[...خصوصیت برجستهٔ دیگر شعر سپهری که او را در میان معاصران، امتیازی بزرگ
می بخشد نوع بیان طنزآمیز اوست که این طنز را چنان جدّی عرضه میدارد که هزل و جد را از یکدیگر باز نمیتوان شناخت، چرا که مرز میان آن دو، گمشده و درهم مینماید و این مسألهٔ آمیختن طنز به جد - به حدی که قابل تفکیک نباشند - یکی از مهمترین خصوصیات هنر سپهری است.
سپهری شاعری است صمیمی. بگذارید دربارهٔ مفهوم صمیمی و روستائی - که
امروز تمام جوجه شاعران دعویش را دارند - توضیحی بدهم؛ سپهری به طبیعت و به هستی مانند یک روستائی می نگرد و صمیمانه حرف میزند اما در سراپای شعرش نه کلمهای در حدود این مفاهیم به کار میبرد و نه نشانهای از چنین تظاهری هست، با اینکه بعضی، و چه بسیاری، هستند که با آوردن و تکرار کلمههائی مانند صمیمی، صمیمیت، نجیب، روستائی، روستا، دهاتی، می خواهند خودشان را چنین بنمایانند و از دور پیداست که این کار با آگاهی آنها انجام شده و کارآگاهانه - در این حد - هیچگاه شاعرانه
نخواهد بود.
آنچه سادگی و صفای روستائی است باید غیرمستقیم، در نوع بینش سراینده و برخورد او با طبیعت و هستی، جلوه کند، نه از طریق القاء مستقیم کلمه ها و واژه هائی که ازنظر دلالت قاموسی و زبانی، چنین مفهومی دارند
در شعر #سپهری، ردّ پای هیچ شاعری را نمی توان سراغ کرد مگر بعضی از فرنگی ها از قبیل پرِوِر (در بعضی از موارد) که من تفصیل این تأثیر و تأثر را میگذارم و میسپارم به اهلش. اما گاهی نوع بینش او با « #فروغ» اشتراکی دارد. یا در نظر من چنین می نماید:
برف بردوش سکوت
و زمان روی ستون فقرات گل یاس (سپهری)
گل باقالا اعصاب کبودش را میسپارد به... (فروغ)
وزن ها بسیار محدود است، یعنی به جز چهار قطعه، تمام قطعات کتاب در یک وزن است (فعلاتن فع یا فاع یا ز حاف های دیگر این رکن) که آن هم چم و خم اصلی شعرهای سپهری است و یکی دو شعر مفضل و معروف او نیز در همین بحرند. یعنی این وزن، سپهری را به یاد میآورد چنانکه بحر رمل، #اخوان را.
به ظاهر چنین می نماید که سپهری در کار وزن راه تازهای میرود، اما پس از دقت دانسته می شود که این کار فقط تفننی است در شیوهٔ تقسیم بندی مصراعها. یعنی در حقیقت فوت و فن وزن شعر او محدود می شود به نوع دسته بندی مصراعهای شعر، در شعر سپهری دو نوع مصراع می توان یافت یا بهتر بگوئیم دو گروه: یکی گروه اصلی و دیگری گروه فرعی؛ گروه اصلی شاخه هائی است که زیر هم نوشته میشود و گروه فرعی شاخه هائی هستند که پشت سر یکدیگر میآیند و با «،» آنها را از یکدیگر جدا می کند.
با دقتی که من کردم چنین معلومم شد که هرچند مصراع کوتاه که یک تصویر جزئی یا
یک حرکت خاص را نشان میدهند (و بیشتر اشتراک مسند و مسندالیه یا زمان، وحدت آنها را تشکیل میدهد) در امتداد یک سطر قرار می گیرند و مصرعهای افقی شعر را تشکیل می دهند و آنها که معانی کلی تری دارند و مستقل اند، به صورت عمودی وزیر هم نوشته میشوند و ممکن است نکات دیگری هم مورد نظر گوینده باشد، به هرحال این هم جستجوئی است، برای نمونه:
مادرم ریحان میچیند
نان و ریحان و پنیر، آسمانی بی ابر، اطلسی هائی تر
رستگاری نزدیک: لای گل های حیاط...]
با چراغ و آینه،
"در جستجوی ریشه های تحول شعر معاصر ایران"
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
دربارهٔ "حجم سبز"
صفحهٔ ۵۴۳ و ۵۴۴
https://t.me/hezar_khom/4069
Post #4072
573