«آریل»
سحر.
و من، پُر از سوار شدن،
بر پشت اسب، به سوی خورشید.
سیاهی
و سپس، صدای شکافتن هوا،
چسبیدهام به یالِ آبی،
به باد.
و حالا، زمین
در موجی از سایه و نور،
میلغزد زیر تنم.
و من، از خود میگذرم
زن دیگر نیست،
فقط جنبش، فقط تیزروئی،
فقط پرتابِ خویش در روشنایی.
صبحگاه خونین،
خورشید دهانش را میگشاید،
و من، از درونِ او زاده میشوم.
#سیلیویاپلات
https://t.me/hezar_khom
Post #9450
768


- ❤ 12