در رمان "بار هستی" ترزا زنیست زخمخورده، تنها؛ زنی که هیچ لنگرگاهی در هستی ندارد.
او عاقبت در روزهای پایان عمر خود این "لنگرگاه" را مییابد و به سکون میرسد.
چگونه؟
وقتی با "کارنین" مواجه میشود.
کارنین کیست؟ یک سگِ کوچولو.
کارنین "چشمانی بدون قضاوت" دارد: چشمانی سخاوتمند. چیزی که آدمها از ترزا دریغ کرده بودند.
اگر میخواهی به لنگرگاهی در زندگی دست پیدا کنی، به یاد آر:
"فقط آن کسی شایستگی دارد با تو در ارتباط باشد که هرگز تو را قضاوت نکند".
https://t.me/hezar_khom
Post #3602
866
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم ما هرگز نمی توانیم با قاطعیت بگوییم که روابط ما با دیگران تا چه حدی از احساسات ما، عشق ما، از فقدان عشق ما، از لطف و مهربانی ما، ویا از کینه و نفرت ما ،سرچشمه می گیرد وتا چه حد از قدرت وضعف در میان افراد تاثیر می پذیرد. ص۳۰۴ نیچه امده است تا از اسب برای دکارت طلب مغفرت کند. جنون او در لحظه ای بروز کرد که سر ویال اسب را در اغوش گرفت و به زاری گریست. ومن این نیچه مجنون را دوست دارم، همانطور که ترزا رادوست دارم که سر سگ بیمار در حال مرگ را روی زانوی گذاشته بود و نوازش می کرد. من آن دورا در کنار یکدیگر می بینم : آن ها از مسیری دور می شوند که بشریت ، به عنوان « ارباب و مالک طبیعت» راه خودرا به جلو ادامه می دهد. ص۳۰۵
- 👏 9
- ❤ 7
- 👍 2
- 🤔 1