🔖 شماره سه
حکیم عمر خیّام و رباعیّاتش
(خیّام و مختص الملک کاشانی، وزیر)
مگر روزی در عهد ملکشاه، خواجۀ بزرگ کاشانی به دیوان نشسته بود. حجة الحق عمر خیّام در آمد و گفت: ای صدر جهان! از وجه ده هزار دینار معاش هر سال من، کهتر باقی به دیوان عالی مانده است. نایبان دیوان را اشارتی بلیغ میباید تا برسانند.
خواجه گفت: تو جهت سلطان عالم چه خدمت کنی که هر سال ده هزار دینار مرسوم تو باید داد؟ عمر خیّام گفت: واعجبا! من چه خدمت کنم سلطان را؟ هزار سال آسمان و اختران را در مدار و سیر به شیب و بالا جان باید کندن تا از این آسیابک، دانهای درست چون عمر خیّام بیرون افتد و از این هفت شهر پای بالا و هفت دیه سرنشیب، یک قافلهسالار دانش چون من درآید. اما اگر خواهی، از هر دهی در نواحی کاشان، چون خواجه دَه دَه بیرون آرَم و به جای او بنشانم که هر یک از عهدۀ کار خواجگی بیرون آید. خواجه از جای بشد و سر در پیش افکند که جواب بس پایبرجای دید.
این حکایت به حضرت سلطان ملکشاه بازگفتند. گفت: بالله که عمر خیّام راست گفت.
▫️ خاقانی شروانی، منشآت، ۳۳۳
(خواجۀ کاشانی وزیر سنجر بوده نه ملکشاه)
سیدعلی میرافضلی
.https://t.me/hezar_khom
Post #4809
582
- 👍 5
- 👏 4
- ❤ 2
- 🙏 1