ای خالقِ نجیب نوازشگر، اِی حاضرِ ناظرِ همیشه به موقع! ما دُرست توی روزِ مبادا ایستادهایم. هر روز، همهٔ امّیدمان را یککاسه میکنیم و باز به وعدهی «ان مَعَ العُسر یُسرا»یِ تو، نمیرسیم! حالا موقعِ ما رسیده!
وقتش شده پیامبری بفرِستی که با ماٰ، برای ما گریه کند و اقیانوسهاٰ را بشکافد و ببرتمان به سرزمینی که در آن «پدرهاٰ دستِ پر به خانه برمیگردند.». ما قبیلهی مردُمانِ متظاهریم. متظاٰهر به خوشبختی. شِکمسیری! که اخیراً در ایفایِ نقشمان هم شکست خوردهایم. در حقیقت مُردهایم و در رؤیاهای موازیِ فرضی و زندگیِ قرضی زندهایم. پولِ نرسیدهی فردا را برای قسطِ نان و رب و شکر کنار میگُذاریم، دمبِ آرزوهامان را میچینیم و به تو که مدّتیست علیالظاٰهر اجابتمان نمیکُنی، هنوز و همیشه، امیدواریم؛
ای امّیدِ یونس در شبهاٰی لاینتهیِ شکمِ ماهی، ای گلستانِ ابراهیم، نجاٰتِ یوسف، ای نجوای «إقرأ بسمِ ربّک الذی» در گوشِ یتیمی اُمّی، ای برهَم زنندهی قواعدِ هَستی، مستجابکنندهی حاجاٰتِ ناشدنی..
به دادِ تنهاییِ قبیلهات برس./
میم سادات هاشمی.
|•@𝑀𝒾𝓂𝓈𝒶𝓃𝒾 🕊️