🔸همنوعِ خویش را بیش از حقیقت دوست داشتن!
▫️«حقیقت را بیش از خویش باید دوست داشت. اما همنوعِ خویش را بیش از حقیقت.»(ص۱۱۰۸)
▫️«حقیقت همان زندگی است. در مغز خویش به جستجوی آن بر نیائید، بلکه در دلِ دیگران آنرا بجوئید[و] با آنان یگانه شوید.»(ص۱۲۰۶)
▫️«آنکس که بخت آنرا داشته است که یک بار در دنیا، با مهر بیکم و کاست و بیپایان، آشنا گردد، آسمانیترین شادی را دریافته است، شادییی که همهی بازماندهی زندگی را ناچیز و تهی میگرداند...»(ص۱۰۴۳)
▫️«شهرت یک رسوایی رذیلانه است. میخواهم مردی آزاده باشم و برای خودم و آنها که دوست دارم زندگی کنم.»(ص۵۱۹)
▫️«برای یک جان نغمهپرست، همه چیز نغمه است. هرآنچه که میجنبد، جنب و جوش دارد، میتپد، روزان آفتابی تابستان، شبانی که باد میوزد، پرتوی که میتابد، درخشندگی ستارگان، توفانها، آوای پرندگان، زمزمهی حشرهها، لرزش درختان، آواهای دلپسند یا نادلپسند، هیاهوی آشنای خانواده، دری که مینالد، خونی که در رگها، در خاموشی شب میجوشد. هر آنچه هست نغمه است. تنها باید گوش فرا داد و بس.»(ص۱۱۵)
▫️«هرکس در ژرفای هستی خویش گورستانی دارد از هستی آنانی که دوست داشته است. آنها سالهای سال در آنجا میآرامند؛ بیآنکه هیچ چیز بیدارشان کند!»(ص۳۶۹)
▫️«این وظیفهی هنرمند است که به گاهِ نبودن خورشید، آنرا بیافریند»(ص۷۸۲)
▫️«دمهایی هست که موسیقی، همهی رشتهی آن اندوهی که به گرد سرنوشت یک تن بافته شده است، پدیدار میکند.»(ص۱۲۶۰)
▫️«از این هزاران مردم، همیشه یک یا دو تن یافت میشوند، که با من همداستان باشند؛ همین برایم بسنده است. برای فرو بردن هوای بیرون، یک روزن بس است.»(ص۱۳۲۴)
▫️«خدا در دیدهی کریستف، آفرینندهی بیدرد نبود. نرون نبود که از فراز برج مفرغین خویش، آتشسوزی شهر را که خود برفروخت بنگرد. خدا رنج میبَرَد. خدا نبرد میکند. همراه با آنان که نبرد میکنند و برای همهی کسانی که رنج میبرند. زیرا او زندگی است. آن چکّهی روشنایی است که شبانگاه فرو میافتد، گسترده میشود و شب را مینوشد...»(ص۱۵۹۱)
♦️برگرفته از یادداشتِ خوب و شوقانگیزِ تنفس در هوای ژان کریستف که گزارشِ فروتنانهی آقای مسعود قربانی است از رمانِ «ژان کریستف».
https://t.me/hezar_khom
Post #2250
405
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم تنفس در هوای ژانکریستف مسعود قربانی این چند خطِ پیشرو، هیچ ادعایی ندارد! نه ادعای نقد، نه ادعای نقل، نه ادعای تحلیل، نه ادعای تفسیر و توضیح و نه ادعای هیچ چیز! تنها بازتابی است، از دالان احساسِ یک خوانندهی مبتدی، که بعد از خواندن کتاب ژانکریستف، به استنادِ…
- ❤ 5
- 👍 1
- 👏 1