TGViewer
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم 📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم @hezar_khom · 15.9K subscribers
Post #3490 1.06K
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم #لحظاتی‌برای‌مطالعه‌و‌تفکر #تاریخ‌مشروطه‌ایران #احمد‌کسروی (جلد دوم ) عین الدوله که می خواست جنگ روانی بوجود آورد، به مشروطه خواهان التماتوم داد که تا الان به مردم رحم کردم اما اگر تا 48 ساعت آینده تسلیم نشدید، شما را نابود خواهم کرد. مشروطه خواهان…
#لحظاتی‌برای‌مطالعه‌و‌تفکر
#تاریخ‌مشروطه‌ایران
#احمد‌کسروی
(جلد دوم )





*دکتر تقی زاده* که در حادثه بمباران مجلس، از خانه بیرون نیامد و به لندن فرار کرد، به نظر ما جزو افراد *میوه چین* بود (یعنی هروقت خطر بود می رفت و هرگاه پیروزی بود می‌آمد.)

بعد از آنکه مشروطه خواهان تبریز به پیروزی ها رسیدند، از لندن به تبریز آمد.
او با ستارخان و باقرخان بشدت مخالفت می‌کرد و آنان را راهزن و تاراجگر می‌نامید.
لذا بهانه‌ای که می‌گرفت آن بود که سربازان ستارخان اموال مخالفین را تاراج می‌کنند.
حیدرعمواغلی و تربیت نیز که جزو یاران تقی زاده بودند، از خط او پیروی می‌کردند.

او نامه ای به پروفسور براون نوشت و گفت: چیزی در ستایش ستارخان و باقرخان ننویسید.


*صمدخان* 4000 سرباز جمع کرد و بسوی تبریز راه افتاد تا بنیاد مشروطه را براندازد.

مشروطه خواهان با آنکه تابحال جنگهای کوه و دشت را تجربه نکرده بودند اما وقتی شنیدند صمدخان در راه تبریز است، حرکت کرده و در کوه های پیرامون خانیان با آنان جنگیدند.

متاسفانه مشروطه خواهان شکست سختی خوردند.
یکدسته را سر بریدند و سرشان را پیش صمدخان بردند.
یکدسته را لخت کرده در آن سرما رها کردند تا بر اثر گرسنگی و سرما بمیرند
و عده ای هم بسختی خود را به تبریز رساندند.
این اولین شکستی بود که مشروطه خواهان از صمدخان خوردند.
ص821_804

ستارخان ، سردار مقاومت آذربایجان و جنبش مشروطیت در جایی نوشته است:

من هیچ وقت گریه نمی کنم چون اگر اشک می ریختم آذربایجان شکست می خورد و اگر آذربایجان شکست می خورد ایران زمین می خورد...اما در جریان مشروطه دو بار آن هم در یک روز اشک ریختم.
حدود 9 ماه بود تحت فشار بودیم ,بدون غذا. بدون لباس. از قرارگاه آمدم بیرون. چشمم به زنی افتاد با بچه ای در بغلش. دیدم که بچه از بغل مادرش پایین آمد. چهار دست وپا رفت به طرف بوته علف. علف را از ریشه درآورد و از شدت گرسنگی شروع کرد خاک ریشه ها را خوردن. با خود گفتم الآن مادر آن بچه به من فحش می‌دهد و می‌گوید لعنت به ستارخان که ما را به این روز انداخته است.
اما... مادر کودک آمد بچه اش را بغل کرد و گفت: عیبی ندارد فرزندم

خاک می خوریم اما خاک نمی دهیم

آنجا بود که اشکم در آمد.
واقعیت این است که نمی‌دانیم این حکایت چقدر واقعیت دارد ولی قطعا و مطمئنا می‌دانیم که این مطلب با توجه به اعمال ستارخان ، می‌تواند واقعیت داشته باشد.

#پایان

تمام صفحات کتاب، از ابتدا هشتک گذاری شده تا در صورت نیاز شما را به صفحات مورد نظرتان برساند.


📌کلید واژه‌ی جستجو👇
تاریخ مشروطه ی ایران
احمد کسروی


https://t.me/hezar_khom

🔃📑6⃣2⃣صص(۸۲۱-۸۰۴)
پایان جلد‌ دوم
  • ❤ 14
  • 👍 6
  • 🙏 2
  • 🕊 1
  • 😎 1
More from @hezar_khom
  1. Oct 1, 2026🎵Experience 🎶Ludovico Einaudi 🎵 نام قطعه: تجربه 🎶 نام موزیسین / آهنگساز: لودوویکو اینا…
  2. Oct 1, 2026🎵«درجست‌وجویِ «ما»یِ موسیقایی: درنگی بر تلاقیِ غریزه و خاطره» 🗓به مناسبت اول اکتبر روز ج…
  3. Oct 1, 2026🎵«درجست‌وجویِ 'ما’یِ موسیقایی: درنگی بر تلاقیِ غریزه و خاطره به مناسبت اول اکتبر» 🗓اول ا…
  4. Oct 1, 2026🗓در نخستین روز از ماه اکتبر (۱۰ مهر تا ۱۰ آبان) نگاهی می‌اندازیم به نام نویسندگان، شاعران…
  5. Oct 1, 2026🗓ماه اکتبر ( ۱۰ مهر تا ۱۰ آبان) در گاه‌شمار اکتبر، به مرور اندیشه‌ها و آثار کسانی پرداخته…
  6. Sep 30, 2026🛑تا حذف نشده عضو بشید🌈 📌برای داشتن مجموعه کانالهای علمی فرهنگی آموزشی در مدت محدود، وار…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →