TGViewer
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم 📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم @hezar_khom · 15.9K subscribers
Post #2929 520
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم Photo
🖇 براده های الماس از میخائیل بولگاکف


هرگز نباید از کسی چیزی بخواهی ،
هرگز مخصوصاََ از آنهایی که از تو قدرتمندترند
اینگونه افراد به دلخواه خودشان پیشنهاد کمک میکنند ...!

#میخائیل_بولگاکف
#مرشد_و_مارگریتا


اگر ابلیسی وجود داشته باشه همیشه به خاطر سجده نکردنش به انسان براش احترام قائل بودم، بگذریم که اون چیزی که باید بهش سجده می‌کرد انسان بود، همین که نافرمانی کرد و مثل بقیه کاری رو به اجبار انجام نداد قابل تقدیره!

#میخائیل_بولگاکف
#مرشد_و_مارگریتا


چند بار بهتان گفتم که اشتباهِ اساسی شما
کم بها دادن به اهمیت چشم است.
زبان آدمی شاید بتواند حقیقت را کتمان کند
ولی چشم‌ها هرگز!


#مرشد‌‌و‌مارگریتا
#میخائیل_بولگاکف



و تنهایی عجیب چشمهایش
بیشتر از زیبایی‌اش مجذوبم کرد.

#مرشد‌و‌مارگریتا
#میخاییل_بولگاکف



هرگز نباید از کسی چیزی بخواهی، هرگز مخصوصاََ از آنهایی که از تو قدرتمندترند.
اینگونه افراد به دلخواه خودشان پیشنهاد
کمک می‌کنند ...


#مرشد‌ومارگریتا
#میخائیل_بولگاکف

«تعجب نیکانور ایوانوویچ از این بود که همه تماشاچی‌ها مرد بودند و معلوم نبود چرا همگی ریش داشتند. از عجایب سالن یکی هم اینکه صندلی نداشت و حضار بر کف برق انداخته بودند و بسیار لیز سالن نشسته بودند»


#مرشد‌و‌مارگریتا
#میخائیل‌بولگاکف
(فصل 15، خواب نیکانور ایوانوویچ)





استاد ادامه داد: "اگر جای تو بودم، نمی رفتم بیمارستان. چه فایده دارد در یک بخش بیمارستان بمیریم و دور و برمان پر باشد از بیماران لاعلاجی که دائم ناله و قدقد می کنند. بهتر نیست با آن بیست و هفت هزار روبل سوری بدهی و درحالی که دورت را دختران زیبای مست و دوستان لایعقل گرفته اند، زهر بخوری و به صدای ویلون، راهی دنیای دیگر شوی؟"

#مرشدو_مارگریتا
#میخائیل_بولگاکف


با آستین دست راستش اشکی را که ناگهان سرازیر شده بود، پاک کرد و ادامه داد : عشق گریبان ما را گرفت درست همانطوری که قاتلی یکدفعه از کوچه‌ای تاریک سر آدم هوار میشود. هردومان را تکان داد. همان تکان رعد و برق. همان تکان برق تیغه‌ی چاقو...بله عشق هردوی ما را باهم یکدفعه تکان داد.یک ساعت بعد بی آنکه بفهمیم  به ساحل رودخانه زیر دیوار کرملین رسیده بودیم و من همانجا فهمیدم که عاشق یکدیگریم. چنان صحبت می‌کردیم که انگار همین دیروز از هم جدا شدیم و سالها همدیگر را می‌شناسیم.آفتاب ماه مه بر ما می‌تابید و زن معشوقه‌ی من شد.
هر روز سر ظهر به دیدنم می‌آمد . از صبح زود انتظارش را می‌کشیدم .از شدت انتظار خیالاتی می‌شدم و روی میز مرتب چیزهای مختلف می‌دیدم.



#مرشد‌و‌مارگریتا‌
#میخائیل‌بولگاکف
#عباس‌میلانی
#تعدادصفحات‌۴۴۳

https://t.me/hezar_khom
  • ❤ 5
  • 👏 3
  • ❤‍🔥 1
  • 👍 1
  • 🙏 1
More from @hezar_khom
  1. Oct 1, 2026🌹 راز گل سرخ @Mystery_RedRoss ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌…
  2. Oct 1, 2026توصیف اوج دلتنگی همینه که راحم تبریزی میگه : جمالت را نمی بینم؛خیالت می کُشد امّا https://…
  3. Oct 1, 2026🌹اول اکتبر سالروز درگذشت پیر کورنی نمایشنامه نویس منحصر به فرد فرانسوی است. او از بنیانگذ…
  4. Oct 1, 2026🎵Experience 🎶Ludovico Einaudi 🎵 نام قطعه: تجربه 🎶 نام موزیسین / آهنگساز: لودوویکو اینا…
  5. Oct 1, 2026🎵«درجست‌وجویِ «ما»یِ موسیقایی: درنگی بر تلاقیِ غریزه و خاطره» 🗓به مناسبت اول اکتبر روز ج…
  6. Oct 1, 2026🎵«درجست‌وجویِ 'ما’یِ موسیقایی: درنگی بر تلاقیِ غریزه و خاطره به مناسبت اول اکتبر» 🗓اول ا…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →