TGViewer
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم 📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم @hezar_khom · 15.9K subscribers
Post #4627 580
داستان رمان دربارهٔ شهری است به نام عشق آباد و گروهی به قدرت رسیده که وارد شهر شده اند تا حق ستم دیدگان را از ثروتمندان بگیرند و آنها را از خانه هاشان بیرون کنند، و به دیگر بیان آنان را به سزای کارهای ناشایستشان برسانند. همه ماجرا در خانه بزرگ و کهنه ای می گذرد. ادریسی ها ساکنان نخستین خانه هستند: مادربزرگ یا خانم ادریسی ها یا زلیخا، لقا ، وهاب. هر سه خود را در خانه و خاطرات خیلی دورشان زندانی کرده اند. هرگز خانه را ترک نکرده اند و به گفته وهاب آنچه سبب شده هرگز خانه را ترک نکنند و به جمع دیگران نروند، «خو گرفتن، ناچاری و تن آسایی بوده است». و یاور باغبان و مستخدم پیر خانه. گروهی از آنان به خانه ی ادریسی ها می آیند و با تصاحب خانه اتاق ها را میان مردم تقسیم می کنند. از تقابل این دو به عنوان نمایندگان کهنه و نو اتفاقات و رویداد های شگفت پدید می آید. نثری شاعرانه و دلپذیر دارد اما داستان در چارچوبی منطقی به پیش می رود.

خانه ادریسیها
غزاله علیزاده



بهتر است به واقعیّت نزدیک نشویم، تهِ چیزها را نبینیم. در بچّگی برایم عروسکی خریدند، موهای بور لوله لوله داشت، چشم‌های فیروزه‌یی، به قشنگی رؤیا بود، با فشردن پهلوها می‌خندید و گریه می‌کرد، می‌گذاشتمش روی طاقچه، از دور نگاهش می‌کردم، تا روزی شیطان به جلدم رفت، با کارد شکم عروسکم را جر دادم. می‌خواستم راز گریه و خنده‌ی او را بدانم، آن وسط به‌جز یک مُشت پوشال و جعبه‌یی کوکی چیزی ندیدم؛ خیال‌بافی‌ها همه دود شد و هوا رفت، عروسک آش و لاش را با سرخوردگی دور انداختم. سرچشمه‌ی شادی‌ام را با دست خودم نابود کردم. افسوس!
از این تجربه چیزی نیاموختم؛ در سراسر زندگی، کنجکاوی ابتدایی، مثل بویی ناخوشایند، دنبالم می‌کرد. با دیدن هر چیز زیبا، شکوهمند و حتّی مقدّس، آرام نمی‌گرفتم، آن‌قدر جلو می‌رفتم تا جعبه‌ی زنگ‌خورده را پیدا کنم، یا در خیالم بسازم. نگاه کردن و ستودن برای غرورم کم بود، از فرزانگی فاصله داشتم، به توحّش و خودخواهی نزدیک.
شکست‌های پی‌درپی و پریشانی‌ها حاصل همین ولع بود...

خانه‌ی ادریسیها
#غزاله_علیزاده، صفحه ۴۱۴- ۴۱۵

‌‌

در بخارا بود. پشت پرده‌ی منجوقِ شرّابه‌یی، دختری به من نگاه می‌کرد؛ دلم تکان خورد، نه برای زیبایی‌اش، از او زیباتر بسیار دیده بودم، حالتی آشنا داشت، مثل این‌که مرا آفریده بود، انگار وجود نداشتم، ساخته‌ی رؤیای او بودم. ترسیدم و تا میدان شهر دویدم، صورتم را زیر آب فوّاره‌ها گرفتم.

#غزاله_علیزاده
خانه‌ی ادریسیها


جامعه خوراک شما را تامین نمی کند تا برایش رویا ببینید! ما قادریم جریان ذهنهای علیل را سد کنیم. نیروی وحشت سازنده است! ذهن تکامل نیافته این مزیت را درنمی یابد.


خانه ادریسیها
  غزاله علیزاده

جمله ای زیبا از نویسنده در پایان کتاب #خانه_ادریسیها :
این نوعی افتخار است برای من که در این مملکت دو کتاب منتشر کردم و یک کلمه هم درباره اش ننوشتند. معادله‌ای است که دو صورت دارد. یک اجتماعِ با فرهنگ و متعالی در قبال یک اثر بد سکوت می‌کند و بر عکس یک کار خوب در یک اجتماعِ بی‌فرهنگ با سکوت رو به رو می شود.


"من غلام خانه‌های روشنم"


پرتگاه انتها ندارد. مگر به فکرش نباشی. در گریختن رستگاریی نیست. بمان و چیزی از خودت بساز که نشکند.

#خانه_ادریسی_ها
#غزاله_علیزاده
https://t.me/hezar_khom
  • 👍 4
  • 👏 3
  • 🙏 1
More from @hezar_khom
  1. Oct 1, 2026🌹 راز گل سرخ @Mystery_RedRoss ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌…
  2. Oct 1, 2026توصیف اوج دلتنگی همینه که راحم تبریزی میگه : جمالت را نمی بینم؛خیالت می کُشد امّا https://…
  3. Oct 1, 2026🌹اول اکتبر سالروز درگذشت پیر کورنی نمایشنامه نویس منحصر به فرد فرانسوی است. او از بنیانگذ…
  4. Oct 1, 2026🎵Experience 🎶Ludovico Einaudi 🎵 نام قطعه: تجربه 🎶 نام موزیسین / آهنگساز: لودوویکو اینا…
  5. Oct 1, 2026🎵«درجست‌وجویِ «ما»یِ موسیقایی: درنگی بر تلاقیِ غریزه و خاطره» 🗓به مناسبت اول اکتبر روز ج…
  6. Oct 1, 2026🎵«درجست‌وجویِ 'ما’یِ موسیقایی: درنگی بر تلاقیِ غریزه و خاطره به مناسبت اول اکتبر» 🗓اول ا…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →