نام من عشق است آیا میشناسیدم؟
حسين منزوى
کانال دوم خودتان : t.me/poem_monzavi
Post #6772
1.51K
⚜️⚜️⚜️⚜️
پست موقت | ترجمهٔ فارسی
پاییز، چون شمشیری بُرنده، گلها را میبُرد؛
چمنِ سبزپوش کجاست؟ بهار کجاست؟
از این طبیعت دلم به درد میآید؛
آنکه زیبایی را میشناسد، مرا ملامت نمیکند.
کجاست آن اذانِ بلبلها،
آنگاه که گل در این خاک، قامت به نماز میبست؟
در آسمان، درناها دستهدسته میگذرند؛
و در دریاچه، اردکها و غازها جفتجفت کوچ میکنند.
از پردهٔ سبز باغ آویختهاند
انگورهایی که به شراب بدل میشوند، خوشههایی پربار.
کدام نرگس؟ کدام یاس؟ کدام سوسن؟
در این خاک، در این خارزار، دیگر گلی نمیشکفد.
از زمین آتش زبانه میکشد و از آسمان خون میبارد؛
در این باغ گلی نمیروید، بلبلی زندگی نمیکند.
پاییز و زمستان یک فصل از هم دورند؛
زمستان میرود و یک فصل بعد، پاییز به پیشوازش میآید.
هنوز این روزها، روزِ کچلحمزههاست؛
دمیرچیاوغلو ناپدید شده و خانآیواز خفته است.
جشن به غم بدل میشود، عروسی به عزا؛
هنوز هم آراز، سارا را با خود میبرد.
«دریاها مرکباند و جنگلها قلم»؛
ای شاعر من! از دردهای ایل و دیار بنویس.
⸻
پانویس
۱. کچل حمزه
کچل حمزه از شخصیتهای شناختهشدهٔ روایتها و ادبیات شفاهی آذربایجان است و در برابر قهرمانان و جوانمردان داستانهای عاشیقی، چهرهای منفی و مکار دارد. «روزگار کچلحمزهها» در این شعر کنایه از روزگاری است که نیرنگ و پلیدی بر جوانمردی و قهرمانی غلبه کرده است.
۲. دمیرچیاوغلو
از چهرههای مشهور حماسی و فولکلوریک آذربایجان و نماد جوانمردی، مبارزه و ایستادگی در برابر ظلم است. در این بیت، ناپدید شدن دمیرچیاوغلو و خوابیدن خانآیواز، در کنار حضور کچلحمزهها، تصویر خاموش شدن قهرمانان و میداندار شدن نیروهای منفی را میسازد.
۳. خانآیواز
از شخصیتهای شناختهشدهٔ روایتها و ادبیات عاشیقی آذربایجان. «خفته بودن» او در شعر، در کنار ناپدید شدن دمیرچیاوغلو، نمادی از خاموشی و غیبت قهرمانان است.
۴. سارا و «آپاردی سِللَر سارانی»
این مصراع اشارهای به داستان و ترانهٔ مشهور فولکلور آذربایجان «آپاردی سِللَر سارانی» («سیلابها سارا را بردند») دارد. در روایت مشهور، سارا، دختر دلباختهٔ خانچوبان، در کنار آرپاچای گرفتار سیلاب میشود و رود، او را با خود میبرد. این داستان و ترانه از روایتهای عاشقانه و سوگوار شناختهشدهٔ فرهنگ آذربایجان است.
از این رو، «هنوز هم آراز، سارا را با خود میبرد» تنها اشارهای به رود ارس نیست؛ برای مخاطب آذری، بیدرنگ یادآور همان «آپاردی سِللَر سارانی» و تصویرِ عشق، سیلاب، فقدان و فراق است.
شاعر با جایگزین کردن آراز (ارس)، این تصویر فولکلوریک را به مفاهیم گستردهتری همچون جدایی، سرزمین و سوگ تاریخی پیوند میدهد.
۵. «دریاها مرکباند و جنگلها قلم»
این تعبیر در پایان شعر، رسالت شاعر را روشن میکند: جهان و طبیعت، ابزار نوشتن اویند و شاعر باید از دردهای ایل و دیار خود بنویسد. به همین دلیل، باغ، گل، بلبل، آتش و خون در شعر فقط تصاویر طبیعت نیستند؛ هرکدام لایهای نمادین از زندگی مردم و سرنوشت سرزمین دارند.
