🔻بعضی آدمها خبر زیاد دارند؛ بعضیها اما میفهمند پشت خبر چه اتفاقی در حال افتادن است.
🔴هوش او را نمیشد با محفوظات نظامی یا تعداد گزارشهایی که میخواند اندازه گرفت. هنر اصلیاش این بود که از میان صدها داده پراکنده، آن چند نشانهای را پیدا کند که دیگران شاید ساده از کنارشان میگذشتند؛ جابهجایی یک یگان، تغییر یک آرایش، سکوت غیرعادی دشمن، یک خبر کوچک، یک تصمیم سیاسی یا حتی چیزی که در ظاهر هیچ ارتباطی با میدان نداشت.
اینها برای او تکههای جداافتاده نبودند. کنار هم مینشستند و تبدیل میشدند به تصویر.
🔴برای همین تعبیر «فهم معرکه» درباره حاج عباس برای من از «اطلاع از میدان» دقیقتر است. خیلیها از میدان اطلاع دارند؛ اما تعداد کسانی که منطق میدان را میفهمند، زیاد نیست.
🔴او دشمن را فقط از روی آنچه انجام داده بود نمیخواند؛ سعی میکرد بفهمد چه چیزی در ذهن دشمن در حال شکل گرفتن است. سؤالش فقط این نبود که اسرائیل چه کرد؛ سؤال مهمتر این بود که چرا این کار را کرد، چه چیزی را آزمایش میکند، از چه چیزی میترسد و قدم بعدیاش کجاست.
شاید همینجا بود که حاج عباس برای سید مهم میشد.
🔴سید خودش مردِ شناخت دشمن بود. سالها با دشمنی جنگیده بود که بخش بزرگی از قدرتش را روی اطلاعات، فریب، عملیات روانی و شناخت طرف مقابل بنا کرده بود. کنار چنین فرماندهای، کسی لازم بود که بتواند از هیاهوی اطلاعات عبور کند و «معنا» را به میز تصمیم برساند.
🔴رابطه این دو را باید از همین زاویه دید؛ نه صرفاً رابطه یک فرمانده ایرانی با دبیرکل حزبالله، بلکه تلاقی دو ذهنی که میدانستند جنگ، خیلی پیش از شلیک نخستین گلوله، در عرصه فهم آغاز شده است.
و عجیب است که پایان زمینیشان هم از یکدیگر جدا نشد.
🔴در همان شبی که دشمن برای زدن مغز و قلب مقاومت، تمام آنچه از اطلاعات و تکنولوژی و قدرت آتش داشت روی یک نقطه متمرکز کرد، حاج عباس هم کنار سید بود.
برای همین، وقتی از حاج عباس نیلفروشان حرف میزنیم، نباید فقط از یک «مستشار» یا یک «فرمانده» بنویسیم. بخشی از آنچه با او از دست رفت، یک ذهن بود؛ ذهنی که میان خبر و حقیقت فاصله میگذاشت، از داده به تحلیل میرسید و از تحلیل، تصمیم میساخت.
🔻
@hossein_pak69