🔃 4⃣6⃣
صلح دیگر نه در مطبوعات صورت می گیرد، نه در سخنرانی ها، نه در میدان، نه در مجلس، نه در گفت و گوهای وزیران، نه در کنفرانس های هیئت سیاسی و نه حتی در جبهه ی جنگ. همه ی اینها مربوط به گذشته است، منسوخ شده است.
صلح و جنگ در دست کسانی است که سر نخ کیسه ی پول را به دست دارند. کیسه ی پول یا زندگی! و آنها دیگر حتی امکان انتخاب به تو نمی دهند، خودشان به جای تو انتخاب می کنند...
صفحه ١٣٠٥
بی عمل دوام آوردن، زندگی نیست...
همه شان می خواهند همه ی آنچه را که می توان به غنیمت گرفت بگیرند، ولی هر کدام با وسایل خودشان و برای سود انحصاری خودشان. سیاست های دزدان، سیاست های سهام، خواه در بورس و خواه کنار روکش سبز میز دولت ها...
صفحه ١٣٠٨
سیاست خیمه شب بازی است و سخن پردازان این بازی خواه در کاخ سفید باشند یا که دورسه(محل کاخ وزارت خارجه ی فرانسه)، ویلهلمشتراسه(محل کاخ وزارت خارجه ی آلمان پیش از جنگ) یا چکرز(محل کاخ ییلاقی نخست وزیر انگلستان)، عروسک هایی هستند در دست سرمایه ی بزرگ و نخ ها همه در هم رفته است، زیرا سرمایه ی بزرگ غولی است با چندین سر که رقیب یکدیگرند، ولی سرها و دست هایی که نخ را می کشند هر چه باشند فرمانروای سیاست، پول است.
صفحه ١٣١٠
وقتی می بینیم این صلح سرپوشی بر چه چیز است و باقی جهان برای آن چه بهایی می پردازند و باز خواهد پرداخت، آیا می توان در آن شرکت کرد؟ این سازندگان صلح هدفشان صلح نیست، پول است. پول امروز صلح را می خواهد، فردا جنگ را. صلحی وجود ندارد.
صفحه ١٣١١
زیر صورتک صلح همیشه جنگ پنهان است و این است آن تمدنشان. گور را گل ها پوشانده اند. مردم ساده بیش از این چیزی نمی خواهند، همین قدر که چشمشان گل ها را ببیند، نه گور را.
باز همین قدر باشد که هر چه دیرتر گذارشان به آنجا بیفتد، همین قدر پندار آن داشته باشند که گورکن از یادشان برده است و چنین است که زندگی را به سر می برند.
صلح آنان آن دیوار کوتاه گورستان است که از پس آن کسانی را که از این سو در خاک می کنند نمی بینند، نمی خواهند ببینند. استثمارگران را، ستمدیدگان را که با جان کندن خود بهای زندگی خوش و تجمل دیگران را می پردازند.
صفحه ١٣١٢
یک جان راستین نمی تواند دوزخی باشد. کرم مرگ نمی تواند حقیقت فاسد ناشدنی را بجود...
صفحه ١٣١٥
راما کریشنا، مرد هندی گفته است: شکم گرسنه خدا ندارد.
صفحه ١٣١٧
شهوت به کوکایین می ماند؛ جز به دشواری و یا احتیاط نمی توان از مستی آن رهایی یافت.
کسی که یکباره از آن ببرد، سخت در خطر است که خود در هم شکسته شود، تن به هذیان می افتد و اراده ی سلطه ی خود را بر آن از دست می دهد.
روی کینه نمی توان چیزی بنا کرد، ولی انسان بنا می کند و در صندوق رخت و پخت خود، کینه ها را تا می کند و کافور می زند، می توانند آنجا صبر کنند..
صفحه ١٣٢٠
مردی که هرگز جرات نکرده است روح خود را برهنه در برابر آیینه ببیند ولی بسیار خوب می داند چگونه درون جان دیگران بنگرد و معایبشان، ناتوانی ها و کمبودهاشان را بشناسد تا از آن بهره کشی کند، و اما دردهاشان را هرگز زیرا علاقه ای در او برنمی انگیزد و اگر هم علاقه اش را برانگیرد می تواند مایه ی دردسرش گردد.
اگر شخص به آنچه نیرومندتر است تکیه کند، خود نیز نیرومندتر است.
صفحه ١٣٢٢
#جان_شيفته
#رومن_رولان
https://t.me/hezar_khom
🔃
Post #2162
156
- ❤ 2
- 👍 2
- 👏 2