3⃣🔃
📗#عقایدیک_دلقک
👤#هانریش_بل
🔄#محمداسماعیل_زاده
چیزی که شاید آن را بتوان سرنوشت نامید، شغل و وضعیت مرا به خاطرم می آورد: اینکه من یک دلقک هستم. عنوان رسمی این شغل کمدین است؛ موظف به پرداخت مالیات به کلیسا نیستم و بیست و هفت ساله ام.
صفحه ۸
من فردی مذهبی نیستم، حتی به کلیسایی نیز وابسته نیستم و آوازها و سرودهای مذهبی را تنها به علت تاثیر روانی شان زیر لب زمزمه می کنم. انها برای فراموش کردن دو درد که طبیعت در وجودم به ارث گذاشت به من کمک می کنند؛ یعنی بیماری مالیخولیا و سردرد.
صفحه ۹
دلقکی که به مشروب و الکل پناه ببرد، خیلی سریع تر از یک شیروانی ساز مست سقوط خواهد کرد.
صفحه ۹
چیزی که برخی از منتقدان، شادابی متفکرانه ولی مهلک می نامیدند که در پی آن شخص صدای تپش قلب خود را می شنود، برای من جز سرمای یاس آمیزی که به وسیله ی آن خود را تبدیل به یک عروسک خیمه شب بازی می کردم نبود.
و بدتر از ان، وقتی که نخ این عروسک پاره می شد و من باید تنها به خودم اتکار می کردم.
صفحه ۱۰
احتمالا انسان های تارک دنیایی که وجود دارند، تعمق می کنند و نگرشی ژرف دارند.
صفحه ۱۰
ماری همیشه کتاب های ادبی در رابطه با تصوف به همراه خود داشت و من به خاطر می آورم که لغت “تهی” و “هیچ” خیلی تکرار می شدند.
صفحه ۱۰
از وقتی که ماری رفته، نظم عادی زندگیم دچار خلل شده است، تا جایی که بعضی وقت ها هتل و ایستگاه راه آهن را با یکدیگر اشتباه می گیرم.
با حالتی عصبی در اتاق دربان هتل به دنبال بلیتم می گردم و یا از مامور باجه ی بلیت فروشی شماره ی اتاقم را می پرسم.
صفحه ۸
دوباره روی تخت دراز کشیدم و به ماری، مسیحی ها و کاتولیک ها فکر کردم و سعی کردم آینده و زمان را جلو بکشم.
صفحه ۱۴
مشکل من فقط این است که من نه تنها دچار حالت مالیخولیایی، سردرد و سستی هستم بلکه بدترین دردی که من گرفتار آنم سرشت من است که تنها سیستم تک همسری را قبول دارد.
صفحه ۱۹
ماری به کرّات برایم قسمت هایی از انجیل را خوانده بود. اعتقاد داشتن به تمام این چیزها باید مشکل باشد.
صفحه ۲۰
نمی دانم آیا مردمی وجود دارند که از روی اثار پیکاسو، رومیزی ببافند یا نه.
در این شب به نظرم رسید که این کاتولیک های مترقی با استفاده از آثار بوناونتورا و لئوی سیزدهم برای خود پیش بندهایی قلاب دوزی می کنند که طبیعتا به درد پوشانیدن برهنگی آنها نمی خورد.
صفحه ٢١
بعضی وقت ها بین آژیرهای خطر در کلاس های درس نشسته بودیم، از ورای پنجره ی باز صدای شکلیک تفنگ های واقعی به گوشمان می رسید و هنگامی که وحشت زده از پنجره به بیرون نگاه می کردیم، معلم ما اقای برول از ما دلیل این شلیک ها را می پرسید. البته ما به مرور زمان متوجه علت این شلیک ها شدیم؛ یک سرباز فراری را که حاضر به شرکت در جنگ نبود، در جنگل تیرباران می کردند.
آقای برول گفت: این سرنوشت همه ی آنهایی است که از جنگیدن برای دفاع از خاک مقدس آلمان در برابر این یانکی های جهود طفره بروند.
صفحات ۲۸ و ۲۹
وقتی با خودم فکر می کنم که از دو نسل پیش تاکنون بخش قابل توجهی از سهام معادن زغال سنگ در انحصار خانواده ی ما بوده است، دلشوره و نگرانی آنها را برای خاک مقدس آلمان درک می کنم.
صفحه ۳۱
یک عضو کک مکی و کوچولوی سازمان به نام جورج، به اشتباه با کشیدن ضامن نارنجکی، خودش و مجسمه را به هوا فرستاد.
تفسیر و تحلیل هربرت کالیک در این مورد خیلی مختصر و مفید بود: خوشبخنانه جورج یک بچه یتیم بود.
صفحه ۳۳
علاقه ام به مونیکا بیشتر از آن بود که به اصطلاح نیاز جسمی ام با زنی دیگر را به وسیله ی او خاموش کنم.
اگر در این کتاب های مذهبی به جای اصطلاح رکیک “نیاز جسمی” واژه ی نمایل به زن به کار می رفت بهتر بود.
صفحه ۳۷
ماری هنوز، آنطور که مادرم در واقع دیگر برایم وجود خارجی ندارد، نمرده است.
من فکر می کنم برعکس اعتقاد مسیحی ها و کاتولیک ها خیلی از انسان های زنده در واقع مرده اند و آنها که جان باخته اند، زنده هستند.
صفحه ۳۷
از مادرم سوال کردم: راستی پدربزرگ چه کار می کند؟
جواب داد: حالش عالی است. گویی انرژی و نیرویی تمام نشدنی در وجودش نهفته است، به زودی نودمین سال تولدش را جشن می گیرد. اینکه او چطور موفق به چنین کاری شده برایم جدا تبدیل به یک معما شده است.
گفتم: خیلی ساده است، آدم هایی مثل او نه حافظه ی درست و حسابی دارند و نه وجدانی که باعث عذابشان شود.
صفحه ی ۴۳
#ادمینپیج
📚https://t.me/Ketab_Khom/5?single
3⃣🔃
Post #61
650
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم 1️⃣🔃 📗عقاید یک دلقک 👤هاینریش بل 🔁محمد اسماعیل زاده 〰️تعداد صفحات: ۳۵۳ “عقاید یک دلقک” اثر برجستهٔ “هاینریش بُل” است. او در سال ۱۹۷۲ به خاطر نوشتههایش که ترکیبی از جهانبینی گستردهٔ زمانهٔ خود و مهارت حساسش در کاراکترسازی است و نیز کمک به تجدید حیات ادبیات…
- ❤ 2
- 👍 2