#سخنی_درباب_طلب_آمرزش_
#سه_قطره_خون
#صادق_هدایت
تصویری گویا هدایت از فقر و فلاکت فرهنگی در این داستان به نمایش میگذارد، او به عینه هرگونه اعتقاد و ایمان مذهبی را خرافه تلقی میکند. و به حالتی افراطی به خواننده میگوید که تسلیم آن نشود.
هدایت در این داستان نشان میدهد که انسان ها تحت فرمان اعصاب شان هستند. که ناگاه به حیوانی بدل میشوند و اعمالی از آنها بروز میکند که در قاموس انسان نمی گنجد. او با اشراف کامل از جامعه است که چنین تلخ مینگارد.
البته صادق خان نیز از این فرهنگ سخت عصبانی است و این ایمان و اعتقاد را به شکلی تحقیرامیز بیان میکند.
ایجاد صفتهای خوب انسانی مستلزم اندیشه است. داستان طلب آمرزش از این مجموعه، اوج عصبانیت هدایت از خرافات و بی فکری مردم است.
که هرکدام از شخصیتها بواسطه حسادت، فقر، و کمبود علایق انسانی، به گناهان کبیره دست زده اند و پس از سی و شش روز سفر سخت نائل به دیدار گنبدهای طلایی و آبی که بین خانه های گِلی و مردمی فقیر خودنمایی می کنند، میشوند.
آن ها خیال می کنند نجات و رستگاری با روی آوردن به خرافات درست است، آن وقت برای توجیه عمل خود به کارهای واهی میپردازند و خون ها را پایمال می کنند.
طلب آمرزش نشاندهنده ظلمی لایزال است که انسان برخود روا میدارد. زن نیز در مقابل خودکامگی مرد، چون کاری از دستش برنمیآید به شدیدترین خشونت دست میزند، بدون اینکه اندیشهای در آن مستتر باشد.
کشتن دو نوزاد و یک زن، مثلث وحشتناکی که به هیچ شکلی توجیه پذیر نیست!
و دیگر مسافران نیز به خرافاتی آغشته به دین هستند که آنها نیز گناهی کمتر از قتل نکردهاند. که نشان از جهلی لایزال دارد. درد هدایت اینست!
دغدغه او آگاهی است. مردمی که راه دراز سفر را که پول و سلامتی خود را می دهند به جایی سفر می کنند که مردم آنجا بدبخت تر از خود هستند. آنها وقتی به مقصد میرسند پسانداز خود که طلای مختصری است را برای کرایه اتاقی گِلی و ناراحت میدهند. هنوز هم پس از نود سال این امر ادامه دارد...
https://t.me/hezar_khom
Post #2463
334
- 👏 4
- 👍 3
- ❤ 1
- 🙏 1