تحمیل هزینه لزوماً برتری نظامی ایجاد نمیکند، بلکه میتواند به اهرم فشار تبدیل شود. اما میان اهرم فشار و بازدارندگی تفاوت مهمی وجود دارد. اولی برای تغییر رفتار طرف مقابل است، دومی برای جلوگیری از ادامه اقدام او.
به نظرم جمهوری اسلامی تصور میکند با تحمیل هزینه به دشمن میتواند رفتار او را تغییر دهد. من تردید جدی دارم که این فشارها در بلندمدت به تغییر مطلوب رفتار دشمن منجر شوند.
پیش از جنگ هم نوشته بودم که اگر قرار باشد میان آزمایش هستهای و بستن تنگه هرمز انتخاب کنم، اولی را ترجیح میدهم. همچنان معتقدم بازدارندگی هستهای معتبر از اهرم فشار مؤثرتر است.
اهرم فشار هرمز عمدتاً پس از آغاز جنگ به کار میآید، آن هم اگر بتواند امتیازی به دست آورد. اما بازدارندگی هستهای میتواند پیش از آغاز جنگ محاسبات دشمن را تغییر دهد و بهویژه احتمال جنگ زمینی را بهشدت کاهش دهد.
به نظرم موفقیت راهبردی میزان خسارتی نیست که به دشمن وارد میکنیم، بلکه این است که آیا توانستهایم او را از اقدام نظامی بازداریم یا به تغییر رفتار وادار کنیم.
اما آیا این به معنای آن است که حالا که وارد مسیر بستن تنگه هرمز شدهایم، باید از این اهرم فشار صرفنظر کنیم؟ به نظرم نه. اساساً نباید وارد این مسیر میشدیم و بهتر بود بهجای تبدیل تجارت دریایی به ابزار فشار، بر ایجاد بازدارندگی مؤثر سرمایهگذاری میکردیم. اما حالا که این اهرم ایجاد شده، کنار گذاشتن یکجانبه آن بدون دریافت امتیاز متقابل، از منظر چانهزنی راهبردی منطقی نیست. بازگشت به وضعیت عادی باید بخشی از یک توافق متقابل با امتیازات مشخص و قابلراستیآزمایی باشد. البته نباید فراموش کرد که اهرم فشار وسیله است، نه هدف.
Post #1173
2.64K
- 👍 24
- ❤ 2
- 👎 2