یکجور نفرین یکجور بغض گنگ نسبت به بیدادی دنیا و همه مردمان حس کرد. یکنوع کینه مبهم نسبت به پدر و مادرش حس کرد که او را باین ریخت و هیکل پس انداخته بودند!
اگر هرگز بدنیا نیامده بود به کجا برمیخورد!
#بنبست
#صادق_هدایت
ماه کنار آسمان تنها و گوشهنشین، بشکل داس نقرهای بود و بنظر میآمد که با لبخند سردش انتظار مرگ زمین را میکشد و با چهرهای غمگین به اعمال چرکین مردم زمین مینگرد!
#علویه_خانم
#صادق_هدایت
نمیدانم چه مینویسم!
تیکوتاک ساعت همینطور بغل گوشم صدا میدهد.
میخواهم آنرا بردارم از پنجره پرت بکنم بیرون، این صدای هولناک که گذشتن زمان را در کلهام با چکش میکوبد!
#زنده_بگور
#صادق_هدایت
بعد از او من دیگر خودم را از جرگه آدمها، از جرگه احمقها و خوشبختها بکلی بیرون کشیدم و برای فراموشی به شراب و تریاک پناه بردم !
زندگی من تمام روز میان چهار دیوار اطاقم میگذشت و میگذرد ، سرتاسر زندگیم میان چهار دیوار گذشته است!
#بوف_کور
#صادق_هدایت
https://t.me/hezar_khom
Post #2471
273
- 👏 4
- 🙏 2
- 👍 1