🔖 شماره اول
حکیم عمر خیّام و رباعیّاتش
(خیّام و گورجای او)
در سنه ستّ و خمسمائه (۵۰۶ ق)، به شهر بلخ، در کوی برده فروشان، در سرای امیر بوسعد جره، خواجه امام عمر خیّامی و خواجه امام مظفّر اسفزاری نزول کرده بودند و من بدان خدمت پیوسته بودم. در میان مجلس عشرت، از حجة الحق عمر شنیدم که او گفت: گور من در موضعی باشد که هر بهاری، شمال بر من گل افشان میکند. مرا این سخن مستحیل نمود. و دانستم که چون اویی گزاف نگوید.
چون در سنه ثلثین (۵۳۰ ق) به نشابور رسیدم، چهار سال بود تا آن بزرگ روی در نقاب خاک کشیده بود و عالم سفلی از او یتیم مانده. و او را بر من حق استادی بود. آدینهای به زیارت او رفتم و یکی را با خود ببُردم که خاک او به من نماید. مرا به گورستان حیره بیرون آورد. و بر دست چپ گشتم. در پایین دیوار باغی، خاک او دیدم نهاده و درختان امرود و زردآلو سر از آن باغ بیرون کرده و چندان برگ شکوفه بر خاک او ریخته بود که خاک او در زیر گل نهان شده بود. و مرا یاد آمد آن حکایت که به شهر بلخ از او شنیده بودم. گریه بر من افتاد که در بسیط عالم، و اقطار رُبع مسکون، او را هیچ جای نظیری نمیدیدم. ایزد تبارک و تعالی، جای او را در جنان کناد!
▫️ احمد نظامی عروضی سمرقندی، کلیات چهارمقاله، ، ۶۲ - ۶۳
سیدعلی میرافضلی
.https://t.me/hezar_khom
Post #4807
550
- 👏 4
- 👍 3
- 🙏 3
- ❤ 2