4⃣🔃
بعلت اتفاقات جاری، سالومه از بروئر می خواهد نام او را نزد نیچه نیآورد.
چند هفته بعد خانم بکر ( منشی دکتر بروئر) ورود پروفسور نیچه را اعلام کرد.
پس از ورود دست یکدیگر را فشردند و پس از گذشت دقایقی بروئر سر صحبت را باز کرد:
سفر چطور بود پروفسور نیچه؟ شما تازه از بازل آمده اید، اینطور نیست؟
نیچه پاسخ داد : بله آنجا آخرین توقفگاهم بود. همه ی زندگی من به سفر مبدل شده و کم کم احساس میکنم تنها خانه ی من، تنها مکان آشنایی که همیشه به آن باز می گردم، بیماری ام است .
نیچه پرونده ضخیم انباشته از کاغذی را از کیف خود خارج کرد و به بروئر ، پیشنهاد کرد بهتر است از مطالعه این مدارک آغاز کنند .
دو مرد بمدت نود دقیقه گفتگو داشتند .
بروئر قلم بدست بود و یادداشت میکرد مدام می پرسید و نیچه پاسخ میداد.
از اجزاء بدن شروع کرد سپس به وضعیت روحی و روانی و ......
اما نیچه به ناامیدی هیچ اشاره ای نمیکرد تا اینکه بروئر صحبت را به جایی کشاند که مستقیما از ناامیدیش سخن بگوید که نیچه با تعجب گفت :
ناامیدی؟ نه، شاید زمانی این حرف حقیقت داشت، ولی در حال حاضر نه.
بروئر متوجه شد که نیچه به هیچ وجه قصد گفتگو درباره ناامیدی و یا حتی اعتراف به آنرا ندارد و امیدش در بدام انداختن او بی فایده است .
پس از اتمام معاینات، کوچکترین نشانی از افسردگی و ناامیدی دیده نشده بود بروئر تصمیم گرفت آخرین راه را امتحان کند که به ندرت شکست میخورد .
از نیچه خواهش می کند که:
یک روز عادی از زندگی اش را با تمام جزئیات برایش شرح دهد .
نیچه می پذیرد و در طول توضیحاتش مسیر گفتگو به جایی میرسد که نیچه از سه خیانت به او، سخن بمیان می آورد .
بروئر خرسند از پیروزی با خود میگوید چرا سه خیانت لو سالومه و پل ره می تواند دو سر این خیانت باشد اما سومی کیست ؟
بروئر که غرق در تفکراتش بود با سوال نیچه به خود آمده و پاسخ داد، البته .
( نیچه از بروئر اجازه خواسته بود تا چند پرسش از او بپرسد) .
سوال اول : آیا من نابینا خواهم شد ؟
سوال دوم: آیا این حملات تا ابد ادامه خواهد یافت ؟
و در آخر ، سخت ترین سوال :
آیا مبتلا به بیماری پیش رونده ای هستم که مرا نیز مانند پدرم در جوانی می کشد، فلج میکند، و یا بدتر از اینها، به جنون یا زوال مغز می کشاند؟
بروئر گفت : یک پزشک خوب، بخاطر بیمار باید از بیان حقیقت خودداری کند .
نیچه این را زیر پا گذاشتن استقلال بیمار دانست، اما بروئر آسایش بیمار را مهمتر می دانست .
بروئر با لحنی آرام صحبت را ادامه داد. نیچه گویی آرامش یافته باشد روی صندلی نشست و باز گفتگو جریان داشت تا اینکه بروئر گفت امیدِ بیمار باید حفظ شود که باز نیچه از کوره در رفت و گفت امید؟ امید مصیبت آخرین است .... و بعد به کتابش، انسانی، زیادی انسانی اشاره کرد و توضیحاتی را اضافه کرد و در نهایت گفت امید، بدترین بلاست، زیرا عذاب را طولانی میکند .
بروئر با خرسندی از رسیدن به موردی بود که نیچه آنرا انکار میکرد، یعنی ناامیدی.
سپس بطور واضح پرسید:
آیا شما به خودکشی فکر میکنید پرفسور نیچه ؟
نیچه پاسخ داد : هر انسانی، مالک مرگ خویش است و می تواند به روش خویش عمل کند شاید بتوان حق زندگی را از انسانی گرفت اما در هیچ شرایطی حق مردن را نمی توان از او سلب کرد ......
ادامه ی گفتگو به ملاقات بعدی موکول شد.
پیش از ملاقات بعدی نیچه چند کتاب به خانم بکر میدهد و از او می خواهد بدست دکتر بروئر برساند و تاکید میکند هیچ کس نباید به آن کتابها و دست نوشته ها دست پیدا کند .
بروئر پس از ورود به مطب کتابها را دریافت کرده و مشغول مطالعه میشود تا شناخت کافی در مورد نیچه بدست آورد .
از نظر بروئر کتابهای عجیبی بود و به هیچ یک از کتابهایی که تا آنروز خوانده بود شباهت نداشت .
ظهر هنگام بروئر، از فروید برای صرف ناهار دعوت کرد تا پس از صرف غذا، با او در مورد مشکلات نیچه گفتگو کرده و نظر او را نیز جویا شود .
پس از مطالعه تاریخچه پزشکی نیچه، تشخیص فروید ضایعه ای در سیستم اعصاب بود .
توموری که نیازمند معاینه ی کامل عصبی است .
سپس نظر نهایی را بروئر اعلام کرد:
معاینات عصبی، وجود تومور را نفی میکند بروئر بیماری نیچه را میگرن شدید تشخیص داد که با علائم بیماری نیچه مطابقت دارد و علت ضعف بینایی را ورم قرنیه.
ضعفش را که حاصل کم خونی است احتمالا خونریزی معده یا سوء تغذیه است .
تصمیمی که بروئر برای دوره درمان نیچه در نظر گرفته بستری او در یک کلینک و زیر نظر گرفتن حالات و داروهایش است . و وقتی این موضوع را با نیچه در میان گذاشت ، عکس العمل نیچه غیرقابل پیش بینی نبود .
نیچه پس از پیشنهاد بروئر برای بستری شدن در کلینک، لحظاتی با چشمان بسته، روی صندلی نشست .
بعد ناگهان چشم گشود، و مصمم به بروئر گفت :
به اندازه کافی وقت باارزشتان را گرفته ام، پیشنهاد شما بسیار سخاوت مندانه است.
4⃣🔃
Post #291
325