2️⃣⤴️
۴. آراء غربیها و مستشرقین: از «کاتالیزور» تا نقد برداشتهای غلط
رویکرد مستشرقین به شمس را میتوان در چند محور اصلی خلاصه کرد:
۱. شمس به مثابه "کاتالیزور" مولانا:
ـ فرانکلین لوئیس: به طور مفصل به رابطه شمس و مولانا میپردازد و شمس را محرک یا کاتالیزور تحول عظیم روحی و شعری مولانا معرفی میکند. لوئیس بر این عقیده است که تأثیر شمس بر مولانا یک حقیقت غیرقابل انکار است.
ـ آنه ماری شیمل (The Triumphal Sun, 1978): بر جنبهی «آفتاب» (شمس) در وجود او تأکید دارد. از دید شیمل، شمس تجلی خدایی بود که مولوی را سوزاند و دگرگون کرد. او این رابطه را به رابطه بین «موسی و خضر» تشبیه میکند.
۲. بررسی هویت و اصالت:
ـ گابریل ون دن برگ و دیگران: برخی از پژوهشگران در مقطعی، اصالت اشعار منسوب به شمس را زیر سؤال بردند و گمان میکردند "شمس تبریزی" صرفاً تخلص مولانا برای بیان اشعار شیداییترش بوده است. با این حال، کشف و انتشار «مقالات شمس»، اصالت وجودی او و تأثیر عمیقش بر مولانا را به طور قطعی تأیید کرد. اگرچه بحث بر سر اصالت همه اشعار منسوب به او همچنان ادامه دارد (Lewis, 2000).
۳. تبیین رابطه شمس و مولانا و نقد برداشتهای غلط:
این یکی از مهمترین وجوه مطالعات غربی است.
ـ فرانکلین لوئیس و رد افسانههای مدرن: لوئیس به شدت بر این موضوع تأکید میورزد که رابطه آن دو، یک رابطهٔ روحانی و معنوی (محب و محبوب در اصطلاح عرفانی) بوده است. او هرگونه برداشت مبنی بر رابطه فیزیکی یا غیرعرفانی را سوءتعبیر از زبان شعر عرفانی و فرهنگی فارسی-اسلامی میداند. به باور او، این ناشی از عدم درک مفهوم «فنا فی الشیخ» در تصوف است که عشق به مرشد، راهی برای رسیدن به عشق خداوند (فنا فی الله) محسوب میشود.
۴. شمس به عنوان یک نابغه روحانی رادیکال:
ـ ویلیام چیتیک: با ترجمه و تحلیل «مقالات»، شمس را نه تنها یک مرشد، بلکه یک نابغهٔ روحانی رادیکال معرفی میکند که نگرشی متفاوت و انتقادی نسبت به علوم اسلامی و تصوف رایج زمان خود داشت. چیتیک بر بعد تعلیمی و فلسفی سخنان شمس تأکید میورزد.
۵. جمعبندی
شمس تبریزی، به عنوان یک «کاتالیزور» فرهنگی و عرفانی، نقشی بیبدیل در تاریخ اندیشه اسلامی ایفا کرد. آموزههای رادیکال او که بر تجربه بیواسطه عشق، نقد نهادهای مذهبی و طلب «بیشتر» استوار بود، از طریق مولانا به یکی از تأثیرگذارترین جریانهای عرفانی و ادبی جهان تبدیل شد. نگاه مستشرقان به او، که از تحلیل رابطهاش با مولوی آغاز شد، به تدریج به سمت درک او به عنوان یک چهره مستقل، نقاد و کاریزماتیک حرکت کرده است. پژوهشهای محققانی مانند لوئیس و چیتیک نه تنها بر اصالت تاریخی او مهر تأیید زده، بلکه با تصحیح برداشتهای غلط رمانتیک و سکولار از رابطه او با مولوی، درک عمیقتری از پیچیدگیهای عرفان اسلامی را برای مخاطب غربی فراهم ساختهاند.
۶. منابع و مآخذ (Bibliography)
الف)
1. شمس تبریزی، محمد بن علی. (۱۳۸۴). مقالات شمس تبریزی. تصحیح و تعلیقات: محمدعلی موحد. تهران: انتشارات خوارزمی.
2. Aflākī, Shams al-Dīn Aḥmad. (Manāqib al-‘ārifīn (Eulogies of the Gnostics)). Annotated English trans. by John O'Kane as The Feats of the Knowers of God. Leiden: Brill, 2002.
ب)
تحقیقات مستشرقان:
1. Chittick, William C. (2004). Me and Rumi: The Autobiography of Shams-i Tabrizi. Louisville: Fons Vitae.
2. Lewis, Franklin D. (2000). Rumi: Past and Present, East and West. Oxford: Oneworld Publications.
3. Schimmel, Annemarie. (1978). The Triumphal Sun: A Study of the Works of Jalāloddin Rumi. London: Fine Books.
4. Gamard, Ibrahim. (n.d.). Rumi and Islam: Selections from His Stories, Poems, and Discourses. California: SkyLight Paths.
#ادمینپیج
2️⃣⤴️
https://t.me/hezar_khom/8553
Post #8555
886