⤴️ 2⃣
باید از هر کس کاری را خواست کـه از او بر می آید. قدرتْ پیش از هر چیزْ متّکی به عقل است.
صفحه ٤٥
شازده کوچولو به سیاره دوم رفت. آنجا فقط یک پادشاه تنها زندگی میکرد.
بعد از ملاقات کوتاه به پادشاه گفت
من این جا دیگر کاری ندارم. می خواهم بروم!
شاه گفت :
نرو ، نرو من وزیرت می کنم !
ولی این جا که کسی نیست تا محاکمه بشود.
شاه گفت :
پس تو می توانی خودت را محاکمه بکنی.
این مشکل ترین کار است .
محاکمه کردن ِخود بسیار مشکل تر از محاکمه کردن ٍ دیگری است .
اگر بتوانی دربارۀ خودت درست حُکم کنی معلوم می شود که حکیم واقعی هستی.
صفحه ٤٦
سیّارۀ دوم، جایگاه مرد خودپسند بود.
خودپسند تا از فاصله ی دور شازده کوچولو را از دور دید، با صدای بلند فریاد زد:
« به به ! اردتمند ی به دیدنم آمده است..»
زیرا خودپسندها فکر می کنند که همه ی مردم ارادتمندان ان اند.
شازده کوچولو گفت: سلام شما کلاه عجیبی دارید.
خودپسند جواب داد:
«خودپسند جواب .
برای این است که سلام بدهم.
یعنی وقتی که برایم دست می زنند و هلهله می کنند آن را بردارم و سلام بدهم.
تحسین کردن یعنی چه ؟
یعنی تو تصدیق می کنی که من زیباترین و خوش پوش ترین و پولدارترین و باهوش ترین مرد این سّیاره ام .
شازده کوچولو از آن جا رفت .
در راه سفر به سادگی با خود گفت :
((آدم بزرگ ها واقعاً که خیلی عجیب و غریب اند !))
صفحه ٥٠
شازده کوچولو با خود گفت
(( بامزه است. قدری هم شاعرانه است.
ولی خیلی جّدی نیست.))
شازده کوچولو دربارۀ چیزهای جدیّ عقایدی بسیار متفاوت با عقاید آدم بزرگ ها داشت . باز گفت :
من یک گل دارم که هر روز آبش می دهم.
سه تا آتش فشان هم دارم که هفته به هفته پاکشان می کنم ،
چون آتش فشان خاموش را هم پاک
می کنم. آخر آدم از کجا بداند که همیشه این جور می ماند.
برای آتش فشان هایم و برای گلم مفید است که من صاحبشان باشم.
ولی تو برای ستاره ها فایده ای نداری....
در راه سفر به سادگی با خود می گفت:
آدم بزرگ ها واقعاً که خیلی عجیب و غریب و غیر عادی اند!
صفحه ۵٨
شازده کوچولو گفت :
این دیوانگیست که به خاطر خاری که شما را آزرده از تمام گلهای سرخ متنفر باشید...
#شازده_کوچولو
#آنتوان_دو_سنت_اگزوپری
https://t.me/hezar_khom
⤵️
Post #2844
324
- ❤ 6
- ❤🔥 1
- 👍 1
- 👏 1
- 🙏 1