TGViewer
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم 📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم @hezar_khom · 15.9K subscribers
Post #5485 1.05K
کی یر کگارد متاله و شوریده دانمارکی نه تنها در حوزه فلسفه و اندیشه و دینداری بلکه در حوزه زندگی خصوصی هم زندگی پر شوری داشته و از آن کسانی است که به نوعی با فلسفه و اندیشه خود هماهنگ زیسته است.

کی یرکگارد در طول حیات خود یک بار و برای مدت کوتاهی به دختری به نام "رگینه اولسن" دلباخت و پس از مدتی به دلیل اینکه مدعی بود عشق او باعث فراموشی عشق به خداوند می شود نامزدی خود را به هم زده و از او جدا می شود.

کیگارد که "اولسن" را در خانه دوست مشترکی دیده و عاشق او شده چند سال بعد بهانه‌ای می‌یابد و به خانه خانواده اولسن می‌رود.
کیگارد دربارهٔ آن روز می‌گوید:
در خیابان بیرون خانه‌شان هم دیگر را دیدیم. گفت کسی خانه نیست. آنقدر بی‌مغز بودم که این را به حساب دعوت گذاشتم. با او داخل خانه شدم. در اتاق پذیرایی دوتایی تنها، در برابر هم ایستاده بودیم. اندکی معذب بود. از او خواستم، مثل همیشه قطعه‌ای بزند. او هم زد. اما باز هم راحت نبودیم. آن وقت یک دفعه دفترچه نت را از جلویش برداشتم، آن را بستم؛ و با اندکی خشونت به روی پیانو پرت کردم وگفتم: «حالا اصلاً موسیقی به چه درد من می‌خورد! این تویی که من دنبالت هستم.» ساکت ماند. تلاش دیگری نکردم که دلش را به دست بیاورم. مستقیم پیش پدرش رفتم. یادم هست نگران بودم که مبادا فکر «رگینه» را زیادی به خودم مشغول کرده باشم.. پدرش راضی به این ازدواج بود. برای ۱۰ سپتامبر، وقت دادند.
حتی یک کلمه برای ترغیب رگینه نگفتم. رگینه جواب مثبت داد.

کیگور پس از مدتی آشکارا احساس می کند که باید رگینه را رها کند. چون در آن زمان معتقد بود این انتخابی‌ست میان رگینه و خدا! «مسئله این است که به یک فکر بچسبی» و کی‌یرکگور خدا را انتخاب کرد. پایان دادن به این رابطه سخت بود. کی‌یرکگور دربارهٔ آن روزها در یاداشت‌های روزانه‌اش نوشته‌است: «دوران رنج وحشتناکی بود. مجبور بودم آن گونه شقاوت بورزم و در عین حال آن گونه هم عشق بورزم. رگینه مثل یک ماده ببر می‌جنگید.»
آن‌ها از هم جدا شدند. کی‌یرکگور از آن روز می‌گوید:
در آگوست ۱۸۴۱ او حلقۀ نامزدی‌اش را به رگینه بازگرداند و به همراه آن نامه‌ای ضمیمه کرد، نامه‌ای که کی‌یرکگور آن را «واو به واو» در مراحلی از طریقۀ زندگی تکرار می‌کند. کی‌یرکگور در ماه‌های بعدی که خودش آنها را ایام وحشت‌ می‌نامد جنگی را برای نابودکردن رابطه‌اش به راه می‌اندازد. ناگفته پیدا است که رگینه و نیز خانواده‌اش سخت از این رفتار کی‌یرکگور آزرده شدند. عاقبت طاقتِ پدر رگینه که کی‌یرکگور او را بسیار محترم می‌شمرد طاق شد و اوایلِ اکتبر کی‌یرکگور را به خانه‌اش فراخواند. حال و روز دختر دلسوخته‌اش او را به وحشت انداخته بود. کی‌یرکگور به‌اکراه پذیرفت تا با رگینه سخن گوید؛ او سالها بعد گفت‌وگویش با رگینه را چنین به یاد می‌آورد: 
به آنجا رفتم تا حرف آخرم را اول بزنم. گفت «اصلاً می‌خواهی ازدواج کنی؟» گفتم «بله! ده سال دیگر، زمانی که کام از زندگی ستاندم، لکاته‌ای می‌خواهم تا بر سر کِیفم آورد.» پاسخم بی‌رحمانه بود، اما چه چاره؟ گفت «به خاطر آنچه کرده‌ام مرا ببخش.» گفتم «تو باید مرا ببخشی.» گفت «قول بده هرگز مرا فراموش نکنی» قول دادم. گفت «مرا ببوس» بوسیدمش، اما بی ذره‌ای احساس.. خدا مرا ببخشد. از هم جدا شدیم. رگینه پس از به هم خوردن این رابطه سخت بیمار شد. شبهای بسیاری تا صبح در تختم گریه می‌کردم اما روز که می‌شد دوباره بدل به همان مرد سبکسر و هزله‌گو می‌شدم. روز را از شب و شب را از روز بازنمی‌شناختم.
رگینه دو سال بعد با «فرد ریک اشلگل» ازدواج کرد.

