عشق، طالب قاتل خودش است. چون عاشق، طالب وصال است و وصال، قاتل عشق است. مشکل این است که عشق دوامش بر این است که طرف مقابل در دسترس نباشد، در حالی که عاشق دوست دارد محبوب در دسترس باشد. اما تا محبوب در دسترس قرار می گیرد، دیگر شما همان فرد سابق نیستید،کم کم کنار می کشید..
عشق بخش عمده اش از راز آلودگی طرف مقابل ناشی می شود. چون طرف برایتان رازآمیز است عاشقش هستید، ولی همنشینی ای که مقتضای عشق است آهسته آهسته این راز آلودگی را از میان می برد. وبعد می بینید که این انسان هم از قماش سایر انسان هاست. این است که وقتی عاشق می شوید می خواهید همنشین باشید وقتی همنشین می شوید راز زدایی می شود از طرف مقابل و راز زدایی، فرآیند عشق را معکوس می کند.
مگر اینکه بگوییم: چنانت دوست می دارم که وصلت دل نمیخواهد ..
- بله؛ ولی این خیلی به نظر من آرمانی است. این حرف زیباتر از آن است که راست باشد. شاید در هر هزارهای یک اوحدی ای پیدا شود که اینجوری باشد. الحق مرٌّ. حقائق زیبا نیستند ..
استاد ملکیان
پارادوکسهای عشق
Post #956
83