ناتانائیل!
با تو از انتظار سخن خواهم گفت.
من دشت را به هنگام تابستان دیدهام
که انتظار میکشید، انتظار اندکی باران...
ناتانائیل، ای کاش هیچ انتظاری در وجودت
حتی رنگ هوس هم به خود نگیرد.
بلکه تنها آمادگی برای پذیرش باشد.
منتظر هر آنچه به سویت میآید باش
و جز آنچه به سویت میآید را آرزو مکن.
جز آنچه داری آرزو مکن.
بدان که در لحظهلحظه میتوانی
خدا را بهتمامی در درون خود داشته باشی.
کاش آرزویت از سر عشق باشد
و تصاحب عاشقانه.
زیرا آرزوی ناکارآمد به چه کار میآید؟
عجبا! ناتانائیل، تو خدا را در تملک داری
و خود از آن بیخبر بودهای!
تملّک خدا یعنی دیدن او،
اما کسی به او نمینگرد...
ندیدهای، چون او را در پیش خود
به گونهای دیگر مجسم میکردی!
ناتانائیل، تنها خداست
که نمیتوان در انتظارش بود.
در انتظار خدا بودن، ناتانائیل،
یعنی در نیافتنِ این که
او را هم اکنون در وجودِ خود داری.
#آندره_ژید
مائدههای زمینی
ترجمهی سیروس ذکاء
https://t.me/hezar_khom