ایوان کلیما، نویسنده، نمایشنامهنویس و روزنامهنگار اهل جمهوری چک، در ۱۴ سپتامبر ۱۹۳۱ در پراگ به دنیا آمد. دوران کودکیاش را در اردوگاه ترزیناشتات گذراند؛ جایی که مرگ تجربهای روزانه بود. خودش گفته بود: «در ترزیناشتات اتاق گاز نبود، اما صدها جسد دیدم. مرگ عادی شده بود.»
پس از بهار پراگ، آثارش در کشور ممنوع شد اما او ماند؛ نرفت، چون باور داشت نویسنده باید کنار مردمش بماند، در شادی و در رنج.
سال ۱۹۶۹ به دعوت دانشگاه میشیگان به آمریکا رفت، اما یک سال بعد بازگشت و تا سقوط کمونیسم، کتابهایش تنها در خارج از چکسلواکی منتشر میشد. در ۲۰۰۲ جایزه فرانتس کافکا را برای یک عمر نویسندگی دریافت کرد.
در ایران، او نخست با کتاب «روح پراگ» شناخته شد؛ اثری درباره حافظه جمعی، وجدان نویسنده و ایستادگی در برابر دروغ. ترجمههای فارسی آثارش شامل «عشق و زباله»، «در انتظار تاریکی، در انتظار روشنایی»، «کار گل»، «نه فرشته نه قدیس»، «در میانه امنیت و ناامنی» و «قرن دیوانه من» است. در همه این آثار، کلیما به کاوش در زندگی انسانهای زیر سایه دیکتاتوری، ترس و فراموشی میپردازد.
او از نسلی بود که هم فاشیسم را دید، هم کمونیسم را؛ و هنوز باور داشت انسان باید راست بگوید، حتی وقتی همه دروغ میگویند.
«وقتی کسی به دروغ گفتن عادت کند، دیگر برایش سخت است یاد بگیرد راست بگوید».
«آدمهای خوب رنج بیشتری میکشند، چون از رنج دیگران هم رنج میبرند».
«راستی بر سر مردمی که زندگیشان را با ترس از گفتن سپری میکنند چه میآید؟ جز خاموشی و پوچی؟»
کلیما میگفت آرزوی قله ندارد؛ چون سقوط از قله مهلک است. ترجیح میداد روی زمین بماند، در میان مردم، همانجا که حقیقت هنوز نفس میکشد.
#ادمینپیج
https://t.me/hezar_khom/8757
Post #8758
744