🔃 3⃣9⃣
در میدان گاوبازی، گاو جنگی همیشه از پیش محکوم به مرگ است.
صفحه ١١٢١
برای جان هایی که به هم نزدیک اند، جدایی بزرگترین نعمت است. از حیا آزادشان می سازد و میانشان همه ی موانع را در هم می شکند.
نومیدی، دیوانگی و جنایت در هر یک از ما پرسه می زنند؛ یکی مقاومت می کند، دیگری از پا درمی آید. و آیا می توان دانست برای چه؟
صفحه ١١٢٣
به هر کسی امکان آن داده نشده است که خود را از دست بدهد.
صفحه ١١٢٤
جنگاوران به پندار عشق و پرستش نیاز دارند.
صفحه ١١٢٥
جز با خالی کردن بار خود روی دیگران نمی توان سبکبار شد.
صفحه ۱۱۳۱
برای به هم پیوستن، تنها کسانی شایسته اند که چیزی از هم نبینند.
ما هر کدام، سرنوشت دیگری را و این که دیگری نفعش در چه کاری است بهتر می دانیم. و طبیعی است که آن دیگری بدان کار نخواهد کرد.
صفحه ۱۱۳۸
حتی کینه داشتن کار غلطی است، باید دانست که در جنگل تنها یک قانون است و بس، باید قوی بود.
صفحه ۱۱۴۰
اگر کاکلی در آن بالا پرواز می کند و سرود می خواند، جز از این رو نیست که از دانه هایی که در پایین تاراج کرده مست گشته است.
صفحه ۱۱۴۲
هیچ شری نیست که خیری در آن نباشد.
صفحه ۱۱۴۳
مارک با نفس به تنگی افتاده، مشت ها منقبض گشته، با همه ی بالاتنه روی پرتگاه خم شده، ناظر از هم پاشیدگی هراسناک جهانی در گور رفته بود، بوهای پوسیدگی را که از نعش یک تمدن برمی خاست نفس می کشید و در حالی که از بیزاری مقدس و از احساس خفگی نزدیک بود از پا درآید، با ایمانی کور و دیوانه وار چشم داشت و به دعا می خواست که از دهان نعش، ساقه ی راست و سبزی برآید که حامل بذرهای زندگی تازه و جهان تازه ای که فرا می رسید باشد. زیرا چنین جهانی فرا خواهد رسید. باید فرا رسد...
لحظه ای فرا می رسد که در آن بیزاری چنان شدید است که شخص خود را بدان رها می کند، در آن فرو می رود. دیگر میان آنچه کمتر یا بیشتر بوی گند می دهد انتخاب نمی توان کرد، همه بوی گند می دهند...
صفحه ۱۱۴۶
صلیب تنها برای صالحان نیست. مسیح بر دار خود، دو تن مصاحب داشت، دو مرد که به راه خطا رفته بودند.
صفحه ۱۱۵۰
شخص خود را برای رنج ها، برای خواری هایی که دیده است تنبیه می کند.
صفحه ١١٥٣
آخر برای چه نه؟ کتاب ها را برای آن ساخته اند که من بخورمشان...
صفحه ١١٥٥
کسی که می میرد دلش می خواهد تنها بمیرد. این آخرین تجمل اوست.
صفحه ١١٥٨
تنها لحظه ی کنونی است که به حساب می آید، پیش از آن و پس از آن هیچ نیست.
صفحه ١١٥٩
آسیا مانند دیگر زنان نبود که آنها را برای یک دهن، یک بینی، یک سر سینه یا برای تکه هایی از وجودشان می دارند. او وجود داشت و او برای خودش به تمامی، برای آن جانور یگانه و بی همتایی که بود و خویشتن را با نیروی هستی خویش تحمیل می کرد، دوست یا دشمن می داشتند.
و هر یک از اجزای پیکر او، زشت یا زیبا، از آن رو که مهر او داشت و بر او دلالت می کرد انسان را اسیر خود می ساخت...
سودا در کسی که از خود سخن می گوید دغلبازی است، خواه گفتارش در بدی باشد و خواه در خوبی، همه ی هوا و همه ی روشنایی را خود می گیرد.
صفحه ١١٦٦
#جان_شيفته
#رومن_رولان
https://t.me/hezar_khom
🔃
Post #2141
144
- ❤ 4
- 🙏 1