📗 پیرمرد
👤 ویلیام فاکنر
رمان #پیرمرد داستان دو زندانی است؛ زندانی قدبلند و زندانی چاق که به حبس طولانی محکوم شدهاند. آنها ناخواسته با سیلاب بزرگی روبهرو میشوند. یکی از زندانیان که طی حادثهای جدا میشود، در میانهی سیلاب زنی باردار را مییابد و میکوشد او و فرزندش را نجات دهد. تمام داستان، جدالی سخت و نفسگیر میان زندانی و رودخانه است که با رخدادهای پر فراز و نشیب، تصویر ذهنی زنده و پرکشش میسازد.
در آخر، زندانی دلش هوای خانه و زندگی میکرد؛ جایی که از کودکی در آن میزیست. یاد دوستان قدیمی، کشتزارهای آشنا و قاطرهایی که دوستشان داشت و خلقوخویشان را میشناخت، در ذهنش جان میگرفت. دلش برای شبهای زندان تنگ شده بود؛ تابستانها که پرده میزدند تا ساس و پشه نیاید، زمستانها که بخاریها گرم بود و هیچ کمبود سوخت و غذا نبود. یاد یکشنبهها، توپ بازی و فیلمهایی که میدیدند، چیزهایی که جز توپ بازی، پیش از زندان حتی روحش از آنها خبر نداشت.
#ادمینپیج
https://t.me/hezar_khom
Post #8422
410

- ❤ 12