کیگور در سال ۱۸۵۵ از دنیا رفت. در وصیت‌نامۀ او فقط از رگینه نام برده شده بود؛ او چنان دربارۀ رگینه سخن گفته بود که گویی آنان ازدواج کرده‌اند: «وصیت می‌کنم که بضاعت مزجاتی که از من باقی مانده، یکسره و تماماً، به نامزد سابقم، بانو رگینه شلگل، تحویل شود. اگر ایشان از پذیرفتن باقی‌ماندۀ دارایی‌های من سرباز زنند، فقط به این شرط میراثم را تحویل گیرند که آن را میان فقرا تقسیم کنند. از نظر من نامزدی به اندازۀ ازدواج الزام‌آور است و از همین رو ایشان وارث تمام دارایی‌های من هستند، چنان که اگر ازدواج هم می‌کردیم، چنین می‌بود». یادداشتی ممهور و سربسته نیز به همراه وصیت‌نامه ضمیمه شده بود که در آن نوشته شده بود: «من تمامی آثار و نوشته‌هایم را تقدیم کرده‌ام به «شخص بی‌نامی که نامش روزی نامیده خواهد شد» او کسی نیست جز نامزد سابقم، بانو رگینه شلگل.» 

رگینه از پذیرفتن دارایی‌های سورن امتناع کرد و در مقابل نامه‌ای برای هنریک لوند، برادرزادۀ سورن، فرستاد و در آن خواهان برخی وسایل شخصی‌اش و نامه‌هایی شد که در دوران نامزدی میان او و کی‌یرکگور رد و بدل شده بود.

بررسی کتاب «راز رگینه: داستان نامزد کی‌یرکگور و همسر شلگل» نوشتۀ یوآکیم گاف

https://t.me/hezar_khom
  • ❤ 6
  • 👏 6
  • 👍 4
  • 👎 1
  • 🙏 1
More from @hezar_khom
  1. Oct 1, 2026🌹 راز گل سرخ @Mystery_RedRoss ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌…
  2. Oct 1, 2026توصیف اوج دلتنگی همینه که راحم تبریزی میگه : جمالت را نمی بینم؛خیالت می کُشد امّا https://…
  3. Oct 1, 2026🌹اول اکتبر سالروز درگذشت پیر کورنی نمایشنامه نویس منحصر به فرد فرانسوی است. او از بنیانگذ…
  4. Oct 1, 2026🎵Experience 🎶Ludovico Einaudi 🎵 نام قطعه: تجربه 🎶 نام موزیسین / آهنگساز: لودوویکو اینا…
  5. Oct 1, 2026🎵«درجست‌وجویِ «ما»یِ موسیقایی: درنگی بر تلاقیِ غریزه و خاطره» 🗓به مناسبت اول اکتبر روز ج…
  6. Oct 1, 2026🎵«درجست‌وجویِ 'ما’یِ موسیقایی: درنگی بر تلاقیِ غریزه و خاطره به مناسبت اول اکتبر» 🗓اول ا…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →