📗قصهی معجزه
👤ایوان کلیما
تأملی است دربارهی ایمان، معنا و جستوجوی نشانه در جهانی خاموش. قهرمان مردی میانسال است، خسته از زندگی روزمره و پوچیِ بیانتها. روزی ناگهان تصمیم میگیرد از مسیر عادیاش بیرون بزند و به دنبال «معجزه» بگردد؛ نشانهای که ثابت کند هنوز چیزی فراتر از تکرار و ترس وجود دارد. او در خیابانهای سرد پراگ پرسه میزند، وارد کلیساهای متروک میشود، با گدایان و دیوانگان حرف میزند، اما هیچ چیز رخ نمیدهد.
در مسیر بازگشت، در سپیدهدمی مهآلود، پیرزنی را میبیند که با دستان لرزانش تکه نانی را میان پرندگان پخش میکند. در همان لحظه درمییابد: معجزه در بیرون نیست، در خودِ میل انسان به باور و نیکیست.
کلیما در این پایان آرام، به جوهر فلسفی آثارش میرسد — اینکه حقیقتِ ایمان، نه در آسمان، بلکه در صداقت عمل و وجدان انسان است. «معجزه» نامِ هر لحظهای است که انسان از پوچی سر باز میزند.
«معجزه آن نیست که خدا ظاهر شود، آن است که انسان هنوز منتظر او بماند.»
#ادمینپیج
https://t.me/hezar_khom
Post #8791
440

- ❤ 11