جلد هفتم – تابستان ۱۹۱۴
«انسانها نمیدانند چه میکنند؛ تاریخ از خوابِ وجدان ساخته میشود.»
این بخش بازتاب اندیشهی ژاک تیبو در واپسین روزهای زندگیاش است: هنگامی که اروپا در آستانهی جنگ فرو میرود. او درمییابد که فاجعه نه از شر، بلکه از بیفکری و بیهوشی وجدان جمعی زاده میشود.
جلد هشتم – تابستان ۱۹۱۴
«در میان ویرانی، تنها وجدان است که هنوز زنده است.»
آنتوان تیبو، در جبهه است او در دل خون و خاک و انفجار، درمییابد که علم و ایمان هر دو خاموش شدهاند، اما صدای وجدان انسان – احساس مسئولیت و شفقت – هنوز دوام دارد.
جلد نهم – اپیلوگ
«اگر هنوز بتوان انسانی را دوست داشت، جهان هنوز نجاتپذیر است.»
آخرین و ژرفترین پیام مارتن دوگار است؛ آخرین صدای آنتوان تیبو پیش از مرگش در جهانی سوخته از جنگ و بیمعنایی او به این ایمان میرسد که عشق به انسان یگانه نیروی نجاتبخش است.
این سه جمله در کنار همخلاصهی مسیر فکری کل رماناند:
از غفلت وجدان، به بیداری در رنج، و سرانجام به ایمان در عشق انسان
#ادمینپیج
https://t.me/hezar_khom
🔃📄7⃣1⃣ویدئوعکسهایکتاب
Post #9186
851