TGViewer
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم 📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم @hezar_khom · 15.9K subscribers
Post #2242 411
🔃 6⃣
وقتی، ژان ساعتی از حضورِ او در آن مجلس گذشت، سرانجام به سخن در آمد. در پرتو نور ضعیف شمع‌های چهل چراغ، بار دیگر در صورت کنتس خیره شد و پرسید:

– خانم محترم، آیا قبل از این، من موفق به دیدار شما شده بودم؟

تبسمی محزون بر چهره کنتس نشست.آنگاه با آهی که از سینه بیرون می‌د‌اد، گفت:

– شما، روزی استاد من بودید. به من موسیقی می‌آموختید. اما مرا دوست نداشتید، و بدون سبب مرا ترک گفتید و رفتید. اما من هیچگاه شما را فراموش نکردم. ژان برای چند لحظه به مغز خود فشار آورد. مدتی به چشمان کنتس خیره شد. سپس با تردید پرسید:

– آیا نام شما «گرانسیا» نیست؟

کنتس با همان لبخند محزون، سر خود را تکان داد و ژان افزود:

– ولی من دیگر پس از آن تاریخ شما را ندیدم.

کنتس، با نگاهی گرم به ژان گفت:

– شما مرا ندیدید. اما من هیچ زمان شما را از خاطرم دور نکردم. من از گذشته شما، از آنچه در زندگی شما اتفاق افتاده با خبرم.

و آنگاه، کنتس دنبال صحبت را گرفته و برای او شرح داد که چگونه سال‌های گذشته، اول از نفوذ پدر خود و آنگاه از قدرت همسرش سود جسته و در همه حال به حمایت از او گام برداشته. نامش را به جراید داده و شرکت‌های بزرگ را وادار به تشویق و قدردانی از هنر و آثار او کرده است.

مؤسسات را مجبور کرده تا آثار او را بخواهند و سرانجام ترتیب مسافرت او را به سوئیس داده است و اکنون که سالیان دراز از آن زمان می‌گذرد، هنوز این فروغ محبت در دلش شعله‌ور است و حتی همین امروز هم وسیلهٔ این دیدار را خود او فراهم ساخته و اینجا بود که برای اولین بار قلب ژان، در زندگی لرزید.

ژان، همان شب به دامن زن آویخت و گفت:

– گرانسیا! من یک عمر آواره و در به در بودم. همیشه به وجودی مانند تو نیاز وافر داشته‌ام، آیا حاضری تمنای مرا پذیرفته، به همسری‌ام درآیی؟

بر خلاف انتظار «ژان»، گرانسیا در حالی که چشم به زیر داشت، با صدایی مرتعش گفت: –

نه ژان! عشق من به تو عشقی پاک و بی شائبه بود و از قید و بندهای زندگی مادی جدا است. تو یک عمر در راه رسیدن به هدفِ مقدست زحمت کشیدی و رنج بردی. اکنون موقع آن است که این راه رفته را تا پایان ادامه دهی و بگذاری نهالی را که کاشته ای بارور شود. من دوست توام. تو را دوست داشته‌ام و همواره نیز دوستت خواهم داشت. مانند یک دوست واقعی، نه مانند یک همسر!

ژان سر به زیر افکنده بود و به زندگی خویش می‌اندیشید… شاید خداوند چنین خواسته بود که او تا پایان عمر تنها بماند و تن و روان خود را وقف هنر  کند.

او ناگهان روی برگرداند و در حالیکه قطره اشکی مژگانش را مرطوب میکرد، دیوانه‌وار از آن خانه گریخت!

پرتو نبوغ ژان سرانجام جلوه‌گری آغاز کرد و ستاره بختش درخشیدن گرفت. اما در آن هنگام که دیگر یک تار موری سیاه بر سر نداشت، همه جا در سراسر آلمان و کشورهای اطراف، نام «ژان کریستف » بر سر زبان‌ها افتاد و او را به جرگه نوابغ مسلم موسیقی پیوند داد. به هر شهری گام می‌نهاد، ضیافت‌های بزرگ به افتخارش بر پا می‌شد و جراید ستون‌های اول را به او و هنر پرافتخار او اختصاص می‌دادند.

روزی که برلین و هنرمندان آن، بزرگ‌ترین کنسرت سال را برای ورود او ترتیب دادند، ژان احساس کرد که دیگر نمی‌تواند بیش از این دوری گرانسیا، دوست محبوب و یار دیرین خود را تحمل کند. لذا از آنجا مستقیماً به سوئیس رفت تا او را ببیند. اما دریغ که دستِ جفا کار تقدیر آخرین ضربه را به روح حساس او فرود آورد. «گرانسیا» در بستر مرگ بود و همین که ژان را دید، زندگی را بدرود گفت. اکنون آخرین فصل زندگی ژان کریستف آغاز می‌شود:

ژان، دست دختر زیبای «گرانسیا» را می‌گیرد و به دستِ «ژرژ» پسر جوان اولیور می‌سپارد. ژرژ تنها بازمانده عشق آتشین و کوتاه اولیور بود که از پیوند او با ژاکلینِ جفاکار به دنیا آمده بود.

«اورورا» دختر گرانسیا هم دختری بود زیبا و هنرمند که در آغوش پرعطوفت مادر خود بزرگ شده و جمال و دلبری و هنرشناسی را از او به ارت برده بود. شبی که ژان مراسم ازدواج آن دو را ترتیب داد، پس از آنکه عروس و داماد را به هم سپرد ساعتی با روح «گرانسیا»ی ناکام گفتگو کرد و آنگاه با خود گفت: «دیگر از این پس در زندگی آرزویی ندارم و می توانم به آسودگی با زندگی وداع گویم»

ماهی پس از آن، در حالی که از هر گوشه اروپا، آهنگی از آثار هنری ژان به گوش می‌خورد، هنرمند بزرگ در بستر مرگ افتاد. شامگاهی، در حالیکه در عالم هذیان و بی‌خبری یکی از ارکسترهای بزرگ را رهبری می‌کرد و نغمه‌های ساخته خود او همچنان درگوشش طنین انداخته بود برای همیشه چشم از زندگی فرو بست.

#پایان

https://t.me/hezar_khom

🔃 6
  • ❤ 6
  • 👍 2
  • 👏 1
  • 🕊 1
More from @hezar_khom
  1. Oct 1, 2026🌹 راز گل سرخ @Mystery_RedRoss ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌…
  2. Oct 1, 2026توصیف اوج دلتنگی همینه که راحم تبریزی میگه : جمالت را نمی بینم؛خیالت می کُشد امّا https://…
  3. Oct 1, 2026🌹اول اکتبر سالروز درگذشت پیر کورنی نمایشنامه نویس منحصر به فرد فرانسوی است. او از بنیانگذ…
  4. Oct 1, 2026🎵Experience 🎶Ludovico Einaudi 🎵 نام قطعه: تجربه 🎶 نام موزیسین / آهنگساز: لودوویکو اینا…
  5. Oct 1, 2026🎵«درجست‌وجویِ «ما»یِ موسیقایی: درنگی بر تلاقیِ غریزه و خاطره» 🗓به مناسبت اول اکتبر روز ج…
  6. Oct 1, 2026🎵«درجست‌وجویِ 'ما’یِ موسیقایی: درنگی بر تلاقیِ غریزه و خاطره به مناسبت اول اکتبر» 🗓اول ا…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →