TGViewer
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم 📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم @hezar_khom · 15.9K subscribers
Post #3071 543
خاطره‌ ی #سیمین_دانشور از #نیما_یوشیج


نیما از من پرسید كه: «جلال چه می‌كند كه اینقدر با هم خوبید. بگو تا من هم با عالیه چنین كنم...»

من گفتم آقای نیما كاری كه نداره، به او مهربانی كنید.
می‌بینید این‌همه زحمت می‌كِشَد، به او بگویید دستت درد نكند. در خانهء من چقدر ستم می‌كِشی. جوری كنید كه بداند قدرِ زحماتش را می‌دانید.
گاهی هم هدیه‌هایی برایش بخرید. ما زن‌ها، دلمان به این چیزها خوش است كه به یادمان باشند.
نیما پرسید: «مثلاً چی بخرم؟»
گفتم: «مثلاً یك شیشه عطرِ خوشبو یا یك جورابِ ابریشمیِ خوشرنگ یا یك روسریِ قشنگ… نمی‌دانم، از این چیزها. شما كه شاعرید، وقتی هدیه را به او می‌دهید یك حرفِ شاعرانهء قشنگ بزنید كه مدت‌ها خاطرش خوش باشد.
این زن این‌همه در خانهء شما زحمتِ بی‌اجر می‌كشد. اجرش را با یك كلامِ شاعرانه بدهید، شما كه خوب بلدید. مثلاً بگویید: عالیه! دیدم این قشنگ بود، بارِ خاطرم به تو بود، برایت خریدَمِش.»
نیما گفت: «آخر سیمین، من خرید بلد نیستم، مخصوصاً خرید این چیزها كه تو گفتی. تو می‌دانی كه حتی لباس و كفشِ مرا عالیه می‌خرد.»
پرسیدم: «هیچ‌وقت از او تشكر كرده‌اید؟ هیچ‌وقت دستِ او را بوسیده‌اید؟ پیشانی‌اش را؟»
نیما پوزخندِ طنزآلودِ خودش را زد و گفت: «نه.»
گفتم: «خوب حالا اگر میوهء خوبی دیدید، مثلاً نارنگیِ شیرازیِ درشت یا لیمویِ ترشِ شیرازیِ خوشبو و یا سیبِ سرخِ درشت، یكی دو كیلو بخرید و با مِهر به رویش بخندید…»
نیما حرفم را قطع كرد و گفت: «و بگویم عالیه! بارِ خاطرم به تو بود.»
نیما خندید، از آن خنده‌های مخصوصِ نیمایی و عجب عجبی گفت و رفت.
حالا نگو كه آقای نیما می‌رود و سه كیلو پیاز می‌خرد و آن‌ها را برای عالیه خانم می‌آورد و به او می‌گوید: «بیا عالیه.»
عالیه خانم می‌پرسد: «این چی هست؟»
نیما می‌گوید: «پیازِ سفیدِ مازندرانی، خانمِ آلِ‌احمد گفته.»
عالیه خانم می‌گوید: «آخر مردِ حسابی! من كه بیست و هشت من پیاز خریدم، توی ایوان ریختم. تو چرا دیگر پیاز خریدی؟»
نیما بازهم می‌گوید كه: «خانمِ آلِ احمد گفته.»
عالیه خانم آمد خانهء ما و از من پرسید كه چرا به نیما گفته‌ام پیاز بخرد؟
من تمام گفتگوهایم را با نیما، به عالیه خانم گفتم.
پرسید: «خوب پس چرا این كار را كرد؟»
گفتم: «خوب یك دهن‌کجی كرده به اَداهای بوژوازی. خواسته هم مرا دست بیاندازد و هم شما را.»
یك شب یادمان نیما گرفتند توی دانشكده هنرهای زیبا. قضیهء پیاز رو گفتم كه عوض اینكه بره كادو بخره، گفت بیا عالیه، پیاز


- از مصاحبه #محمد عظیمی با سیمین دانشور

https://t.me/hezar_khom
  • ❤ 9
  • 👍 2
  • ❤‍🔥 1
  • 👏 1
  • 🙏 1
More from @hezar_khom
  1. Oct 2, 2026👤گراهام گرین در دوم اکتبر ۱۹۰۴ در انگلستان به دنیا آمد و در سوم آوریل ۱۹۹۱ در سوئیس از دن…
  2. Oct 2, 2026👤گراهام گرین 🏴󠁧󠁢󠁥󠁮󠁧󠁿ملیت انگلیسی نویسنده، روزنامه‌نگار و فیلمنامه‌نویس انگلیسی، در…
  3. Oct 2, 2026📗بندهش 👤 نویسنده:فَرْنْبَغ دادَگی ✍ گزارنده: مهرداد بهار 🖨 انتشارات توس،چاپ اول۱۳۶۹ 📄ت…
  4. Oct 2, 2026🌹۱۰ مهر، زادروز استاد مهرداد بهار، گرامی باد! چنین گوید در دین که زمان نیرومند‌تر از هر د…
  5. Oct 2, 20263⃣⤴️ 📗هُراس 👤پیر کورنی 📝معرفی کتاب این دو زن، در واقع در میان دو وفاداری گرفتار شده‌اند…
  6. Oct 2, 20262⃣⤴️ 📗هُراس 👤پیر کورنی 📝معرفی کتاب نقص سوم، جابه‌جایی جایگاه شخصیت‌هاست. کامیل در سه پر…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →