6⃣🔃
پدرم معتقد بود تکنولوژی مرزی ندارد و بنابراین هر جای دنیا میتواند وطن او باشد.
📄 صفحه ۱۳
نبود آزادی برای من ملموستر از کمبود موادغذایی بود.
📄صفحه ۲۱
در آن زمانی که رژیمی جنایتکار قواعد قانون را به کلی زیرپا میگذارد، در آن زمانی که جرم و جنایت مجاز شمرده میشود، در آن زمان که عدهی معدودی که فراتر از قانون هستند میکوشند دیگران را از شأن و کرامت و حقوق اولیهشان محروم کنند، اخلاق مردمان عمیقاً آسیب میبیند. رژیمهای جنایتکار به خوبی از این امر آگاهند و آن را میشناسند و سعی میکنند با ایجاد وحشت، شرف و رفتار اخلاقی آدمیان را به مخاطره اندازند، شرف و اخلاقی که بیآن هیچ جامعهای، حتی جامعهای تحت حکومتِ چنین رژیمی نمیتواند بپاید. اما بر همگان معلوم شده است که ترور و وحشت وقتی که مردمان انگیزهای برای رفتار اخلاقی دارند نمیتواند به جایی برسد یا چیزی به چنگ آورد.
در سالهای بعدی پی بردم که بسیار اندکند آن چیزهایی که بتوانند جایگزین شرف از دست رفته، اخلاق آسیب دیده شوند، و شاید برای همین بود که تا جایی که میشد جان کندم که این اصول را در طول دورهی رژیم کمونیستی حفظ کنم. هر جامعهای که بنایش بر بیصداقتی است و هر جرم و جنایتی را تحمل میکند با این بهانه که این بخشی از رفتار عادی انسانی است، رفتاری منحصر به مشتی از نخبگان، و گروه دیگری را هر قدر اندک و کوچک محروم میکند از غرور و شرفش و حتی حق زندگیاش، خودش را دستی دستی محکوم به انحطاط اخلاقی و نهایتاً فروپاشی محض میکند.
📄 صفحه ۲۵
هر تعصبی از هر نوع، پیششرط روانی، یا پیشدرآمد خشونت و وحشت است. هیچ اندیشهای در این دنیا آنقدر خوب و خیر نیست که بتواند تلاشی تعصبآمیز برای به کرسی نشاندن آن اندیشه را توجیه کند، تنها امید نجات در جهان این دوران تساهل و تسامح است.
📄 صفحه ۳۶
برای آنکه شخصی بتواند بار سنگین سرنوشتش را به دوش بکشد، و برای آنکه ملتی بتواند بار سنگین تاریخش را به دوش بکشد، شکیبایی و خویشتنداری اموری ضروری هستند.
📄 صفحه ۵۶
اگر شخصی میخواهد در حالی زندگی کند و جان به در ببرد که خطر دائماً بیخ گوش اوست، بایستی قدرت تطبیق پیدا کند، یعنی حتی بدترین شرایط را موقعیتی مسلم و ناگزیر بداند، و بعد بکوشد حتی در این شرایط یک زندگی انسانی را به سر برد. در اردوگاه این بدان معنا بود که من بایستی شأن انسانی و تعادل روحیام را حفظ کنم: جهان درونیام را، امیدم را، و آزادی درونیام را حفظ کنم و هرگز تسلیم هراس یا نومیدی نشوم. کسانی که از عهدهی این کار برنمیآمدند از دست میرفتند!
📄 صفحه ۶۳
مقامات با ما چنان رفتار میکردند که انگار ما نیستیم، هیچیم، ناشهروندیم. آنها نه تنها ادبیات ما را پاک و محو میکردند، بلکه میکوشیدند ما را بشکنند. اگر شکایت میکردیم، پاسخی نمیگرفتیم، اگر نیازی به یک سند رسمی داشتیم، آن را به ما نمیدادند. اگر چنین وضعی زیاده از حد میپایید، حتماً کمر آدم میشکست: کام آدم را تلخ میکرد، عزت نفس آدم را از آدم میگرفت، یا به عکس، آدم را پر از نفرت و غرور آدمی منحصر به فکر میکرد.
📄 صفحه ۶۹
لحظهای که به آزادی رسیدیم - امیدوارم که چنین باشد - یعنی پاییز گذشته، یکی از شادترین پاییزهایی زندگی من بود. یقین دارم که ادبیات و کلاً فرهنگ، علیرغم پیگردها و تعقیبها، علیرغم دستورهای از بالا، علیرغم به سکوت کشاندنها، به ما کمک کرد آن چیزی را به وجود آوریم که امروز به آن «انقلاب مخملی» دادهاند.
📄 صفحه ۷۰
ما در دورانی زندگی میکنیم که از فرهنگ تهی شده است. منظورم فقط این نیست که کتابخانههای ما در انحصار آشغال قرار گرفتهاند، یا مجلههای ما هر روز توقیف میشوند، یا مورخان ما کارشان صرفاً کار یدی شده است، یا... من در فکر فرهنگ در معنای متوسع این کلمه هستم، فرهنگ در مقام چکیدهی سنتها، حقوق بشر، و آزادیها، فرهنگی که سیاست را هم دربر میگیرد، سیاستی که شامل حقوق بشر هم میشود و شامل حق زندگی افراد در خلوت بیمزاحمت، شامل حق افراد برای آنکه اعتقاد و عقیدهی خودشان را داشته باشند، و شامل حق دفاع افراد از خودشان وقتی مورد حمله قرار میگیرند...
📄 صفحات ۷۵-۷۴
📗#روحپراگ
👤#ایوانکلیما
🔁 #خشایاردیهیمی
💎#ادمینپیج
https://t.me/hezar_khom/8766
6⃣🔃
Post #8770
541