📌📌
کافی بود اندیشه تیلور را درست فهم میکردیم!!! ✍
دکتر فاطمه قیطرانیبارها در گفتگو با مدیران عامل و جلسات حتی سطح بالای مدیریتی، این جملات را شنیده ام:
• ما مدیریت علمی تیلور را صحیح نمیدانیم!
• ما بر خلاف مدیریت علمی تیلور، کارکنانمان را ابزار نمی دانیم!!
• ما از تیلوریسم عبور کرده ایم!!!
آقایان و خانمها، ما أصلا فهم نکردیم که اندیشمندی به نام فردریک تیلور در نهضت مدیریت علمی که منصوب به اوست، بیش از هر چیز، یک واکنش تاریخی به هرجومرج، بینظمی و نبودِ استاندارد نشان داد. تیلور بیش از آنکه طرفدار کنترل باشد، مدافع حرفهایسازی کار بود. او میخواست کارگران از حدسوگمان نجات پیدا کنند، روشهای کار استاندارد شود، و سازمان از اتلاف انرژی و سردرگمی رها شود.
هدفش جایگزینکردن «برداشت شخصی» با «روش بهینه» بود—نه حذف تفکر و تحمیل اطاعت.
حقیقت این است که قصور فقط با مدیران نیست؛ ما متخصصان مدیریت هم در جاانداختن درستِ اندیشهٔ او کمکاری کردهایم و خودمان درست اندیشه او را نفهمیدیم و درست تدریس و منتقل نکردیم!!!
فضای مدیریتی امروز ایران، تیلور را اغلب با چند کلیدواژهٔ محدود میشناسد: سختگیری، بهرهکشی، زمانسنجی افراطی یا خاموشکردن خلاقیت. این برداشت نادرست است؛ هم از نظر تاریخی و هم از نظر مدیریتی.
به چند Midundestanding بزرگ از اندیشه تیلور توجهتان را جلب میکنم:
1. تیلور کارگر را مثل ماشین میدید! خیر؛ تیلور بر مطالعه علمی کار تأکید داشت، نه بیارزش کردن انسان. او معتقد بود بهرهوری زمانی افزایش مییابد که کارگر درست انتخاب شود، آموزش ببیند و عادلانه جبران شود.
منبع:
Taylor, F.W. (1911). The Principles of Scientific Management.
2. مدیریت علمی یعنی تندتر کار کردن! خیر! تیلور بر یافتن بهترین روش انجام کار از طریق مشاهده و اندازهگیری تأکید داشت. افزایش سرعت، هدف اصلی نبود؛ هدف کاهش اتلاف، کاهش خستگی و افزایش کارایی بود.
منبع:
Taylor (1911), pp. 36–45.
3. تیلور فقط به انگیزه مالی اعتقاد داشت!! خیر! در حالیکه تیلور بر دستمزد تشویقی تأکید داشت، اما تنها انگیزه را پول نمیدانست. او به عدالت، آموزش مناسب، ساختار روشن و مسئولیتپذیری مدیریت نیز اشاره داشت.
منبع:
Taylor (1911), pp. 18–28.
4. تیلور استقلال کارگر را حذف کرد!! خیر!! تیلور پیشنهاد داد که برنامهریزی کار به مدیریت منتقل شود، اما نقش کارگران متخصص را کاملاً ضروری میدانست. استانداردهای کاری بدون دانش و تجربه کارگر قابل ایجاد نبودند.
منبع:
Taylor (1911), pp. 79–90.
5. مدیریت علمی به نفع مدیریت و به ضرر کارگر است! خیر!! تیلور تأکید داشت که بهرهوری باید منافع مشترک ایجاد کند: دستمزد بالاتر برای کارگر، هزینه کمتر برای سازمان او از عبارت «prosperity for both employer and employee» استفاده میکند.
منبع:
Taylor (1911), p. 13.
جالب است که برداشت درست اندیشه تیلور، ما را دقیقا به مدیریت صحیح فرایند، نگاه سیستمی، و مدیریت صحیح منابع انسانی میرساند! همان زخم و رنجی که بر جان اکثر سازمانها و شرکتهای امروزی ما خورده است.
تیلور را نماد کار یدی میدانیم، اما او بنیانگذار نگاه سیستمی به فرایندها بود. اگر زنده بود، امروز یکی از حامیان Lean، BPM و عملیات دادهمحور بود.
ما در عمل، بخش علمی اندیشه او را رها کردهایم و فقط بخش مکانیکی آن را برجسته کردهایم. نتیجه چه شده؟ سازمانهایی که از «سختگیری تیلوریستی» حرف میزنند، اما کوچکترین داده، استاندارد یا روش مدونی ندارند.
پیام اصلی تیلور برای دنیای امروز این است:
کار باید بر پایه داده، مشاهده، استانداردسازی و یادگیری طراحی شود.
اگر امروز میخواهیم تحول، بهرهوری، مدیریت عملکرد یا چابکی را درست بفهمیم، باید از تیلور یاد بگیریم نه اینکه کاریکاتورش کنیم.
ما مسئولیت داریم! به ویژه آنهایمان که علممان را برداشته ایم و برده ایم وسط میدان بازی صنعت و تجارت و خدمات و ارتباطات انسانی.
اصلاح کج فهمی اندیشه ها و بد کج جا انداختن اندیشه ها، شاید یکی از رسالتهای امروز ما متخصصان مدیریت است که همراه مدیران اجرایی میشویم تا از اندیشه های بزرگان مدیریت بتوانند برای بهبود سیستم و سازمانشان بهره ببرند. حتی اگر نقد اندیشه های بزرگانی چون تیلور لازم است، نقدمان بر پایه سوءبرداشت، تنها ما را از فهم تاریخ و اصول مدیریت محروم میکند. و بس!!
سازمان انسان مدار (کانال شخصی دکتر فاطمه قیطرانی)
#انتقال_تجربه
https://t.me/Hrbasedorg