Post #676
123

"درسکوت شبانه، سکوت مطلق شبانه، وقتی که حواس انسان آرام گرفته است و روحی جاودان به زبانی بی نام با انسان ازچیزهیی ، ازاندیشه هایی سخن می گوید که می فهمی ولی نمی توانی وصف کنی." این کلمات چنان او را تکان می دهد که به سراغ دودکش می رود و به آن تکه آسمان پرستاره بالای سرش چشم می ودوزد.او در خلال کار کوبیدن کاغذها و تزیین گورستان موشها، فصل به فصل به سراغ دودکش می دود و جمله به جمله کتاب تئوری آسمانها را م یخواند و مثل آب نبات هر جمله را می میمکد.به این نحو سرانجام از احساس عظمت و جلال و زیبایی بی حد و حصری که از هرسو بر او می بارد آکنده می شود