"اگر خدا تمام دیگری، چهره یا نام تماما دیگری، باشد، پس هر دیگری سرتاپا دیگری است. این جمله بدان معنی است که خدا، در مقام تماما دیگری، را باید در هر جایی که چیز تماما دیگری وجود دارد یافت. و چون هرکدام از ما، هرکس دیگر، و هر دیگری در تکینگی مطلقش، در ناحاضربودن دسترسناپذیر، منزوی، استعلایی و ناآشکارش برای اگوی من در اصل به گونهای نامتناهی دیگری. پس آنچه میتوان دربارهی رابطه ابراهیم با خدا گفت میتوان درباره رابطهی بدون رابطهی من با هر دیگری در مقام سرتاپا دیگری نیز گفت، خاصه درباره رابطه من با همسایهام یا عزیزانم که برای من، به همان اندازه که یهوه برای ابراهیم پنهان و استعلایی است، دسترسناپذیرند. هر دیگری در معنای هرکس سرتاپا دیگری (مطلقا دیگری) است!"به همین دلیل است که تصمیم مهیب است. در هر زمینهی خاصی ما موظف خواهیم بود که به هر دیگری در مقام تماما دیگری پاسخ دهیم. همانطور که دریدا در The gift of death خاطرنشان میکند، وقتی من هر صبح به گربهام غذا میدهم، من دارم همهی گربههای دیگر را قربانی میکنم که ممکن است در جهان گرسنه باشند. نمیتوانیم عدالت را در تمام زمینهها در حق هر دیگری اجرا کنیم. درحالی که باید بهگونهای نامشروط بخواهیم همواره با هر دیگری در مقام تماما دیگری رفتار کنیم، اما در زمینههای خاصی مجبوریم انتخاب کنیم. اهمیت ابراهیم و ترس و لرز برای دریدا دقیقا در همینجا است که این اثر روشنگاهی برای تحقق امر مهیب است( امر تصمیمناپذیر). وقتی من بهتنهایی با تصمیمگیری مواجه میشوم، باید بر مقولات کلی غلبه کنم. فقط تصمیمی که آپوریای امر تصمیمناپذیر را تابآورد میتوان تصمیمی مسئولانه نامید.
"شهسواری که در تنهایی کیهانیاش هرگز هیچ صدای بشری نمیشنود بلکه تنها با مسئولیت خوفناکش گام برمیدارد شهسوار حقیقی است. شهسوار ایمان هیچ تکیهگاهی جز خویشتن ندارد؛ او از ناتوانی فهماندن خود به دیگران رنج میبرد، اما هیچ اشتیاق عبثی به هدایت دیگران احساس نمیکند. رنج یگانه تضمین اوست، شهسوار ایمان یکشاهد است...!"
#صالح
https://t.me/hezar_khom