⤴️ 1⃣
#شازده_کوچولو
#آنتوان_دو_سنت_اگزوپری
#پشت_جلد_کتاب⤵️
شازده کوچولو ساکن سّیاره کوچکی به اندازۀ یک خانۀ معمولی است و در آن جا گُل بی همتّایی دارد که مایۀ همۀ عواطف و دلخوشی ها و رنج های اوست .
خواننده اندک اندک با سرگذشت این موجود کوچولوی دوست داشتنی آشنا می شود و پی می برد که چرا او روزی تصمیم به ترڪ وطن می گیرد و پس از عبور از شش سّیاره به سیّارہ هفتم ،
یعنی کرۀ زمین ، می رسد .
در اینجا با روباهی آشنا می شود که
مهم ترین راز زندگی را بر او آشکار
می کند.
شازده کوچولو ، اثر جاودان آنتوان دو سنت اگزوپری ، نویسندۀ معاصر فرانسوی ( ١٩٠٠ ـــ ١٩٤٤ ) ، تاکنون به بیش از صد زبان ، و در بعضی از زبانها چندین بار ، ترجمه شده و پس از انجیل پر خواننده ترین کتاب در سراسر جهان است.
وقتی که شش ساله بودم ، یڪ روز در کتابی به اسم داستانهای واقعی که دربارۀ جنگلهای کهن بود، تصویر زیبایی دیدمـ:
تصویر یڪ مار بوآ ..
دررکتاب نوشته بود : مارهای بوآ شکارد
خود را بی آنکه بجوند درسته می بلعند.
بعد دیگر نمی توانند تکان بخورند و مدت شش ماه که هضم آن طول می کشد
به خواب می روند .
آدم بزرگ ها نصیحتم کردند که از کشیدن مارهای باز و بسته دست بردارم و به جغرافی و تاریخ و حساب زبان دل بدهم.
پس به ناچار شدم که دنبال یک شغل دیگر بروم و هواپیمارانی یاد گرفتم.
صفحه_٧ _و_٨
آدمبزرگها عاشق عدد و رقم اند.
وقتی با اونا از یک دوست تازه حرف بزنی، هیچوقت ازتون در مورد چیزهای اساسی سوال نمیکنن، هیچوقت نمیپرسن آهنگ صداش چطوره؟
چه بازیهایی رو دوست داره؟
پروانه جمع میکنه یا نه؟
میپرسن چندسالشه؟ چندتا برادر داره؟ وزنش چقدره؟ پدرش چقدر در آمد دارد ؟
وفقط آن وقت است که خیال می کنند او را شناخته اند .
اگر شما به آدم بزرگ ها بگویید که یک خانۀ قشنگ دیدم از آجر گُلی رنگ دیدم با گلدان های شمعدانی لب پنجره هایش و کبوترهایی رو پیشتامش .....))
آنها نمی توانند این خانه را در نظر مجسم کنند. باید به آنها بگویید
یک خانۀ چند هزار فرانکی دیدم
تا آنها با صدای بلند بگویند:
(( چه قشنگ! ))
آدم بزرگ ها این جورند دیگر
نباید ازشون دلخور بشوید.
بچه ها باید نسبت به آدم بزرگ ها
خیلی گذشت داشته باشند.
صفحه ١۹
((یکی بود یکی نبود ، یڪ شاهزادۀ کوچولو بود که در سیارۀ ای که یڪ خرده از خودش بزرگ تر بود زندگی
می کرد
و دلش می خواست یک دوست داشته باشد..... برای آنهایی که معنی زندگی را می فهمند این جور قصه گفتن خیلی حقیقی تر جلوه می کند.
فراموش کردن ِ دوستان غم انگیز است.
همۀ مردم که از نعمت دوست برخوردار نبوده اند و ممکن است که من هم مثل آدم بزرگ ها بشوم که دیگر فقط عدد و رقم را دوست دارند.
صفحه ١٩_ ٢٠
آدمها به هم گل میدهند، چون معنای حقیقی عشق در گلهاست.
کسی که بکوشد صاحب گلی شود، پژمردن زیباییاش را خواهد دید. اما اگر به همین بسنده کند که گلی را در دشتی بنگرد، همواره با او خواهد ماند.
چون آن گل با عصر هنگام، با غروب خورشید، با بوی زمین خیس و با ابرهای افق آمیخته است.
ــــــ میلیونها سال است گلها خار می سازند .
میلیونها سال که باز هم گوسفند ها گلها را می خورند . اینکه آدم بخواهد بفهمد چرا گلها این قدر به خودشان زحمت
می دهند تا خارجی هایی بسازند که هرگز به هیچ دردی نمی خورند ،
آیا این جدٓی نیست؟ آیا جنگ میان گوسفند ها و گلها مهم نیست؟
https://t.me/hezar_khom
⤵️
Post #2843
410
- ❤ 7
- 👍 2
- ❤🔥 1
- 👏 1
- 🙏 1