🖇 براده های الماس از کالین مک کالو
در پرنده ی خارزار
هیچ آرزوی بلندپروازانهای آن قدر ارزشمند نیست که شکستن قلب کسی را توجیه کند
از توی گهواره برای کشیش شدن بزرگ شدم. اما مسئله از اینها عمیقتر است. چه طور میتوانم برای یک زن توضیح بدهم؟ ظرفی هستم گاهی لبریز از خدا، خانم کارسن. اگر کشیش بهتری بودم، هیچوقت از او خالی نمیبودم.
افسانه قدیمی سلتیک که میگه در روزگاران قدیم پرندهای وجود داشت که در حالیکه تیغی به سینهاش فرو رفته بود تا دم مرگ آواز میخواند. به این دلیل که اون مجبور بود آواز بخونه و نمیتونست جلوی خودش رو بگیره. صدای اون مرغ سروش مرغان عاشق بود
هریک از ما چیزی در خود دارد که نمیتواند آن را نابوده انگارد، حتی اگر مجبورمان کند آنقدر فریاد بزنیم که بمیریم. ما آنچه هستیم هستیم، فقط همین. همچون آن افسانهی سلتی پرندهای که خار در سینه داشت و ترانهخوان به آغوش مرگ میرفت. چرا که سرنوشتش چنین رقم خورده بود. ما میتوانیم بدانیم کدام کارمان اشتباه است، حتی پیش از آنکه بدان کار بپردازیم، اما این آگاهی نه میتواند فرجام را تغییر بدهد و نه روی آن تأثیری بگذارد، مگر نه؟ هرکسی ترانهی کوچک خود را میخواند و باور دارد که زیباترین ترانهای است که دنیا تاکنون به گوشش شنیده. متوجهی؟ ما خود خارسازیم، و هیچگاه تأمل نمیکنیم که دریابیم چه بهایی پرداخته میشود. تنها کاری که از دستمان برمیآید این است که درد بکشیم، و به خود بقبولانیم که ارزشش را دارد.
رالف، آن قدر دوستتان داشتم که میتوانستم به دلیل رد کردن عشقم شما را بکشم. اما راهی که در پیش گرفتهام تنبیه مناسبتری است. از قماش آدمهای اصیل نیستم. دوستتان دارم، اما میخواهم از درد فریاد بکشم.
مگی دستش را با ظرافت بر بازوی او نهاد و با ملایمت گفت: «رالف عزیز، من درک میکنم، میدانم، میدانم. هر یک از ما چیزی در خود دارد که نمیتواند آن را نابود انگارد، حتی اگر مجبورمان کند آنقدر فریاد بزنیم که بمیریم. ما آنچه هستیم هستیم، فقط همین.»
تنها کاری که از دستمان بر میآید این است که درد بکشیم و به خود بقبولانیم که ارزشش را دارد.
#پایانمعرفی
https://t.me/hezar_khom/5536
Post #5537
1.11K
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم Photo
- ❤ 11
- 👏 7
- 🙏 2
- 👍 1