1️⃣2️⃣🔃
#معرفی_کتاب_اول
#عقاید_یک_دلقک
#هانریش_بل
من مرده بودم و در این چهره ی خود زندانی شده بودم، این امکان هم وجود نداشت تا با دیدن خود در چشمان ماری خودم را از مرگ نجات دهم.
صفحه ٢١٠
#عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل
این واقعیت که منتقدان، خود قابل انتقاد هستند چیز زیاد بدی نیست.
عیب آن است که آنها به برنامه ی خود به دید انتقادی نگاه نمی کنند و خود را عاری از نقص و اشکال می بینند، و این خیلی ناخوشایند است.
صفحه ٢١٣
#عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل
من و ماری به تصورات بچگانه مان درباره ی یک زندگی بی بند و بار جامه ی عمل پوشاندیم: به دیوارهای اتاقمان شیشه های خالی شراب و پوست درخت آویزان کردیم.
صفحه ٢١٩
#عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل
صاحبخانه به خصوص وقتی ما همیشه تا تقریبا ده، یازده صبح در تختخواب می ماندیم عصبانی می شد.
او اینقدر شعور نداشت که بفهمد ما به خاطر صرفه جویی در برق و یک وعده غذا تا آن ساعت می خوابیم.
صفحه ٢١٩
#عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل
به تمام انسان هایی که به من و ماری کمک کرده بودند فکر کردم، در حالی که پدر و مادرم روی میلیون ها مارک پول گندیده شان نشسته بودند، مرا طرد کرده بودند و از دلایل اخلاقی که برای خود سرهم کرده بودند لذت می بردند.
صفحه ٢٢٢
#عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل
ارزان ترین شکل صرفه جویی، گرسنگی است.
صفحه ٢٢٨
#عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل
باید برای یک پدر سخت و دردناک باشد که با پسرش، آن هم در شرایطی که بیست و هشت سال ازعمرش می گذرد، تازه برای اولین بار درست و حسابی به بحث و گفتگو بپردازد.
صفحه ٢٣٠
#عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل
پول برای پدرم درست مانند نیاز جسمی برای کشیشان بود.
صفحه ٢٣٢
#عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل
وقتی انسان اشک می ریزد، نمی تواند حضور هیچ کسی را در نزدیکی خود تحمل کند.
صفحه ٢٣٣
#عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل
قوم و خویش های ما هر کسی را که به خود جرات می داد که بگوید هر انسانی گاه و بیگاه نیاز به غذا، نوشیدنی و یا کفش دارد، فردی پول پرست می دانستند.
از نظر آنها کسی که سیگار، حمام آب گرم، و گل و مشروب را لازمه ی زندگی بداند، شایستگی آن را دارد که به عنوان یک اسراف کار دیوانه نامش در تاریخ ثبت شود.
صفحه ٢٣٤
#عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل
مادری را که به خاطر طفلش از خود بیخود شده می توان بخشید.
صفحه ٢٣٧
#عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل
اعتقاد و ایمان پدرم در پول خلاصه می شد، آن هم نه پولی که به وسیله ی آن بتوان شیر خرید، تاکسی سوار شد و یا خرج های معشوقه ای را پرداخت کرد، بلکه پول به شکل انتزاعی و مجرد ان.
صفحه ٢٣٩
#عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل
دیگران علیرغم واقع گرا بودنشان به ابلهی عروسک های خیمه شب بازی می مانند که هزاران بار دست هایشان را به گردن خود می رسانند اما قادر به کشف نخ هایی که به وسیله ی آنها آویزان شده اند نیستند.
صفحه ٢٤٠
#عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل
اگر هنریته در میان ما بود، مثل من از جایی که زندگی در برخورد با دیواری نامرئی به نام پول به پایان می رسد، از همان جایی که پول تنها نقش ارقام ثبت شده در دفاتر کلیساهای کاتولیک را بازی می کند و خرج کردن آن گناه محسوب می شود، دقیقا از آنجا زندگی را شروع می کرد.
صفحه ٢٤١
#عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل
از اینکه خیلی ساده به جای پیدا کردن راه حلی برای دستیابی به کیف پول پدرم خود را اسیر موقعیت روحی او و احساسات خودم کرده بودم، احساس حماقت می کردم.
باید با او از همان ابتدا وبحث پول را در انتزاعی ترین شکلش، که معنای آن برای خیلی از انسان ها چیزی جز مرگ یا زندگی نیست، پیش می کشیدم.
صفحه ٢٤٣
#عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل
فقط امیدوار بودم که پدرم در این وضعیت که از شدت هیجان خشکش زده بود، نه به منزل خودمان بلکه به خانه ی معشوقه اش برود. اگر نزد معشوقه اش می رفت، حتما او را در رختخواب می خواباند، کیسه ی آب گرم برایش درست می کرد و به او یک لیوان شیر گرم با عسل می داد.
اما اگر در خانه ی ما کسی دچار چنین حالات عصبی می شد، مادرم از اراده و تلاش صحبت می کرد، و چند وقتی بود که حتی آب سرد را به عنوان تنها داروی شفابخش تجویز می کرد.
صفحه ٢٤٤
#عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل
نمی دانید که اراده ای آهنین و عزمی استوار در اعتقاد به چیزی، چقدر به انسان کمک می کند.
صفحه ٢٤٤
#عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل
گفتم: و اگر کسی مرا تحسین و ستایش کرد، آن وقت چه برخوردی باید بکنم؟
خندید و گفت: اوه آن وقت باید باور کنید که چنین انسانی تصادفا برای یک بار هم که شده صادقانه قضاوت کرده و خودخواهی اش را فراموش کرده است.
صفحه ٢٤٥
#عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل
حتی پاپ هم با تمام دانش، آگاهی و کهولتش چیزهایی از یک دلقک در وجودش دارد.
صفحه ٢٥٠
#عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل
📚https://t.me/Ketab_Khom/5?single
1️⃣2️⃣🔃
Post #70
429
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم 1⃣1⃣🔃 اسقف با صدای ضعیف گفت: من متحیر هستم که شما چقدر راجه به این مسئله(نیاز جسمی) فکر کرده اید! فریاد زدم: متعجب هستید، شما باید از آن سگ های بی خیالی تعجب کنید که به زنانشان به چشم مایملک قانونی خود نگاه می کنند. از وقتی فهمیده ام که یک مرد هستم به هیچ…
- ❤ 2