⚜️⚜️⚜️⚜️
پست موقت | ترجمهٔ فارسی
پاییز، چون شمشیری بُرنده، گلها را میبُرد؛
چمنِ سبزپوش کجاست؟ بهار کجاست؟
از این طبیعت دلم به درد میآید؛
آنکه زیبایی را میشناسد، مرا ملامت نمیکند.
کجاست آن اذانِ بلبلها،
آنگاه که گل در این خاک، قامت به نماز میبست؟
در آسمان، درناها دستهدسته میگذرند؛
و در دریاچه، اردکها و غازها جفتجفت کوچ میکنند.
از پردهٔ سبز باغ آویختهاند
انگورهایی که به شراب بدل میشوند، خوشههایی پربار.
کدام نرگس؟ کدام یاس؟ کدام سوسن؟
در این خاک، در این خارزار، دیگر گلی نمیشکفد.
از زمین آتش زبانه میکشد و از آسمان خون میبارد؛
در این باغ گلی نمیروید، بلبلی زندگی نمیکند.
پاییز و زمستان یک فصل از هم دورند؛
زمستان میرود و یک فصل بعد، پاییز به پیشوازش میآید.
هنوز این روزها، روزِ کچلحمزههاست؛
دمیرچیاوغلو ناپدید شده و خانآیواز خفته است.
جشن به غم بدل میشود، عروسی به عزا؛
هنوز هم آراز، سارا را با خود میبرد.
«دریاها مرکباند و جنگلها قلم»؛
ای شاعر من! از دردهای ایل و دیار بنویس.
⸻
پانویس
۱. کچل حمزه
کچل حمزه از شخصیتهای شناختهشدهٔ روایتها و ادبیات شفاهی آذربایجان است و در برابر قهرمانان و جوانمردان داستانهای عاشیقی، چهرهای منفی و مکار دارد. «روزگار کچلحمزهها» در این شعر کنایه از روزگاری است که نیرنگ و پلیدی بر جوانمردی و قهرمانی غلبه کرده است.
۲. دمیرچیاوغلو
از چهرههای مشهور حماسی و فولکلوریک آذربایجان و نماد جوانمردی، مبارزه و ایستادگی در برابر ظلم است. در این بیت، ناپدید شدن دمیرچیاوغلو و خوابیدن خانآیواز، در کنار حضور کچلحمزهها، تصویر خاموش شدن قهرمانان و میداندار شدن نیروهای منفی را میسازد.
۳. خانآیواز
از شخصیتهای شناختهشدهٔ روایتها و ادبیات عاشیقی آذربایجان. «خفته بودن» او در شعر، در کنار ناپدید شدن دمیرچیاوغلو، نمادی از خاموشی و غیبت قهرمانان است.
۴. سارا و «آپاردی سِللَر سارانی»
این مصراع اشارهای به داستان و ترانهٔ مشهور فولکلور آذربایجان «آپاردی سِللَر سارانی» («سیلابها سارا را بردند») دارد. در روایت مشهور، سارا، دختر دلباختهٔ خانچوبان، در کنار آرپاچای گرفتار سیلاب میشود و رود، او را با خود میبرد. این داستان و ترانه از روایتهای عاشقانه و سوگوار شناختهشدهٔ فرهنگ آذربایجان است.
از این رو، «هنوز هم آراز، سارا را با خود میبرد» تنها اشارهای به رود ارس نیست؛ برای مخاطب آذری، بیدرنگ یادآور همان «آپاردی سِللَر سارانی» و تصویرِ عشق، سیلاب، فقدان و فراق است.
شاعر با جایگزین کردن آراز (ارس)، این تصویر فولکلوریک را به مفاهیم گستردهتری همچون جدایی، سرزمین و سوگ تاریخی پیوند میدهد.
۵. «دریاها مرکباند و جنگلها قلم»
این تعبیر در پایان شعر، رسالت شاعر را روشن میکند: جهان و طبیعت، ابزار نوشتن اویند و شاعر باید از دردهای ایل و دیار خود بنویسد. به همین دلیل، باغ، گل، بلبل، آتش و خون در شعر فقط تصاویر طبیعت نیستند؛ هرکدام لایهای نمادین از زندگی مردم و سرنوشت سرزمین دارند.
⚜️⚜️⚜️⚜️
- ❤ 14
- 🙏 3
- 👌 3
- 💯 3
- 🕊 1
- 💔 1

