.
پدران و استادان، از خود میپرسم
جهنم چیست؟ به نظر من رنج ناتوانی از دوست داشتن است.
برادران کارامازوف
جلد اول ص۴۵۲
آنچه داستایفسکی از زبان پدر زوسیما گفته نزدیک به نگاه مولاناست. مولانا میگوید اصل و نسب کینه دوزخ است. دشمنخویی پارهای از دوزخ است. جزوی از کلّیت دوزخ است. در تلقّی او دوزخ چیزی جز تاریکی محضِ دشمنی نیست:
کین مدار! آنها که از کین گمرهند
گورشان پهلوی کین داران نهند
اصلِ کینه دوزخ است و، کینِ تو
جزوِ آن کلّ است و خصمِ دینِ تو
چون تو جزوِ دوزخی، پس هوش دار
جزو سوی کلّ خود گیرد قرار
تلخ با تلخان یقین ملحق شود
کی دم باطل قرینِ حق شود؟
مثنوی، دفتر دوم
مولانا میگوید اگر میخواهی ساکن بهشت باشی ساکن دوستی باش و اگر میخواهی دلت را خارزار کنی دشمن بدار:
اگر خواهی که دایماً در بهشت برین باشی با همه کسان دوست شو و کین کسی را در دل مدار... زیرا که چون شخصی را از روی دوستی یاد کنی دایم شادمان باشی و آن شادی عین بهشت است و اگر کسی را از روی دشمنی یاد کنی، دایم در غم باشی، و آن غم، عین دوزخ است؛ همچنان چون دوستان را یاد میکنی، بوستان درونت از خوشی میشکفد و از گل و ریحان پر میشود و چون ذکر دشمنان میکنی، باغ درونت از خارزار و مار پر میشود و مُنزَعِجخاطر و پژمرده میگردی.
مناقب العارفین ،به کوشش تحسین یازیجی صص ۸۰۲ تا ۸۰۳
https://t.me/hezar_khom/2411
🔃گزیدهکتاب
Post #2547
302