تبر راسکلنیکف و تکرار کییرکگارد
خود مسئله تکرار در کییرکگارد میتواند حتی با خود تبر راسکلنیکف هم مقایسه شود، تبر بهمثابه وسیلهی قتل با دو رویکرد مواجه است:
اول اینکه تکرار، در تحمیل میل خود به ابژه همان تکرار نابی خواهد بود که درش چیزی جز یک قتل صرف به مثابه سوژه معرفی نمیشود. اما در قتل دوم دیگر تکراری وجود ندارد بل شاید یادآوری باشد، چون محتوا عملا روی خود آن فرم یا ایده افلاطونی یا به عبارتی خود ایدئال قتل به عنوان ماشین خوابیده است و همچنین هنگامی که تکرار چیزی درش داشته باشه دیگه سوژه دچار مرگ میشود و راسکلنیکف به ابژه و ماشین کشتار فروکاسته میشود. در کتاب ترس و لرز شاید محوریترین مفهومی که طرح میشود یعنی آن تعلیق دینی امر اخلاقی باشد، یعنی آن چیزی که به تعلیق حکم غایتنگر حکم اخلاقی تعریف میشود. راسکلنیکف با درنظر گرفتن یک Telos دست به یک عملی میزند که حتما غیر اخلاقی است. کییرکگارد کلا قتل را امر غیر اخلاقی میداند مگر اینکه به کمک یک تلوس آن را در حالت تعلیق قرار دهیم که میشود استثنا... و خب حکم غایتشناختی در رمان جنایت و مکافات تنها بهوسیله ناتوانی (رنج و اضطراب) تعلیق میشود. سوال حقیقتی اینجاست که بین زندگی من (راسکلنیکف) و زندگی حقیقتی چه پیوندهایی وجود دارد؟ پیوند در زخم و خود ناتوانی زندگی است. این جنگافزار تنها چاره برای مقابله با گناه یا خیانت است. گناه نه بهخاطر یک فرد بلکه بخاطر کلیت محض خاطر یک استثنای منحصر به فرد اتفاق میافتد. در داستان ابراهیم این استثنا خدا (مسیح) بود و در جنایت و مکافات ناتوانی (مکافات) در بهبود بیماری (نومیدی) مرگ که تا لحظات آخر گریبانگیر راسکلنیکف بود.
"برای آن است که بسیار بیمارم، من خودم را زجر و شکنجه دادهام و خودم هم نمیدانم چه میکنم... تمام این مدت خودم را شکنجه میدادم... اگر خوب شوم خود را شکنجه نخواهم داد... اما اگر هرگز بهبود نیافتم چه؟ چقدر حوصلهام از همهی این چیزها سررفته است."
#صالح
https://t.me/hezar_khom
Post #5477
939
- 👏 5
- ❤ 4
- 🙏 4
- 👍 1