معنا، گذشت و امکان مواجهه با خویشتن را هم کمرنگ تر کند.
وقتی انسان تمام توانش را صرف بقا می کند فرصت اندیشیدن به چگونه زیستن را از دست می دهد. اینجاست که معنا عقب می نشیند و منفعت جای آن را می گیرد؛ دیگری نه یک انسان بلکه رقیبی برای منابع محدود دیده می شود.
https://t.me/Yasinkhorrampour
Post #17086
284