🔃 1⃣
خلاصه کتاب:
#ژان_کریستف
#رومن_رولان
ژان کریستف، در آغاز با نام «آهنگساز» منتشر شد.
نخستین جلد آن که در سال ۱۹۰۵ در پاریس توجه ادب دوستان را به سوی خود کشید، به قلم موسیقیدان دانشمند و آزادیخواهی به نام «رومن رولان» بود که در «سوربن» فرانسه به تدریس موسیقی اشتغال داشت و کسی او را به عنوان نویسنده نمیشناخت. اما تا سال ۱۹۱۲ که دهمین جلد این شاهکار جاودانه منتشر گردید، وی در ردیف یکی از بزرگترین نویسندگان قرن بیستم فرانسه قرار گرفت و در ایران بار اول با ترجمه ی محمود اعتماد زاده، به آذین ، در هشت جلد منتشر شد .
به گفته رومن رولان، این رمان شاهکارش محسوب میشود که نگارشش بیست سال بطول انجامیده .
رومن رولان، ساماندهنده شیوه ایدهآلیسم در داستانسرایی است. وی در اثر بزرگ و کم نظیر خود که نامش را «ژان کریستف » نهاد، کوشیده است بارقهای از تلاشها، شکستها و ناکامیهای آهنگسازی را به صورت تابلوی نقاشی به تصویر بکشد و همانند استاد روانشناسی، افکار و تلاطم روحی او را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد.
با اینکه بسیاری از ناقدان ادب، شیوه او را با فراز و نشیب بسیار میشمارند، اما اعتقادشان بر این است که آثار رولان «نیرویی وحشی و جاذب» دارد که خواننده را هر چند مشکلپسند باشد به خود جذب میکند. مخصوصاً در داستان بزرگ ژان کریستف که به عقیده صاحب نظران سلامت، قلم آناتول فرانس، هنر خیره کننده میکل آنژ و موسیقی الهام بخش بتهوون، هر سه را با هم در آمیخته دارد.
رومن رولان در سال ۱۸۶۶ در «کلامسی» زاده شد. وی از تباری بورژواز بود. او سالها سمت استادی بزرگترین دانشگاه فرانسه – سوربن – را در رشته تاریخ هنر داشت. در آغاز جنگ جهانی اول به سوئیس رفت و در آنجا بود که فعالیتهای خود را در دفاع از صلح آغاز کرد و اعلامیههایش هیجانی در جهان برانگیخت.
وی در سال ۱۹۱۵ به دریافت جایزه نوبل نائل آمد و پس از جنگ همه او را به نام یک انقلابی و انساندوست می ستودند. رولان در سال ۱۹۴۴ در «وزهلی» چهره در نقاب خاک کشید.
🔸خلاصه داستان:
پسرک، با اینکه طفل خردسالی بود، استعداد شگرف خود را در موسیقی به منصه ظهور گذاشت و چشمها را به خود خیره کرد و دلها را از شنیدن قطعات روحنواز پیانوی خود به طپش درآورد. این امر بی دلیل نبود. پدرش «ملکوار کرافت» ویولونیست سرشناسی بود و نیز پدربزرگش«ژان میشل کرافت» از رهبران بزرگ موسیقی و مورد توجه «گراند دوک» صدراعظم پروس بود. بنابراین ژان کوچک نبوغ خود را در موسیقی از هر دو به ارث برده بود و همانند ایشان، بلندقامت، گشادهرو و متواضع می نمود.
شش ساله بود که پدر او را تحت تعلیم خود گرفت و آنگاه که به ده سالگی پا نهاد «اگراند دوک » -حامی پدرش- مجلس ضیافتی ترتیب داد تا در آن «ژان کریستف» نبوغ موسیقی خود را عیان کند. وقتی ژان با لباس رسمی وارد تالار شد و آنگاه که پدرش او را به آغوش گرفت تا به روی کرسی رهبری ارکستر قرار دهد، همه به خنده افتادند و علیرغم انتظار همه، ژان یکی دو قطعه از آثار خود را که نوازندگان مینواختند با استادی هدایت کرد.
پدر و پدر بزرگش، در آن روز از شدت شادی و افتخار، سر از پا نمی شناختند و معتقد بودند با پروراندن «ژان» یک «موزارت دیگر به جهان هنر تقدیم کردهاند. دوک در آن روز یک مقرری دائمی برای «ملکوار» -پدر ژان- تعیین کرد تا بیش از پیش در تربیت فرزند خود همت گمارد، اما اطمینان از دریافت این مستمری و احساس غرور از داشتن چنین فرزندی، پدر را که تمایل فراوان به میخواری داشت،
https://t.me/hezar_khom
🔃 1
Post #2234
552
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم https://t.me/hezar_khom 🔃
- 👍 5
- 👏 2
- ❤ 1