#ویرجینیا_وولف از شش سالگی مورد آزار جسمی برادر ناتنی خود جرالد و بعدها برادر ناتنی دیگرش جرج قرار گرفت. این آزارها و بیماری اسکیزوفرنی وولف، او را در چنان وضعیت روحی وخیمی قرار داد که در ۲۸ مارس ۱۹۴۱، پالتو پوست خود را پوشید، عصایش را برداشت، به سرعت از باغ عبور کرد، از در پشتی خارج شد، از جلوی کلیسا گذشت و سر راه خود به سوی رودخانه یک سنگ بزرگ برداشت و در جیب پالتوی خود گذاشت. سپس عصا را دور انداخت و وارد آب شد. سه هفته بعد و در هجدهم آوریل ۱۹۴۱ پنج نوجوان که در حال دوچرخهسواری بودند، جنازه ویرجینا وولف را دیدند که روی رودخانه در حال حرکت است. آن پالتو پوست همچنان بر تنش بود و سنگ هم در جیب پالتو قرار داشت.
کسی که رمان خانم دالاوی او را بخواند، تا حدودی به وضعیت روحی ویرجینا وولف آگاه میشود. وولف در یادداشتهای روزانه خود مینویسد: «در صحنههای جنون حتیالمقدور به واقعیت نزدیک میشوم.» او همچنین در نامه آخرش نوشته است: «دقیقاً احساس میکنم که باز دارم دیوانه میشوم... صداهایی میشنوم و نمیتوانم تمرکز کنم و این بار مطمئناً سلامتی خود را به دست نخواهم آورد.»
#در_حیاط_خلوت_نویسندگان
#راینر_اشمیتس
#مهشید_میرمغزی
https://t.me/hezar_khom
Post #3430
515
- ❤ 6
- 👏 2