🔟🔃
📗چنین گفت زرتشت
👤فریدریش نیچه
🔁 داریوش آشوری
📑بخش چهارم (ص۲)
این خنده، نقطهی اوج کل کتاب است. خندهی زرتشت یعنی آزادی از هر قید، حتی از خودِ #نیچه. خندهایست که میگوید: «من جهان را همانطور که هست میخواهم، با تمام تکرارش، با تمام رنجش، با تمام بیمنطقیاش.»
در پایان بخش چهارم، زرتشت دیگر نه پیامبر است، نه استاد، نه شورشی؛ او خودِ تأیید زندگی است.
او از کوه پایین نمیآید تا کسی را نجات دهد، بلکه تا بگوید: نجات لازم نیست. هرکس باید خودش راهش را بسازد، خودش سقوط کند، خودش برخیزد، و خودش خندهی آخر را بیاموزد.
بهطور خلاصه، بخش چهارم جمعبندی تمام سفر درونی نیچه است:
رویارویی با همهی ضعفها و سایهها، پذیرش مرگ خدا و پایانِ معنای مطلق، آشتی با رنج، فقر، بیپناهی، و پوچی و نهایتاً، گفتنِ آری به زندگی بهگونهای که هیچ نفیای از آن نماند.
زرتشت در پایان تنها میماند، اما نه از اندوه، بلکه از شکوه. چون کسی که همهچیز را پذیرفته، دیگر از هیچچیز نمیترسد و با آخرین جملهی نمادین کتاب، نیچه تمام فلسفهی خودش را به یک نغمه خلاصه میکند:
«صبح دوباره آمده است؛ زرتشت برخاست چون خورشید.»
#ادمینپیج
https://t.me/hezar_khom/8988?single
🔟🔃
Post #8996
732
Telegram کانال تخصصی هزار خُم...
- ❤ 15
- 👍 3
- 🙏 1