🖇 براده های الماس از رومن رولان
"ثروت نوعی بیماریست و تحمل این بیماری برای زن سختتر از مرد است. آدم پولدار، هرکه می خواهد باشد، موجودی است غیر عادی. می خندی؟ من حقیقت را میگویم. آدم پولدار معنی زندگی را نمیفهمد و واقعیات را درک نمی کند، نمی داند که فقر چیست. نمی داند که نان شب زحمتکشان چه بویی دارد و زمینی که شخم می زنند چه بویی می دهد. اصلا چیزی را درک نمی کند. حتی نمی داند در اطراف او چه کسانی و چگونه زندگی می کنند"
«اگر هر نسل بخواهد از نسل های گذشته خود پیروی کند و همان افکار و اعتقادات را داشته باشد، بشریت به سوی افسردگی و فقر معنوی پیش خواهد رفت. حال آنکه بشریت به شادی و بی پروایی نیاز دارد، تا بتواند بتهای گذشته را بشکند»
«در این جهان چیزی والاتر از میهن است و آن وجدان انسانی است»
آنچه از همه دردناک تر است، فقر و بیماری نیست، بیرحمی مردم نسبت به یکدیگر است!
«در این جهان آدمی کمتر میتواند دوست و همدمی داشته باشد. همسر ما و چند نفر که از روی اجبار نام دوست به آنها میدهیم، ظاهراً مونس و همدم ما هستند، اما هیچکدام به مقام والای «دوست» نمیرسند؛ و اگر کسی بتواند در زندگی خود حتی یک دوست واقعی پیدا کند، به سعادت دست یافتهاست؛ و اگر چنین دوستی از دست برود، فاجعه بزرگی خواهد بود؛ و بعد از او زندگی آدمی تهی میشود؛ و آن وقت انسان از خود میپرسد که چرا به دنیا آمدهام و برای چه زندگی میکنم؟»
«بیشتر مردم در حقیقت در بیست یا سی سالگی میمیرند! اگرچه به ظاهر زنده میمانند اما دیگر چیزی یادنمیگیرند و انعکاسی از گذشتهٔ خود میشوند و در سالهای بعدی خودشان را تکرار میکنند و ماشین وار آنچه را که بیش از بیست یا سی سال یادگرفتهاند، ناشیانه و به شکلی بدتر به نمایش درمیآورند!»
«تنها بود و تنها، که تنهایی چه سعادت بزرگی است، و چه سعادت بزرگی است رها شدن از قید و بند، و رها شدن از خاطرات عذاب آور، و رها شدن از توهمات، و چه سعادت بزرگی است زندگی کردن و مغلوب زندگی نشدن و بر آن غلبه کردن!
نباید اسیر رویاها شد، باید به جستجوی حقیقت رفت و با چشمان باز به سوی زندگی با همه مصائبش رفت و سراپای وجود خویش را با واقعیات آشنا کرد، و زندگی را همانگونه که هست دید و با سختیها روبهرو شد و لبخند زد
سنگها همه جا سخت هستند.”
“اما شاید در ما نیروهایی غیر از ذهن و قلب، حتی غیر از حواس وجود داشته باشد. نیروهای اسرارآمیزی که در لحظاتی که دیگران در خواب هستند، ما را تحت تأثیر قرار میدهند و شاید چنین نیروهایی بود که ملکیور در اعماق آن چشمان رنگ پریده پیدا کرده بود، هنگامی که یک روز غروب دختری را در ساحل رودخانه دیده بود و در نیزارها کنار او نشسته بود”
#ژان_کریستف
#رومن_رولان
#م_به_آذین
https://t.me/hezar_khom
Post #2280
316
- 👍 7
- 🙏 2