📗#تپلیوچندداستاندیگر
#گیدوموپاسان
مترجم محمدرضا پارسایار
نشر فرهنگ معاصر
داستان های این مجموعه به نام های: تپلی، عمو ژول، ننه وحشی و مادموازل فی فی، مرده ریگ، وداع، اتاق شماره ۱۱ و حسرت می باشد
کتاب در سال ۱۸۸۰ منتشر شد که به مسائل انسانی و انسانها در زمان جنگ بین آلمان و فرانسه می پردازد.
در شهر «روان» اعيان و اشراف از ترس اين كه نيروهای خودی اموالشان را برای مقابله با دشمن بگيرند آرزو می كردند كه دشمن بيايد و شهرشان را بگيرد تا تكليف شان بهتر معلوم شود. عاقبت هم همين طور شد. نيروهای پروسی آمدند و شهر را اشغال كردند و هر كدام در يكی از خانه های شهر در كنار خانواده های فرانسوی جا خوش كردند. كم كم اوضاع برای مردم عادی شد و افسران پروسی با فرانسويها سر يك سفره غذا ميخوردند. نيروهای دشمن از اهالی شهر باجگيری می كردند. آنها هم چون ثروتمند بودند به آنها می رسيدند، ولی مايل بودند كه به تجارت و افزايش مالشان هم برسند. عدّه اي هم به هوای آزادی و آسايش بيشتر ميخواستند به مناطق ديگری از كشور بروند كه هنوز به اشغال متجاوزان درنيامده بود. هر نوع ورود و خروج بايد با اجازه پروسی ها انجام می گرفت و بدون خروج از شهر، كار تجار راكد بود. تعدادی از اعيان و اشراف كه در منطقه ديگری بيرون از كنترل پروسی ها منافع سرشاری داشتند همراه با چند نفر ديگر، از نيروهای دشمن مجوزی براي ترك شهر گرفتند. زمستان بود و يخبندان. صبح خيلي زود، مسافران كه ده نفر بودند، با دليجانی شهر را ترك كردند. سه مرد با زنانشان بودند كه همه از افراد پردرآمد بودند كه به ظاهر به اصول مذهب نيز پابند بودند. «لوازو» و همسرش تاجر شراب «كاره مادون» كه كارخانه دار با همسرش، «هوبردوبره ويل» و همسرش كه القاب كُنت و كُنتس را با خود يدك می كشيدند. دو خواهر مقدس روحانی نيز بودند كه مدام تسبيح می زدند و دعا می خواندند. روبروي آن دو هم مرد و زنی بودند كه خيلي جلب توجه مي كردند.مرد نامش «كورنوده» و از آزاديخواهان مشهور بود كه دارنده ها از او وحشت داشتند. همه اموالی را كه به ارث برده بود خرج رفقايش كرده بود و حالا آرزو داشت كه حكومت عوض شود و او هم در نظام جمهوری به حق و حساب خود برسد. زنی كه در كنار او نشسته بود «اليزابت روسه» نام داشت كه به دليل چاقی اش در شهر مشهور به « تپلی» بود.
در این سفر آدم های این داستان مدام درگیر این هستند که در شرایط بحران خود را نجات دهند و به گونه ای از مهلکه فرار کنند. در این وضعیت دیگر کسی به فکر دیگری نیست که البته این واکنش انسانها شاید به نوعی طبیعی نیز باشد یاشاید اینکه مخاطب را به فکر وامی دارد . به راستی در شرایط بحران، انسانیت و نوع دوستی جایی دارد؟ شاید یکی از سوالات بنیادی این کتاب است. جالب اینجاست که آدم های تپلی که به آنها پرداخته میشود، این افراد که به طبقات بالای جامعه، روشنفکران و حتی برخی گرایش های مذهبی و سیاسی وابسته اند. آنها حق خود می دانند که زندگی و سرنوشت افراد طبقه پایین تر جامعه را بازیچه خود قرار دهند تا به مقاصد خود برسند.
شخصیت اصلی زن در تپلی که خود نیز به گونه ای خود را انسانی گناهکار و یا حتی منحرف می داند و جامعه نیز به ظاهر وجود او را برنمی تابد، در نهایت دارای خصوصیات انسانی بیشتری نسبت به مدعیان جامعه و وطن پرست های ظاهری دارد. او که حتی خود به خود نگاهی مثبت ندارد در شرایط بحرانی دست به اقداماتی شایسته می زند. در اینجا است که شاید همه واقعیت و آنچه که انسان به دیدن آن عادت دارد و روزانه بارها و بارها آنها را قضاوت می کند، به کلی زیر سوال رفته و در نهایت هم پاسخی متناقض و غافلگیر کننده دریافت می کند.
متن کتاب:
ای عشق مقدس وطن،
بازوان انتقامجوی ما را نگاهدار و هدايت كن!
ای آزادی، آزادی عزيز،
همدوش مدافعان خود نبرد كن!»
Post #7159
1.63K
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم تپلی_از_گی_دو_مو_پاسان_ترجمه_محمد_قاضی.pdf
- ❤ 12
- 🙏 4
- 👍 2
- 🕊 1