تنفس در هوای ژانکریستف
مسعود قربانی
این چند خطِ پیشرو، هیچ ادعایی ندارد! نه ادعای نقد، نه ادعای نقل، نه ادعای تحلیل، نه ادعای تفسیر و توضیح و نه ادعای هیچ چیز! تنها بازتابی است، از دالان احساسِ یک خوانندهی مبتدی، که بعد از خواندن کتاب ژانکریستف، به استنادِ تکههایی از رمان، در این سطور خود را بروز داده است. شاید بشود نام خلاصهیی شکسته! یا شمّهیی ناقص و یا همان " تنفس در هوای ژانکریستف" بر آن نهاد.
در این نوشتار آمیختهیی از، حال و هوا و خوی و خلق کریستف در کودکی، خانوادهاش، مواجههی با مرگ، دین و نیایش، عشق، موسیقی، سیاست و فرانسه آورده شده؛ و غیر منسجم بودن آن برای راقم این نوشتار معلوم است، با این حال امیدوارم، این چند خط علاقمندان را ترغیب به خواندن جدیتر و دقیقتر از این قلم، به این شاهکار ادبی بشری کند.چنین باد!
ژانکریستف را بخوانید!
از همان ابتدای درگیریام با کتاب #ژان_کریستف ، تصویر #رومن_رولان ، نویسندهی شهیر فرانسوی روبه رویم بود که پشت چرخ سفالگری نشسته است و با پا زدنهای مدام، در حال پرداختن نمونهیی از گِلِ انسان و شمایل روحی و روانی اوست. میدیدم که چه مشقتی میکشد تا این روحِ سرکش را با همهی کاستیها و استعدادهایش و با همهی رنجهایی که میکشد، در تجارب گوناگون به محک آزمایش گذارد و گداختهاش را در معرض نمایش من قرار دهد. ژانکریستف کرافت، خودِ زندگی است که در قامت او نقش بسته تا با کشیدن همهی رنج هستی، تنها داشتهی آدمی را ارج نهد و زندگی را و تقدساش را در صدر همهی آیینها و مرامها بنشاند. ژانکریستف یک سخن بیشتر ندارد:
"مهر بورز..."
رومن رولان، ژانکریستف را هدیه به جانهای آزادِ همهی جهانیان کرده است، که رنج میبرند، پیکار میکنند و پیروز میشوند! او اثرش را به همهی "نیستیپذیران" همان چیزی که "یگانه میکند و آشتی میدهد" آن دریای ناشناختهیی که جویبارهای بیشمار زندگی را فرو میبرد، پیشکش کرده است!
او با قبول و پذیرش این نیستی، ژانکریستف را میزاید:
https://t.me/hezar_khom
ادامه ی متن
Post #2249
390
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم https://t.me/hezar_khom
- ❤ 4
- 👍 3
- 👏 1