سهروردی (۵۴۹–۵۸۷) از بزرگان فلسفهی اسلامی، و کتاب التلویحات از آثار اولیّهی اوست.
سهروردی در کتاب التلویحات، یکجا، مینویسد زمانی ذهناش سخت مشغول فکر و ریاضت بود، چون از پس فهم مسألهی «شناخت» (علم) برنمیآمد، و آنچه در کتابها در این باره آمده بود دستگیریاش نمیکرد. تا این که شبی از آن شبها دچار خلسهای رؤیاگون شد. لذّتی سرشار وجودش را فروپوشید، و پرتویی درخشنده و فروغی فروزنده پیش چشماش که به شَبَحی انسانی بدل شد: «او را دیدم که پناه جانها و پیشوای حکمت، معلّم اوّل [ارسطو] بود، در هیأتی که به شگفتام آورد، و در ابهّتی که به بُهتام نشاند. مرا با درود و خوشامد پذیره گشت، تا اینکه وحشت از تنام گریخت و اُنس جای آن نشست. از دشواری این مسأله [مسألهی شناخت] شکوه کردم. پس مرا گفت به خود بازگرد تا برای تو حلّ گردد.» شیخ اشراق طی کمتر از چهار صفحه، به شرح گفتوگوی فلسفی خود با ارسطو در خلسهی خوابآسای خود در باب آگاهی و خودآگاهی میپردازد. سرانجام هنگامی که سخن از پیوند عقلی با جهان برین (الاتّصال العقلی فی العالم العلوی) به میان میآید، ارسطو یاد استادش، «افلاطونِ الهی»، میکند و زبان به ثنای او میگشاید؛ ستایشی که سهروردی را به حیرت میافکند. از دانای یونان میپرسد آیا کسی از میان فیلسوفان اسلامی به پای افلاطون رسیده است؟ ارسطو پاسخ میدهد: «نه؛ و نه حتی به یکهزارم از مقام او.» سهروردی نام جماعتی از فیلسوفان را که میشناخته به زبان میآورد، ولی ارسطو اعتنایی بدانها نمیکند، تا آنکه از ابویزید بسطامی، و ابومحمد سهل بن عبدالله تستری و مانند ایشان یاد میکند. چهرهی ارسطو گویی گشاده میشود، و میگوید «اینان به راستی فیلسوف و حکیم بودند؛ در علم رسمی درنگ نکردند، بلکه از آن به علم حضوریِ اتّصالیِ شهودی برگذشتند، و سرگرمِ تعلّقات مادّی نگشتند، پس برای آنان است «منزلت و بازگشت نیکو»؛ که از جایی که جنبیدیم جنبیدند، و بدانچه سخن گفتیم سخن گفتند.» سهروردی در اینجا مغمومانه مینویسد «سپس از من جدا شد و مرا وانهاد تا بر فراق او بگریم، وای بر این حالتِ من.»
کتاب التلویحات، مجموعه مصنّفات شیخ اشراق، تصحیح و مقدمهی هانری کربن، جلد اول، ص. ۷۰-۷۴.
Post #78
624