📗دوستم دکتر هوفمان
👤ایوان کلیما
گفتوگویی است میان دو مرد در یک کافهی تیره و دودگرفته در پراگ. راوی پس از سالها، با دوست قدیمیاش (روانپزشکی به نام دکتر هوفمان) روبهرو میشود. گفتوگو در ظاهر دوستانه است، اما لایهبهلایه به اعترافی اخلاقی و درونی بدل میشود. هوفمان از فشارِ نظامِ دروغ و سانسور میگوید؛ از بیمارانش که دیگر نه از بیماری روان، بلکه از ترس و دوگانگی رنج میبرند. او خود را نیز آلودهی همان بیماری میداند: سازش با دروغ برای زندهماندن. راوی درمییابد که هر دو دروغ را به شکلهای متفاوت زیستهاند؛ یکی با سکوت، دیگری با تظاهر.
کافه به اعترافگاه بدل میشود؛ جایی که روشنفکران شکستهی دوران کمونیسم در برابر وجدان خود بازجویی میشوند. هوفمان در پایان با چشمانی خسته و لبخندی تلخ میگوید که روان انسان دیگر بهبود نمییابد، چون حقیقت از درونش رفته است.
#کلیما در این داستان، دربارهی شکست اخلاق در جامعهای بیمار مینویسد؛ جامعهای که در آن دروغ، نان روزانهی همه است.
«دروغ، وقتی تکرار شود، دیگر دروغ نیست؛ هواست، و ما برای زندهماندن آن را نفس میکشیم.»
#ادمینپیج
https://t.me/hezar_khom
Post #8789
432

- ❤ 11